احمد منتظری: در دوران حصر، مأموران گفتند اگر از ما تقاضا کنید اجازه دارید حرم بروید، آیتالله منتظری گفتند: تقاضا نمیکنم!
چکیده :سال ۸۱ حصر که برداشته شد صبح روز اول، نخستین شخصیتی که به خانه آمد آیتالله موسویاردبیلی بود و با فاصله چند دقیقه آیتالله صانعی آمدند. آقای صانعی که مدتی شاگرد ایشان بودند. آقای موسویاردبیلی هم از دوستان قدیم ایشان بودند. آیتالله موسویاردبیلی خیلی اهل دوستی و مراوده...
زمان تبعید در طبس همه خانواده با ایشان بودند، من هم بودم. سال ۵۲ من دیپلم گرفتم. سال بعدش که به خلخال رفتند من سال اول دانشگاه بودم و پنجشنبه، جمعهها به ایشان سر میزدم. سقز هم که یکسالی بودند و دیگر ۵۴ تا ۵۷ که انقلاب شد، زندان بودند.
آقای منتظری بعد از سخنرانی ۱۳ رجب در سال ۷۶، با آغوش باز حصر را قبول کردند. ایشان میگفتند من بیشتر از هر کاری به مطالعه و نوشتن کتابهایم علاقهمندم و الان هم فرصت بیشتری برای این کار دارم. این را از ته دل میگفتند.
تمام پنج سال و دو ماه را در خانه بودند. فقط چهار دفعه از خانه برای کار پزشکی خارج شدند. دکتر و زمان را هماهنگ میکردیم و اطلاع میدادیم که کِی باید مثلا بیمارستان خاتمالانبیا باشند و ماموران ایشان را میبردند.
مأموران امنیتی میگفتند: اگر ایشان از ما تقاضا کنند میتوانند حرم بروند، اما ایشان گفتند: برای حرم تقاضا نمیدهم. برای بیمارستان هم دیگر تقاضا نمیکردیم.
سال ۸۱ حصر که برداشته شد صبح روز اول، نخستین شخصیتی که به خانه آمد آیتالله موسویاردبیلی بود و با فاصله چند دقیقه آیتالله صانعی آمدند. آقای صانعی که مدتی شاگرد ایشان بودند. آقای موسویاردبیلی هم از دوستان قدیم ایشان بودند. آیتالله موسویاردبیلی خیلی اهل دوستی و مراوده بودند.
آقا و آقای موسویاردبیلی در روستای خاوه یک باغچهای داشتند؛ در آنجا هر دو، سه روز یک بار عصرها به آقای منتظری سر میزدند و مینشستند به بحث و گفتوگو.
آیت الله زنجانی هم بعد از رفع حصر، به دیدار ایشان آمدند، از قدیم با هم رفیق بودند. وقتی آقای زنجانی ١٠، ١٢ساله بود یک دفعه از آقای منتظری از کتاب «جامی» سؤالی پرسید. آقای منتظری تعجب کردند که «مگر تو جامی میخوانی؟» دیگر از آن زمان رابطه خوبی با هم داشتند و گاهی هم به شوخی به ایشان میگفتند: مگر شما جامی میخوانی ؟!













