سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic

روم دیگر در روم نیست

چکیده :درد از در و دیوار ایران بر سرمان می‌بارد و هر بار با ترفند خطر دشمن خارجی و نام فریبنده وطن، هر اعتراضی را خاموش می‌کنند اما ایران اگر قرار است فقط نام باشد و مرز، چه دردی از رنج‌های بیشمار مردم را دوا می‌کند؟ مردمی که رنج می‌کشند، گرسنگی می‌کشند و زیر فشارهای اقتصادی یا زیر گلوله‌ها جان...


سپند ارند

مردمِ به تنگ‌آمده را تا چه زمانی می‌توان با سرکوب یا فریب و دروغ خاموش نگاه داشت؟

وقتی مطالبات و سوال‌های مردم پاسخ داده نشود، یا پاسخ آن‌ها گلوله، باتوم، زندان، حبس، حصر و سرکوب باشد، بستر مطالبه‌گری دیگر، آن بستری نخواهد بود که حکومت‌ها پیش‌بینی می‌کنند.

تاریخ سال‌های پس از انقلاب را هر چند نمی‌توان به تمام معنا سیاه ترسیم کرد، اما چه پاسخی برای اعدام‌های دهه شصت داده شد، چه کسی می‌تواند تراژدی خاوران را بازخوانی کند. روایت قتل‌های زنجیره‌ای و حوادث کوی دانشگاه سال هفتاد و هشت، روایت جنبش سبز و کشته‌شدگان سال هشتاد و هشت و حصر میرحسین و کروبی و رهنورد، روایت زندانیان سیاسی و عقیدتی و صنفی و کارگری و دانشجویی که شمار آن‌ها از حافظه مردم فراتر رفته است، روایت دیماه نود و شش، روایت آبان نود و هشت و رقم هزار و پانصد کشته‌ای که هنوز حکومت از ارائه آمار آن خودداری کرده، روایت شلیک به هواپیما و کشته‌شدن انسان‌های بیگناه دیگر و دروغ‌های پس از آن، روایت کشته‌شدگان زیر دست‌وپا در مراسم تشییع قاسم سلیمانی، روایت محرومیت بازماندگان از برگزاری حتی یک مراسم تشییع و بزرگداشت، روایت زندانی کردن پدران و مادرانِ کشته‌شدگان و هزار روایت دردناک دیگر که هنوز پاسخی برای آن‌ها داده نشده است.

درد از در و دیوار ایران بر سرمان می‌بارد و هر بار با ترفند خطر دشمن خارجی و نام فریبنده وطن، هر اعتراضی را خاموش می‌کنند اما ایران اگر قرار است فقط نام باشد و مرز، چه دردی از رنج‌های بیشمار مردم را دوا می‌کند؟ مردمی که رنج می‌کشند، گرسنگی می‌کشند و زیر فشارهای اقتصادی یا زیر گلوله‌ها جان می‌دهند.

ایران، در نقشه‌های سیاستمداران و حاکمان نیست، ایران در ایران نیست، در مردمِ آن است. هر جا مردم هستند، ایران همانجاست، پس زمانی که مردم را سرکوب می‌کنید، نمی‌توانید این سرکوب را به نام ایران و دفاع از وطن توجیه کنید.
پیر کورنی در تراژدی سرتوریوس، زمانی که قهرمان داستان از ظلم و ستم در روم به خشم آمده، می‌نویسد: من دیگر شهر روم را جز توده‌ای از دیوارها و باروهای خراب نمی‌بینم، شهری که مالامال از فریاد و استغاثه و مرگ و عزاست. این دیوارها که روزی حصار سعادت و زیبایی بود، امروزه آن را به صورت زندان، می‌نمایانند. روم دیگر در روم نیست، هر جا که من هستم، روم همانجاست.

حالا ایران، شاید در ظاهر، در و دیوارش پا برجاست، اما از درون خراب و ویران است؛ باید که این پوستین را نو کنیم بنیاد.


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.