بازماندگان امید؛ در ستایش زندگی
چکیده :در نظر دورفمان دو واکنش اهمیت پیدا میکند؛ امیدواری شورمندانه به آینده و یادآوری مداوم گذشته. ما در کثافتی از وضع موجود زندگی میکنیم که شایسته ما نیست و هرطور شده باید از آن به آیندهای امیدوارانهتر عبور کنیم. همزمان، تکرار خاطره ناپدیدشدگان، شناخت رنج خانوادهها و دوستانشان، و درک مصائبی که همه به آن محکومیم نیز ضروریست....
مهرداد محمدی
بعد از هر فاجعهای زیستن دشوارتر میشود. هر لحظه، خاطره، صدا یا تصویری از فاجعه جلوی چشمت میآید و رنج بودن را به رخت میکشد. فاجعه با کلماتِ بازماندگان مکرر شده و در بستری از دقایق جاری میشود.
«آریل دورفمان» در نوشتههای مختلفی به ناپدیدشدگان دوران پینوشه در شیلی میپردازد. به طوری که امروز میدانیم مردگان و ناپدیدشدگان شیلیایی چه نقشی در تعیین آینده سیاست آن کشور داشتند. در «شکستن طلسم وحشت»، دورفمان بازداشت پینوشه در انگلیس و تصویر این واقعه در شیلی را چنین توصیف میکند:
دانشجویان و جوانان جلوی کارناوال سرودخوانان از آغاز محاکمه دیکتاتور ابزار شادمانی میکنند. پشت سرشان، مادران، همسران، خواهران و دخترانِ ناپدیدشدگان، عکس رفتگانشان را سوگوارانه به دست گرفتهاند تا خاطرهشان را زنده نگه دارند.
«شیلی کشوری است که درآن خوشگذرانی پرشور و نشاط جوانان هم به مشکل میخورد، چرا که گذشته دردناک این کشور از دفن شدن سر باز میزند. کشوریست که نمیتوانیم در آن زندگی را از سر بگیریم، مگر زندگیهایی را که دقیقاً همینجا نابود شدهاند، به رسمیت بشناسیم.»
در نظر دورفمان دو واکنش اهمیت پیدا میکند؛ امیدواری شورمندانه به آینده و یادآوری مداوم گذشته. ما در کثافتی از وضع موجود زندگی میکنیم که شایسته ما نیست و هرطور شده باید از آن به آیندهای امیدوارانهتر عبور کنیم. همزمان، تکرار خاطره ناپدیدشدگان، شناخت رنج خانوادهها و دوستانشان، و درک مصائبی که همه به آن محکومیم نیز ضروریست.
عبور و تغییر به «امید» نیاز دارد. البته به جای امیدهایی که سرچشمه کاذب دارند، باید بر «امیدی بر پایه فقدان» تکیه کرد. «تری ایگلتون» در کتاب خود، «امید بدون خوشبینی»، از امیدی حرف میزند که واقعی است و فرق اساسی آن را با خوشبینی ایضاح میکند. خوشبینی اساساً دروغ است و امید ناشی از آن نیز واهیست. خوشبینی تقلیلگراست. هزار پیچ و خم زیستن را نمیبیند. امید خوشبینانه افیونی است که دشواریها را نادیده میگیرد و انسان را در تخدیر خودش «واقعگرا» میکند؛ یعنی تن به مناسبات موجود میدهد و با ترفندِ «گلیم خود را از آب بیرون بکش»، قهرمان توخالی زندگی خودش میشود. آن گاه میتواند در لجنزار موجود و فارغ از درد و رنج دیگران، حال خوشی داشته باشد.
در این سالها، جامعهشناسها، سیاستمداران، و کنشگران زیادی در لوای هژمونی نظام تلاش کردند نشان دهند کلید اصلاح وضع موجود چنین «امیدی» است؛ امیدی که عین خشونت، با چشم بستن بر رنج و دغدغه دیگران به دنبال «خوشیهای کوچک»، «اصلاحات تدریجی خنثی»، و «سیاستورزی سانتیمانتال» است. البته مروجان این تفکرات قدرتساخته خود را نیز یگانه منجیان تغییر جا زدهاند، و مدعیاند اگر اصلاحاتِ آنها نباشد، هرگونه تغییر دیگر پیشاپیش شکست خورده است!
آنها مهمترین مناسبات قدرت را نادیده میگیرند و با سرمایه مراکز حکومتی، اصلاح این جامعه در آستانه فروپاشی را به حماسهسازی با اصلیترین عناصر کارتلهای قدرت تقلیل میدهند. برای علاج دردهای کشور، خواستار وحدت ملی میشوند بدون آنکه نقشی برای تکثر مطالبات مردم قائل باشند؛ انگار مردم تودهای بیشکلند. وظیفه «کاسبان امید» جار زدن منافع شخصی و گروهی به عنوان خیر عمومی، و برچسب ویرانیطلبی، ترامپیست و غیره زدن به مخالفان است.
یکی از مهمترین نتایج استبداد خیانت به واژههاست. باید با بازتعریف مداوم و عمومی امید، سیاست، امنیت، آزادی و قهرمان ملی، مبارزه را از کلمات و با کلمات شروع کرد. در این روزها که رنج، بیپناهی، خشم و استیصال از حوادث آبان و شلیک به هواپیمای مسافربری، «حس عمومی» را اشباع کرده، میتوان امید واقعی را احیا کرد. همه میدانیم که وضع موجود شایسته انسان نیست، و میشود جور دیگری زیست. قدرت، همواره تخیل و حافظه را نشانه میرود و میخواهد مناسبات موجود را یگانه واقعیت ممکن جلوه دهد. وضعیتی که بسیاری آن را «رئال پلیتیک» و تنها شیوه تحلیل و ارائه راهکار میدانند. تئوری قدرتساختهای برای حفظ قدرت و کسب قدرت بیشتر.
امید به آیندهای متفاوت دقیقا از ناامیدی به وضع موجود شکل میگیرد. امیدی به ساختارهای فعلی نیست و هیچ اصلاحی با روشهای معمول امکان ندارد. امید در همین یأس است؛ در بستر این امید است، که غم، خشم و رنج ما و مردگان و ناپدیدشدگانمان به رسمیت شناخته میشود. امید شورمندانه همین. این امید به زندگی معنا میدهد و به ما میگوید این کثافتِ موجود هم ارزش زیستن دارد.
ما میتوانیم «بازماندگان امید» باشیم که با فراموشی و واقعیت نامطلوب به ستیزه میپردازیم و از این طریق وضع موجود را دیگرگون میکنیم./ مجمع دیوانگان













