وجود کمیتههای حقیقتیاب، واجبتر از نان شب؟
چکیده :کجا مردم ایران میتوانستند از علت وقوع این حادثه، با این همه دروغ و جعلسازی که از سوی منابع قدرت منتشر شد، اطلاع و اطمینان حاصل کنند؟ خدا میداند تا چه اندازه تحت فشار این کشورها قرار گرفتند، و داستان پشت پرده فشارها چی بود که سرانجام نیروهای مسلح مجبور به اعتراف به حقیقت شدند؟ ...
احمد فعال
بارها و بارها نوشتیم که تمام دستگاههای تبلیغات رسمی، دهها سال است که به بنگاههای جعلسازی و دروغسازی تبدیل شدهاند. در برهههای خاص حوادث هم، رسانههای نیمه مستقل، با دستور، تسلیم خودسانسوری میشدند. واقعا اگر مداخله کشورهایی که در حادثه سقوط هواپیمای بوئینگ، جان تعدادی اندک از هموطنانشان را از دست نمیدادند، نمیبود چگونه حقیقت آشکار میشد؟ هر چند نویسنده بنا به باورها و اصول خود معتقد است، این مداخله نیز مانند دهها مداخله دیگر از جمله مداخله آژانس بین المللی اتمی در برنامه های هسته ای کشور، نقض آشکار استقلال کشور بود، چرا که مسئولان کشور باید با سنت قرار دادن کمیته های حقیقتیاب در کشور، زمینه مداخله این کشورها را فراهم نمیکردند. در مورد مداخله آژانس بین الملی اتمی هم سالها پیش نوشتم:
«توافقنامه لوزان یا تفاهمنامه لوزان نقض آشکار استقلال ایران است. بنا به استقلال، هیچ احدی از خارج از کشور و هیج دولتی و هیچ قدرتی حق بازرسی و ورود و دخل و تصرف به آنچه که به حقوق ملی مردم ما مربوط میشود، را ندارد.
در جای دیگر توضیح دادهام که مداخله فیفا در فوتبال ایران و مداخله در تعین اساسنامه فوتبال، مداخله آشکار در نقض استقلال ایران است. توضیح دادم، به چه حقی فیفا حق داشت و یا حق دارد که در فوتبال ایران و در اساسنامه فوتبال مداخله کند؟ اما واقع این است که فیفا حق داشت و دستکم برای خود حق قائل بود که در فوتبال ایران و در نحوه سازماندهی باشگاهها مداخله کند. زیرا فدراسیون فوتبال ایران و بیشتر از آن، دستگاههای سیاسی کشور از حقوق واقعی مردم ایران و ورزشکاران ایرانی غفلت کرده بودند. آنها نباید ورزش را آلت دست سیاست میگرداندند. ورزش باید مستقل باشد، و شأن خود را در استقلال حرمت بگذارد. خطای فدراسیون و دستگاههای سیاسی در نقض استقلال ورزش، فضای خالی برای نقض استقلال ایران را تدارک دید.
واقعیتی که در ورزش موجب نقض استقلال ایران گردید، صدچندان بیشتر از آن، در برنامه هستهای ایران واقعیت پیدا کرد. برنامه هستهای از همان آغاز حق نبود، و در زمره حقوق مردم ایران شمرده نمیشد. اگر حق بود به چه اجازهای دولت از حقوق مردم خود کوتاه آمده است؟ و اگر حق نبود، پس به چه حقی صدها میلیارد دلار پای این برنامه هزینهسازی شده است؟ حاصل آنکه، سررشته دراز ناحقیها که از همان آغاز در این کشور کلید خورده شد، نقض استقلال ایران را تدارک دید».
کجا مردم ایران میتوانستند از علت وقوع این حادثه، با این همه دروغ و جعلسازی که از سوی منابع قدرت منتشر شد، اطلاع و اطمینان حاصل کنند؟ خدا میداند تا چه اندازه تحت فشار این کشورها قرار گرفتند، و داستان پشت پرده فشارها چی بود که سرانجام نیروهای مسلح مجبور به اعتراف به حقیقت شدند؟ حالا تصور کنید، وجود دهها و صدها حادثهای که در این کشور صورت گرفته است، تا چه اندازه کشف حقیقت، به وجود کمیتههای تحقیق مستقل و بدور از تاثیرگذاری قدرت حاکم نیاز داشتند و دارند؟ وقتی صدا و سیما و دهها اتاق فکر دیگر، به بنگاه دروغ پراکنی و جعل اخبار و جعل ایدئولوژی مشغول هستند، و کشتارهای روز روشن را کشتهسازی میخوانند، چقدر کشور ما نیازمند کمیتههای حقیقتیاب است؟ کمیتههایی که به حوادث آبان، حوادث دی ۹۶، حوادث ۸۸ ، انتخابات، تا بگیر برو انفجار بمب در حرم حضرت رضا، بپردازند. حتی کمیته تحقیقی نیاز بود تا افسانهسازیها در باره ۹ دی را بر ملا سازد. چون نویسنده همین سطور به خاطر میآرود، چگونه در یک جو امنیتی و رعبآمیز، ازتوی اداره همکاران به سمت راهپیمایی گسیل شدند. و وقتی اینجانب با هدف بررسی به سمت راهپیمایی حرکت کردم، جمعیتی بالغ بر چند هزار نیافتم. در همان انتخابات سال ۱۳۸۸ وقتی بحث تقلب به میان آمد، و اصلاح طلبان کوشش میکردند تا مدارک و اسناد تقلب را برملا کنند، اینجانب نوشتم، چه نیازی به وجود اسناد تقلب است؟ وقتی دولت و رئیس دولت و وزارت کشور در دوران مرحوم کردان و رحیمی، به روایت خود وزرای ایشان، به کارگاه دروغسازی و جعل مدرک و سند و جعل آمار تبدیل شدهاند، چه نیازی به اسناد تقلب وجود داشت؟ اینجانب حتی نمیگوید تقلب وجود داشت، اما سادهترین حکم عقل این بود که ارائه آمار انتخابات از سوی نهادهایی که به کارگاه جعلسازی و دروغسازی تبدیل شده بودند، قابل اعتماد و قابل استناد نبودند، همین. وقتی برنامه ۹۰ را حذف کردند، نوشتم: در حالی که اوضاع سیاسی و اقتصادی کشور به یک برنامه ۹۰ سیاسی و اقتصادی احتیاح داشت، ۹۰ ورزشی هم تعطیل شد. اگر حکمرانان یک ذره در مبارزه با فساد و دروغ حساسیت و نگرانی داشتند، به جای تعطیلی برنامه ۹۰ ، برنامه ۹۰ سیاسی و اقتصادی را هم راه میانداختند.













