سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic

عمری دگر بباید!

چکیده :که چرا باید همواره در این موقعیت باشیم؟ چرا از این "آماده باش های کامل" از این "شرایط حساس و پیچیده"، از این "خطر جنگ"، از این تحریم مداوم، از این " دشمنان توطئه گر" رهایی نمی یابیم؟ چرا اساسا باید در این شرایط باشیم؟ اگر به قول آن دوست ظریف " خودمان انتخاب کرد ه ایم" چگونه و با کدام منطق و خرد این درجه از فلاکت را برگزیده ایم؟؟...


احسان آزاد

چندی ست دست و دلمان به نوشتن که هیچ به زندگی هم سخت می رود! از این حجم اندوه و مصیبت که بر سرمان آوار شده به قول مرحوم گلشیری ” فرصت زاری نداریم”. اساسا دیگر چه چیزی برای گفتن باقی مانده، چه تحلیل و راه حل صلح جویانه و خیرخواهانه ای مانده که به حکومت و صاحبان قدرت ارائه نشده باشد؟ آن چیزی که از آن می ترسیدم یا اتفاق افتاده و یا در حال وقوع است! آن صحنه ی برزخی ، غبار آلود و تردید افزا که گمان می رفت در پس آن هنوز امیدی یا لااقل خردی باشد، اکنون چندی ست به خون آغشته است و این چرخه ی خونین تاریخی ما گویا سر باز ایستادن ندارد!

بعد از رخدادهای آبان، همینجا نوشتم امیدوارم آن بی تفاوتی نسبت به جان مردمان این خاک که سالیانه بیست هزار، بیست هزار در جاده های این مرز و بوم کشته می شوند به عرصه های دیگر سرایت نکند، اما گویا کرده است! گویا ما برای حاکمان تنها اعدادی هستیم در آمار! و براحتی کم می شویم و آب هم از آب تکان نمی خورد!!! حادثه سقوط هواپیمای اوکراینی و کشته شدن این جان های بی گناه دوباره این حقیقت عریان را به رخ کشید ” که شما غیر خودی ها، تنها عددی هستید از آمار ما! در میان کشته شدگان آن هواپیما جوانانی هم نسل من بودند که به دنبال ذره ای کرامت انسانی و ارزش نهادن به توانایی و استعدادشان بار مهاجرت بسته بودند تا به خیال خود از این ورطه رسته باشند ، غافل از اینکه “سوژه” را از “زمینه” رهایی نیست ! ذکر مصیبت این روزها فراوان است و افزودنش نه حاصل چندانی دارد و نه التیام بخش است. اما سوال یا بهتر بگوئیم سوالات اصلی شاید اینهاست :

که چرا باید همواره در این موقعیت باشیم؟ چرا از این “آماده باش های کامل” از این “شرایط حساس و پیچیده”، از این “خطر جنگ”، از این تحریم مداوم، از این ” دشمنان توطئه گر” رهایی نمی یابیم؟ چرا اساسا باید در این شرایط باشیم؟ اگر به قول آن دوست ظریف ” خودمان انتخاب کرد ه ایم” چگونه و با کدام منطق و خرد این درجه از فلاکت را برگزیده ایم؟؟ اگر همه ی این رنج و محنت بخاطر حفظ استقلال و آزادگی ماست ،از میان نزدیک به دویست کشور جهان چند کشور را سراغ دارید که همین راه را برای استقلال، آزادگی و سعادت خویش گزیده اند؟ آیا تنها کشور مستقل و آزاده جهان مائیم و دیگران همه بردگانی بیش نیستند؟ این رسالت بشری بیمارگونه و دن کیشوتی برای نجات نوع بشر از دست سلطه مستکبرین عالم و نابودی آنها را چه کسی بر دوش ما نهاده است؟ حاصل این سیاست که هزینه هایش جز نابودی مادی و معنوی و انزوای ملتی شریف و نجیب نبوده چیست؟ علاوه بر اینها مسئول این حجم فزاینده مخرب بی کفایتی که حاصل “خودی گرایی ” افراطی و حذف نخبگان و شایستگان از همه ی عرصه های کوچک و بزرگ است کیست؟ این بی کفایتی مخرب اگر در گذشته تنها موجب سلب آزادی ها، تبعیض و نابودی اموال عمومی ملت بود، اکنون برای ملت ” مخاطرات جانی” آفریده و از این رو گویی وجود حکمرانان برای شهروندان خطر جانی دارد! اینها را هزاران بار شاید پرسیده ایم و پرسیده اند اما حاکمان ما غیر خودی ها را به طور معمول “عددی” حساب نمی کنند، مگر در آمار کشته شدگان!!!فارغ از اینها چیزی که این روزها شاید بیشتر از گذشته در ذهن من و شاید هم نسلانم میگذرد اینست که چگونه عمرمان در این میانه ی پر آشوب خود ساخته به یغما رفت و می رود! سهم ما این نبود! همه ی آنان که باعث شدند ما در این نقطه ی فلاکت بار و مایوس از تاریخمان اینگونه بی پناه ایستاده باشیم باید روزی پاسخگو باشند.

و نسل من، نسل دهه ی شصت اینک در آستانه چهل سالگی آرام آرام امید هایش را یک به یک از تن بر میکند و به دیوار می آویزد تا آن افق آرامش و داشتن یک زیست معمولی در شرایط غیر حساس، بدون سایه ی جنگ و تحریم، از همیشه برایش نا پیداتر شود. نسلی که تا چشم گشود از در و دیوار شور حماسه و آماده باش می بارید و امید های کودکی اش با ” علامتی که می شنوید…” و

با صدای ضد هوایی شبها در زیر زمین خانه ها سپری شد. صبح ها در مراسم صبحگاه شعار جنگ تا پیروزی می داد و در دل امید صلح داشت. نو جوانی اش به امید ساختن ها گذشت و جوانی اش در حسرت یک خنده ی آزاد به امید اصلاح و اکنون اما یا مثل غبار در سر تا سر جهان، هم شرقی و هم غربی شده است و یا در خانه هنوز به قول هامون مهرجویی، این” آویخته ها” نمی دانند به کجای این شب تیره قبای ژنده و کپک زده شان را بیاویزند!
ما را به راستی به قول سعدی عمری دگر بباید!
عمری دگر بباید بعد از وفات ما را
کین عمر طی نمودیم اندر امیدواری/ جامعه نو


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.