سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » سردار سلیمانی، نه فرشته و نه شیطان! به مثابه یک انسان...

سردار سلیمانی، نه فرشته و نه شیطان! به مثابه یک انسان

چکیده :با پایان جنگ، سپاه دچار نوعی بحران هویتی می شود. یک نیروی عظیم که هشت سال حضورش ضروری بوده، در ایام صلح چه خواهد کرد؟ ابتدا برای ادامه حیاتش مبنای ارزشی یا قانونی ایجاد کردند. در اصل ۱۵۰ قانون اساسی آمده است: "سپاه پاسداران انقلاب اسلامی که در نخستین روزهای پیروزی این انقلاب تشکیل شد، برای ادامه نقش خود در نگهبانی از انقلاب و دستاوردهای آن پا بر جا می‌ماند. حدود وظایف و قلمرو مسئولیت سپاه در رابطه با وظایف و قلمرو مسئولیت نیروهای مسلح دیگر با تأکید بر همکاری و هماهنگی برادرانه میان آن‌ها به وسیله قانون تعیین می‌شود"...


کلمه – مهرداد خیراندیش

اگر مورخ یا مورخانی در حال نگارش تاریخ معاصر ایران باشند، به نیمه دوم سال ۹۸ شمسی که رسیدند، با حجم بالای نوشتار مواجه شده اند. چندانکه ممکن است یک جلد از کتاب های خود را به همین چهار ماه از نیمه دوم اختصاص دهند. از وقایع تلخ آبان چله ای نگذشته بود که صفحات تلخ این روزها رسید. از یک جهت ترور حاج قاسم سلیمانی پایان یک پروژه بیست سی ساله بود که هدف اصلی آن صدور انقلاب ایران بود. و از سویی دیگر آغاز دوری از تلخکامی برای ملت ایران که آن خود سرآغاز موج جدید اعتراضات بود.
آنچه در پی این مقدمه بلند می آید در پی پاسخ به این پرسش است که واقعا سلیمانی که بود و چه کرد؟ آیا آن‌گونه که حاکمیت ایران در زمان حیات و ممات او می گوید یک فرشته بود در قالب انسانی، فرشته ای که هم موجب نجات بود و هم بلحاظ اخلاق فردی به فرشته ها می مانست.

یا آنچنان که سخنگویان دولت آمریکا در راس آنها رئیس جمهور غیرمتعارف آن کشور می گویند، شیطان یا تروریست!؟

برای شناخت بهتر ایشان باید قائل به تفکیک بود. یک سلیمانی داریم که با وقوع جنگ هشت ساله، مانند صدها هزار جوان ایرانی برای حفاظت از این آب و خاک به جبهه ها می شتابد.

با پایان جنگ، سپاه دچار نوعی بحران هویتی می شود. یک نیروی عظیم که هشت سال حضورش ضروری بوده، در ایام صلح چه خواهد کرد؟ ابتدا برای ادامه حیاتش مبنای ارزشی یا قانونی ایجاد کردند. در اصل ۱۵۰ قانون اساسی آمده است: “سپاه پاسداران انقلاب اسلامی که در نخستین روزهای پیروزی این انقلاب تشکیل شد، برای ادامه نقش خود در نگهبانی از انقلاب و دستاوردهای آن پا بر جا می‌ماند. حدود وظایف و قلمرو مسئولیت سپاه در رابطه با وظایف و قلمرو مسئولیت نیروهای مسلح دیگر با تأکید بر همکاری و هماهنگی برادرانه میان آن‌ها به وسیله قانون تعیین می‌شود” .

آنگاه برای تقویت و شاید سرگرم بودن این نهاد، ابتدا پایش را به فعالیت های اقتصادی گشودند و سپس به عرصه های امنیتی و اطلاعاتی و قضایی و امروزه در همه این عرصه ها به یکه تازی و سرکوب نهادهای مدنی مشغول است. ولی در همان اوایل دهه هفتاد نامی به گوش ها می خورد که برای بعضی از مخالفان نظام نوپای ایران خوشایند نبود: « نیروی قدس سپاه پاسداران». شخصا این نام را اول بار از زبان یک دانشجوی کرمانی شنیدم که قاسم سلیمانی را می شناخت و می گفت مسول عملیات های سپاه در خارج از کشور است.

امروز هم از زبان منتقدان می شنویم که غالب ترورهای مخالفان جمهوری اسلامی در خارج از کشور، توسط همین نیرو انجام می شد. و اگر اینرا اضافه کنیم که سلیمانی فرمانده دائم نیروی قدس بوده است، با این مدعای ترور دهها نیروی فکری اپوزیسیون خارج از کشور چه باید کرد؟

بی تردید آنچه از سلیمانی دوگانه فرشته و شیطان را می سازد، عملکرد او بعد از حمله آمریکا به عراق در سال ۲۰۰۳ است. طنز تلخ ماجرای عراق بعد از حمله آمریکا این بود که آمریکا با حمله به یکی از کشورهایی که از سوی جورج بوش پسر «محور شرارت» نام گرفته بود، زمینه ورود یک کشور دیگر از همین لیست را فراهم می کرد. بلافاصله پس از سقوط صدام، مداخله ایران درنظام حکومتی عراق آغاز شد.

و شاید واضح ترین اقدام از این سلسله اقدامات، اعدام عجولانه صدام حسین. اعدامی که آشکارا رنگ و بوی نوعی انتقام داشت. انتقام خون هزاران شهید، احتمالا به دست جمعی از هم رزمان آن شهیدان در پشت پرده.

و در راس این گروه نامی که بعدها زیاد شنیده شد، قاسم سلیمانی بود. مداخلات نظامی ایران از همان موقع قابل تشخیص بود. هر غیرکارشناسی می توانست دریابد که کشتن صدها سرباز آمریکایی بوسیله بمب های کنار جاده ای می توانست موید این نظریه باشد.؛ “ما باید دشمن را در خانه همسایه متوقف کنیم. آنطور که هرگز فکر تهاجم به کشورمان به ذهنش خطور نکند”. این تئوری خونین نتیجه داد و عراق را برای آمریکا تبدیل به یک باتلاق دیگر کرد. نه در حد ویتنام ولی سخت شبیه آن. در دو هفته اخیر بسیاری از موافقان حذف سلیمانی توسط آمریکا، در دفاع از این اقدام ترامپ، همین اقدامات را به سلیمانی منتسب می کردند.

اگر چنین ادعایی را بپذیریم، سلیمانی در راس اقداماتی خواهد بود که عملا ابتکار عمل را در عراق از کشوری که با میلیاردها دلار هزینه نظامی عراق را اشغال و رژیم آنرا تغییر داده بود، گرفته و خود بازیگر نقش اول صحنه سیاست عراق شده بود. تداوم این اقدامات به موازات ظهور جنبش هایی که خونین ترین روزها را در مناطقی مانند رمادی، تکریت و شهرک صدر رقم زدند. در راس این جریان ها جریان معروف به «جیش المهدی» بود. واحد نظامی تحت فرمان جوان جویای نام «مقتدی صدر». عراق از این جریان روزهای مقاومت خونین زیادی به یاد دارد.

یک دهه بعد از سقوط صدام، آرامش هرگز به این کشور بازنگشت. تا اینکه با وقوع جنبش های سیاسی در خاورمیانه و شمال آفریقا، سوریه هم ناآرام شد.

در حالیکه بشار اسد بعد از چند دهه حکومت خاندان اسد، خود را در پایان راه می دید، دستی از غیب برون آمد و کاری کرد.

قاسم سلیمانی پس از مشورت با رهبر ایران دستور یافت تا به هر قیمت شده، نظام حاکم در سوریه را نجات دهد. جنگ شروع شد و ویرانی سوریه زیبا آغاز شد. یک کشور تاریخی بهمراه چند ملیون سوری فدا شد تا یک فرد در قدرت بماند.

چرا که در ایران گفته می شد در دو راهی انتخاب بین خوزستان و سوریه، اولویت نظام اسلامی ایران، دمشق بود.

در میانه بحران سوریه دهها گروه شورشی مانند قارچ سمی سر برآورد و یک نام بسرعت بزرگ شد. نامی که خیلی زود به ترسناک ترین نام تبدیل شد. دولت اسلامی عراق و شام باختصار « داعش». نامی که آنقدر هراس انگیز بود که نه تنها غیرنظامیان در مسیرشان یارای ماندن و مقاومت نداشتند، بلکه ارتش های عراق و سوریه هم در مقابلش ایستادگی نکردند. و شد آنچه دیدیم. تلخ ترین و سیاه ترین ماه‌های تمام تاریخ معاصر منطقه رقم خورد. مداخلات خارجی آغاز شد. همزمان آمریکا و روسیه با دو دیدگاه متفاوت از آسمان بر دولت خود خوانده ابوبکر بغدادی آتش ریختند.

روی زمین هم سپاه پاسداران ایران به یاری سربازان سوری شتافت. تا بالاخره با از دست دادن چند هزار نیروی ایرانی و افغان زیر نظر سپاه ایران، حاکمیت بشار اسد در سوریه پابرجا ماند. سردار سلیمانی پس از بازپس گیری شهرهای عراق از جمله موصل طی نامه ای به رهبر ایران، پایان کار داعش را به وی تبریک گفت.

 

آنجا بود که دوستداران این فرمانده سپاه قدس، به دیده یک ابرقهرمان در مبارزه با داعش از او تجلیل کردند.

ولی رسانه های حکومتی در مخابره چنین اخباری به رسم مالوف، یا حقایق را جعل کرده یا دست کم بخشی از حقیقت را سانسور می کردند. اینجا کسی نگفت که بدون حملات هوایی آمریکا به مواضع داعش، غلبه بر این هیولاهای خونخوار عملا ناممکن بود.

در چنین فضایی است که همزمان با نبرد یاران سلیمانی در عراق، در ایران هم پروژه ای پر هزینه در جریان است. برنامه ای مدون که با تبلیغات گسترده روی شخصیت قاسم سلیمانی، سعی در ساختن یک ابرانسان از ایشان داشت.

صدها روش تبلیغاتی اعم از چاپ پوستر، چاپ تی شرت، سرودن اشعار حماسی، ساختن موزیک ویدئو، برگزاری جلسات و دعوت از ایشان، پرتره های گوناگون، پخش صدا و تصویر ایشان، و همین اواخر یک مستند از سیما و دهها شیوه دیگر تبلیغاتی و تاثیر گذار.

اینچنین بود که فردی را که چند دهه در گمنامی در حال پیشبرد اهداف ایدئولوژیک نظام در خارج از کشور بود، به مردم می نمایاند و از او چهره ای رسانه ای و فراگیر ساخت.

چه بسا همین عیان کردن و چهره پردازی ها بود که بلای جانش هم شد.

زمزمه هایی هم شنیده می شد که هدف علاوه بر تهییج جوانان و الگوسازی، آماده سازی ایشان برای گزینه ریاست جمهوری یک نظامی هم هست. اما حاصل دست کم پنج سال کار تبلیغاتی بر سردار سلیمانی، برگزاری بزرگترین تشییع جنازه در خیابان های تهران بود. مردمی که عادت به داشتن قهرمان های افسانه ای دارند، در روز های یکشنبه، دوشنبه و سه شنبه در شهرهای مختلف بویژه تهران و کرمان حضور حداکثری داشتند. در تهران بی شک چند میلیون نفر حاضر شدند.

تشییع یک فرشته در قالب انسان. همزمان ترامپ، پمپئو و سایر مقامات آمریکایی اقدام علیه او را یک اقدام بجا، قانونی و زمینه ساز داشتن منطقه ای آرام تر از قبل اعلام می کنند.

دو قطبی فرشته و شیطان در رسانه های ایران و آمریکا شکل گرفت. یک سوی ماجرا موج احساسات بود که میلیونها ایرانی را در پی تابوت سلیمانی روانه می کرد. برای این جماعت عظیم، سخن گفتن از اینکه سردار در کنار همه خوبی ها، ایراداتی هم داشته، ممکن بود به قیمت جان گوینده تمام شود. این را می شد از چهره های تشییع کنندگان دریافت.

در سوی دیگر ماجرا، اما آمریکایی قرار داشت که سخن گویان کاخ سفید و شخص وزیر خارجه، به کرات اعلام می کردند که در آمریکا هیچ کس برای سلیمانی سوگواری نخواهد کرد.

در دست این سخنگویان، پرونده ای سنگین قرار داشت. چندانکه شخص ترامپ در نطقی ردپای قاسم سلیمانی را در تمام عملیات های تروریستی «از دهلی تا لندن» می دید.

نام این سردار ایرانی مرتبا در کنار نام هایی مانند اسامه بن لادن و ابوبکر بغدادی بکار می رفت. این در حالی بود که در اوج نبرد مشترک ایران و آمریکا با داعش، این هردو به موازات هم ولی بدون ارتباط مستقیم با دشمن مشترک در نبرد بودند.

فضای حاکم بر سپهر سیاسی ایران در چند روز اول شهادت سلیمانی بسرعت بسمت بسته شدن می رفت.

دوستداران جامعه مدنی و همه کسانی که باور بر ضرورت مذاکره با آمریکا بعنوان تنها راه برون رفت از بحران می دانستند، رسما به انزوا رفتند. تا جاییکه ویدئو حمله به دفتر شهاب الدین بی مقدار نماینده تبریز دست به دست می شد چرا که از ضرورت مذاکره سخن رانده بود.

این فضا هر روز سنگین تر می شد تا اینکه سنت عجیب این بار با حادثه ای عجیب تر تکرار شد. یک بحران جدید که بحران قبلی را کنار می زد.

صبح چهارشنبه در حالیکه تنها چند ساعت از خاک سپاری سردار می گذشت و قریب هفتاد نفر از تشییع کنندگان در کرمان جان باخته بودند، خبر هولناک بعدی رسید.

یک فروند بوئینگ ۷۳۷ خطوط هوایی اوکراین به طرز فجیعی ساقط و تمام ۱۷۶ سرنشین آن جان باختند.

این خبر همزمان با خبر «انتقام سخت» که بعدا معلوم شد هیچ تلفاتی از آمریکایی ها نداشته منتشر شد و حتی از آن به “افتضاح سخت” نام برده شد. طبیعی بود شک و تردید ها در علت حادثه فزونی گیرد. خلاصه اینکه صبح شنبه در حالیکه تقریبا برای همه رسانه ها مسجل بود هواپیما توسط موشک ساقط شده است، از سوی ستاد مشترک ایران بیانیه ای تلخ صادر شد.

اعتراف به اسقاط هواپیما با موشک تور ام یک!

بدترین روز برای مردمی که اندکی احتمال می دادند یا امید داشتند که کار سپاه نبوده باشد. ولی این شلیک به اعتماد مردم بود. و یکباره خشم ملت خصوصا جوانان و دانشجویان چنان بالا گرفت که حمله ها و شعارها سردار سلیمانی را هم بی نصیب نگذاشت.
به اینجای کار که رسیدیم، اندک اندک سکوت و فضای سنگین ترک خورد تا بلکه تحلیل شخصیت قاسم سلیمانی در فضای سبک تر آغاز شود و بهتر بتوان اورا شناخت.

این بار به مثابه یک انسان. نه فرشته و نه شیطان!


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.