سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic

طنز انتخابات و حزب و حزب بازی

چکیده :در زمان طاغوت یک مثلث سه ضلعی داشتیم، خدا – شاه –میهن. خوب ، دوضلع خدا و میهن را که همه معتقد بوده و دوست داشته و دارند. اما تا بوده مشکل همین ضلع سوم همیشه متغیر بوده که در زمان صفوی شاه قائد اعظم هم بوده و در زمان طاغوت هم شاهنشاه آریامهر بود یعنی فقط القاب متغیر و متفاوت است. این قصه سر دراز دارد بهتر است بگذریم....


کلمه – خسرو میرزایی

دو مسئله این کله پوک مرا به یاد این خاطرات انداخت! یکی انتخابات مجلس و دیگری صحبت خانم مجری صدا وسیما که گویا گفته “هرکه نمیخواد مثل ما زندگی کنه از مملکت برود”. عین شاه که گفت هرکس حزب رستاخیز را قبول ندارد پاسپورت بگیرد و از مملکت برود!

این روزها عده ای قلیل در جنب وجوش وتب وتاب انتخاباتند و صحبت از رد صلاحیت عده ای است که میگویند واجد صلاحیت نیستند و برای این ردصلاحیتها هم نظرات گوناگونی مطرح است. یکی میگوید بخاطر این است که درجه ذوبشان درحد مطلوب نبوده، دیگری میگوید اختلاس داشته اند،دیگری میگوید گر خواهند که مست گیرند درشهر هر آنکه هست گیرند و دیگری میگوید میخواهند فقط یک جناح واحد باشد مثل سیستم حزب فقط رستاخیز.

اصلا فضولی به من کله پوک نیومده ،فضولی موقوف ، خلق الله که نباید توی کار بزرگترها دخالت کنند بلکه باید همیشه در صحنه و گوش بفرمان باشند که بالانشینان چه میفرمایند تا اجراء کنند.

برویم سراغ خاطرات انتخاباتی طاغوت.
در زمان طاغوت یک مثلث سه ضلعی داشتیم، خدا – شاه –میهن. خوب ، دوضلع خدا و میهن را که همه معتقد بوده و دوست داشته و دارند. اما تا بوده مشکل همین ضلع سوم همیشه متغیر بوده که در زمان صفوی شاه قائد اعظم هم بوده و در زمان طاغوت هم شاهنشاه آریامهر بود یعنی فقط القاب متغیر و متفاوت است. این قصه سر دراز دارد بهتر است بگذریم.

رژیم طاغوت ادای دموکراسی خواهی را به میدان آورد و کار به دو حزب کشید؛ حزب مردم و حزب ایران نوین . حالا کدامشان اصولی فکر میکرد و کدامشان داعیه اصلاح طلبی را داشتند بماند.

چون غیر معتقدان به اصل “سلطنت مطلقه” جائی در مملکت نداشتند بنابر این رهبران این دو حزب از دولتیان و معتقدان به همین “اصل شاهنشاهی مطلقه “بودند و سخن گو و تشکیلاتی داشتند . البته لفت و لیس و فساد و ارتشاء و رانت غیراسلامی شان برقرار بود( آقا صد رحمت به اختلاسگران و رانت خواران غیراسلامی سابق لااقل یه مقداری برای مردم و مملکت باقی می گذاشتند) .

کم کم تبلیغات احزاب فرمایشی و معتقد به” اصل خدشه ناپذیر شاهنشاه مطلقه” به شهرهای بزرگ و کوچک سرایت کرد و به استانهای عشایرنشین هم رسید و طبق معمول سران طوایف و گردانندگان معرکه نقش اصلی را داشتند که به چه حزبی رای داده شود (خیلی ها که سواد نداشتند به حزب میگفتند عزب).

آن وقت جاده و امکانات و ارسال صندوق رای برای همه بخشها و روستاها و… نبود و سران و ریش سفیدها تصمیم میگرفتند به کدام حزب رای ها را واریز کنند. یادم هست که شناسنامه های نفرات آبادی های مختلف را جمع کردند و در کیسه ها انداختند ، دو یا چند نفر سوار اسب یا قاطر شدند و آنها را به شهر بردند و بشوخی بگم که احتمالا به خاطر اینکه کیسه های رای قاطی نشوند و اشتباه واریز نشوند میگفتند کیسه سمت راست پالون قاطر مال حزب مردم و کیسه سمت چپ پالون قاطر مال حزب ایران نوین است. قاطی هم می شد اشکال نداشت ، آخه هردو سر و ته یک کرباس بودند .

بعد از چندی منویات شاهانه بر این استوار شد که مملکت باید یکدست و تن واحده و یکپارچه باشد و حول محور اصل حکومت شاهنشاهی مطلقه خدمت کنند و به اصطلاح امروزی حزب فقط حزب …

این شد که شاهنشاه آریامهر طی نطقی که همیشه در جوامع استبدادی فصل الخطاب و وحی منزل و آیه گونه و مافوق قانون می باشد ، تشکیل حزب واحد رستاخیز ملی را اعلام و بر بساط جناحین یا دو حزب حکومتی خط بطلان کشید و اعلام کرد همه باید عضو این حزب باشند و هر کسی قبول ندارد پاسپورت بگیرد و از مملکت خارج شود. عین کلام همین خانم مجری. معمولا مجریان از خودشان حق چنین اظهاری ندارند و بدون شک این یاوه گویی را از جای دیگری شنیده است و نظر عده ای بر همین است.
نشان به آن نشان که مردم این مرز و بوم در مملکت ماندند و آنکه رفتنی بود و باید میرفت جناب شاه بود . نمی دانم چرا امثال این خانم مجری از تاریخ نمی آموزند؟!

 


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.