دام هفتم
چکیده :وقتی به وضعیت امروزمان مینگریم، گویی همین قصه مقابل چشمانمان قرار میگیرد. حکومت به اقسام شرارتها مبادرت میورزد و جامعه را پی خود میکشد تا در لحظه نهایی او را نیز در گودال خشم و نفرت و انتقام گرفتار سازد. یاد آور دیالوگی در فیلم: «اگر او را بکشی او برنده میشود.» خوب که به نشانههای رفتاری و گفتاری دقت کنیم، در مییابیم خواب آشفتهتری برایمان دیدهاند....
ایمان آقایاری
در الهیات مسیحی هفت گناه هست که ارتکابشان دوزخ در پی دارد. این گناهان کبیره عبارتند از: غرور، طمع، شهوت، حسادت، شکمپرستی، تنبلی و خشم. از دیرباز هنرمندان بسیاری این مضامین را در متن آثارشان به کار گرفتهاند. دیوید فینچر در فیلم «هفت» همین موضوع را دستمایه قرار داده است.
در این فیلم ماجرای قتلهایی زنجیرهای با انگیزه مذهبی و بر اساس گناهان هفتگانه روایت میشود. قاتل بر اساس نقشهای حسابشده، مأموران پلیس را مرحله به مرحله پی خود میکشد و با ارتکاب شش گناه، نهایتاً او را وارد بازی میکند و گناه هفتم را به گردنش میاندازد؛ خشم. مأمور قانون که باید مجری عدالت میبود، اسیر حس انتقام شده و از سر خشم پازل دوزخی را تکمیل میکند.
وقتی به وضعیت امروزمان مینگریم، گویی همین قصه مقابل چشمانمان قرار میگیرد. حکومت به اقسام شرارتها مبادرت میورزد و جامعه را پی خود میکشد تا در لحظه نهایی او را نیز در گودال خشم و نفرت و انتقام گرفتار سازد. یاد آور دیالوگی در فیلم: «اگر او را بکشی او برنده میشود.» خوب که به نشانههای رفتاری و گفتاری دقت کنیم، در مییابیم خواب آشفتهتری برایمان دیدهاند. بذر نفرت در این خاک پاشیدهاند و اگر آن گونه که میخواهند رقم بخورد، ابلیس بر آیندهمان، چون گذشته، «به سور» خواهد نشست. چرخه خشونت اگر نشکند، لاجرم «امروز بد، و بدتر از آن فردامان».
هر چند صدها تن بیجان بر خاک افکندند، گویی اکتفا نکرده، خانوادههاشان را نیز محبوس میسازند، سنت و آیین سوگواری برای درگذشتگان را هم قدر نمینهند، هیچ ارزش و هنجار و حرمتی نمیشناسند، و یکسره بر مدار زور میگردند. زندانیان را به زندانی مضاعف در میاندازند و از آن بدتر «آن» میکنند که فیالمثل با نرگس محمدی کردند. «فرهاد» ها و «آزاد»ها را در بند معیشت به کوه و کمر میکشند و از پای در میآورند. پاسخ دردهای مردم را با نیشخند میدهند و درماندگان را پای میز محاکمه و مقابل دوربین اعتراف میکشانند.
اینها همه کافی نیست تا بدانیم همانند امروز، چه عاقبت شومی در انتظار ماست، اگر در آیندهای مفروض بخواهیم تنها بخشی از آن چه بر این ملت رفته را تلافی کنیم؟ یا مبارزهمان را در ساحت آنان سامان دهیم؟ بذر کینه اگر به بار نشیند، زندگی کابوسی بیپایان خواهد شد. عصر وحشت انقلاب فرانسه نتیجه این باور بود که باید آخرین شاه را با امعا و احشای آخرین کشیش معدوم کرد. قطعاً ستمگری شاهان و دستگاه کلیسا، جان به لب رسیدگان را به چنین نتیجه هولناکی رسانده بود. اما ملت از این ایده چه طرفی بست؟ رد این قبیل نتایج خونین واکنشی را میتوان در جای جای تاریخ دنبال کرد و نهایتاً سرخوردگی حاصل از آن را نیز دید. قربانیانی که دست به اقدام متقابل میزنند، تنها دستشان به خون آلوده نمیشود، بلکه یک بار دیگر هم قربانی میشوند. این بار قربانی دامی که پیشتر حاکمان برایشان نهادهاند تا آنان را شریک جرم خود سازند.
اگر چه «مفتش اعظم» تهدید به مرگ و سوزاندن میکند اما «مسیح» بر لبانش بوسه مینهد. این تمثیل در راستای عادی جلوه دادن جنایت و طلب مغفرت برای سرکوبگران نیست. این نشان دادن تنها راهی است که ما را از تکرار فاجعه بار باز میدارد. اگر در افسانه آفرینش جای هابیل و قابیل را عوض کنیم، چیزی از شرارت نکاستهایم. باید این رسم را بر هم زد. در تمام تحلیلها، در هر گام مبارزه، در هر تلاش برای رهایی، باید این سایه موحش را کنارمان ببینیم.
خشم و انتقام چاهی است که استبداد بر سر راهمان کنده، و با هر عمل شرورانه جدیدی ما را یک قدم به آن نزدیکتر میکند. ما اما یک پاسخ درست بیشتر به دعوتش نداریم: نه.
متاسفانه مصادرهکنندگان عدم خشونت در ایران امروز، یعنی اکثر اصلاحطلبان، این مفهوم را تهی و آن را مترادف ترس و بیعملی کردهاند. حال آن که، خشونت پرهیزی نه تسلیم که کنشگری و استقامت حداکثری است. پرهیز از خشم و حس انتقام نه تابلوی «ایست» که نشانه مسیر درست است.
در آخر، جمله پایانی فیلم هفت، که بر گرفته از سخن ارنست همینگوی است را تکرار میکنیم: «دنیا جای زیبایی است، و ارزش مبارزه را دارد». من با قسمت دوم موافقم.
منبع: مجمع دیوانگان













