کدام امنیت؟
چکیده :قوای مملکتی که باید پاسدار امنیت شهروندان باشد، همیشه به اسم امنیت متعرض جان و مال و کرامت انسانیشان بوده. توجیهگرانش هم به عنوان «کارشناس امنیتی» در تطهیر این وضع قلم میفرسایند. چه ظرافت تاریخیای در تشکر کنایی منسوب به صادق هدایت از مأمور قانون هست، بابت این که بیجهت او را کتک...
ایمان آقایاری
جان لاک در رساله دوم درباره حکومت مینویسد: «تحت حکومت سلطان مطلق، نمیشود پرسید که در صورت خشونت و تهاجم چنین سلطانی چه امنیت و حفاظی وجود دارد؟ بلافاصله به شما خواهند گفت، سزای کسی که در مقابل سلطان امنیت میخواهد مرگ است». رساله اینگونه ادامه پیدا میکند: «گویی انسانها پس از ترک «وضع طبیعی» و ورود به اجتماع به این توافق رسیدهاند که همگی به جز یک نفر تحت لوای قانون قرار دارند. پس تنها آن یک نفر است که میتواند در «وضعیت طبیعی» بماند و هر کاری که میخواهد بکند. در چنین وضعی انگار آدمی را آن قدر احمق تصور کردهایم که برای گریز از آسیب «روباه» با خرسندی تمام خود را به دهان «شیر» میاندازد».
البته باید افزود که حکومت مطلقه، آمیزهای از «شیر» و «روباه» است. وظیفه روباه، یعنی فریب، گاهی در تقسیمی نانوشته به صاحبقلمانی بیرون از حوزه حکومتی واگذار میشود تا حکومت مطلقه از این طریق «آگاهی کاذبی» در راستای بقای خویش دست و پا کند. از عصر مشروطه و نامه ناصرالملک فرنگ رفته و درس خوانده به طباطبایی در نکوهش مشروطیت گرفته تا روی کار آمدن رضاخان و تا همین لحظه که این متن نوشته میشود، همواره عدهای آزادی، برابری، دموکراسی، حکومت قانون و مفاهیمی از این قبیل را لوکس، لوس و نیازهای ثانویه نامیدهاند و در پای مفاهیمی چون «امنیت» قربانی کردهاند.
مثلا ناصرالملک به صراحت میگوید: «این حرفها که در همه جای دنیا عصاره سعادت و شرافت و افتخار است، به عقیده بنده در ایران امروز مایه هرج و مرج و خرابی و ذلت و عدم امنیت و هزاران مفاسد دیگر خواهد بود». بعدها رضاخان هم «امنیت» را بهانه سرکوب و سکوی پرتاب خود ساخت. و همینطور تا به امروز «آتش به اختیار» بودن عدهای و به اسارت گرفتن با بهانههای «امنیتی» توجیه میشود.
قوای مملکتی که باید پاسدار امنیت شهروندان باشد، همیشه به اسم امنیت متعرض جان و مال و کرامت انسانیشان بوده. توجیهگرانش هم به عنوان «کارشناس امنیتی» در تطهیر این وضع قلم میفرسایند. چه ظرافت تاریخیای در تشکر کنایی منسوب به صادق هدایت از مأمور قانون هست، بابت این که بیجهت او را کتک نمیزند.
این کارشناسان هرگز تعریف دقیقی از امنیت ارائه نمیکنند و نمیگویند که مثلا تعارض آزادی با امنیت چیست؟ بدویترین معنا را از واژه «امنیت» استخراج میکنند و آن را تنها مبنای مشروعیت حکومت قرار میدهند. اضطراب امنیت را در ضمیر جامعه برمیانگیزند و از این طریق آب به آسیاب حادترین شکل استبداد میریزند. هراس و اضطراب، اذهان عمومی را فلج میسازد و حکومت بر جامعهای ترسخورده تحمیل اراده میکند. بیچاره مردم نمیدانند که از حکومت بترسند یا از سقوطش. در نهایت هم کلیشه هایی چون «هیچ بدی نرفته، خوب بیاید» آنها را به «غیر تسلیم و رضا کو چارهای» میکشاند.
مدعیان امنیت، تمام شؤون حیات انسانی را امنیتی کردهاند و در این میان همواره بر کنشگران و اندیشمندان ترقی و تحولخواه تاخته و میتازند. اما وقت آن رسیده که نوک پیکان پرسش را به سمت خودشان برگرداند و پرسید: آیا هراس ناامنی افکندن تا به امروز چیزی به خزانه ملت افزوده؟ آیا جز توجیه خشونت افسارگسیخته حکومت و مقاومت در برابر تغییر، اثر و ثمری از این گفتمان عاید شده؟ آیا بعد از گذشت بیش از صد سال و اندوختن صدها تجربه و در نهایت مشاهده شلیک موشک به هواپیمای مسافربری و پرپرکردن انسانهای بیگناه و آزردن خانوادههای بیپناهشان، هنوز هم بر نظر خود پا میفشارند؟ چه احساسی دارند از نگاهکردن در چشم مردمی که به قول مارکس «چیزی حتی بیشتر از غل و زنجیر» از دست دادهاند؟
این زرادخانههای گفتمان امنیت، از قضا بیشتر زندگی را برای ما ناامن ساختهاند. نتیجه این گرایش جز عافیت حاکمان، حفظ انسداد و رعیت ساختن انسانها نبوده است. امنیت تنها در کنار آزادی و تحت لوای حکومت قانون کار میکند.
این نوشته را با جملاتی از جان لاک، فیلسوف آزادی آغاز کردیم و با نقل سخنی از بنجامین فرانکلین آزادیخواه به پایان میبریم:
«آنهایی که آزادی ضروری خود را قربانی امنیت موقتی میسازند، نه لیاقت آزادی دارند و نه لیاقت امنیت»./ مجمع دیوانگان













