سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » حکومتِ بعد از انقلاب اسلامی در آینه روزنامه های زمان انقلاب اسلامی...

حکومتِ بعد از انقلاب اسلامی در آینه روزنامه های زمان انقلاب اسلامی

چکیده :این روزها سخت مشغول مطالعه روزنامه های زمان انقلاب هستم تا شاید بتوانم به این سوال خود پاسخ دهم که نظام جمهوری اسلامی در کدام بستر فکری و تصوری جامعه، نخبگان انقلابی و کنشکران عام انقلابی، برساخت شده است. نکته ای که نظرم را بسیار به خود جلب کرد این بود که باور و تلقی که آن روزها برای نخبگان فکری، سیاسی و انقلابیِ شکل دهنده ی تصورات مردم در زمینه حکومتِ بعد از انقلاب اسلامی با فرض اسلامی بودن آن وجود داشت، بیانگر نوعی حکومت اسلامی مردمی بر مدار توحید است که عقلانیت بر آن حاکم است....


مرضیه حاجی هاشمی*

این روزها سخت مشغول مطالعه روزنامه های زمان انقلاب هستم تا شاید بتوانم به این سوال خود پاسخ دهم که نظام جمهوری اسلامی در کدام بستر فکری و تصوری جامعه، نخبگان انقلابی و کنشکران عام انقلابی، برساخت شده است. نکته ای که نظرم را بسیار به خود جلب کرد این بود که باور و تلقی که آن روزها برای نخبگان فکری، سیاسی و انقلابیِ شکل دهنده ی تصورات مردم در زمینه حکومتِ بعد از انقلاب اسلامی با فرض اسلامی بودن آن وجود داشت، بیانگر نوعی حکومت اسلامی مردمی بر مدار توحید است که عقلانیت بر آن حاکم است. برای نمونه تنها بخشی از یک مقاله را که در روزنامه اطلاعات ۱۱ بهمن ۵۷ در حمایت از حکومت اسلامی به چاپ رسیده در ادامه می آورم :

در مقاله ای با عنوان چرا از اسلام هراس دارید؟ آمده است: آیا انقلاب اسلامی و تمرکز نیروها و وحدت هدف، شکل دیگری از دیکتاتوری و استبداد است؟ از وقتی که مبارزات سیاسی علیه بیدادگری و تکروی های نظام موجود، در قدرت مذهبی تمرکز یافته در بسیاری از روزنامه ها و مجلات، مقالاتی به چشم می خورد که یا حاکی از یک هراس واقعی است و یا نقشه ای زیرکانه برای پراکنده کردن نیروهای سامان یافته و شکل گرفته. در واقع می توان گفت:

۱- در اسلام، استبداد رأی محکوم است، ۲- تصمیم گیری در بسیاری از مسایل سیاسی – اجتماعی که مطابق نص قرآنی نیست، با شورا انجام می شود، ۳- در اسلام، دیکتاتور به معنی قدرت فوق قانون در هر مقام، محکوم است، ۴- رهبری در حکومت اسلامی به معنای دخالت در امور فنی و تخصصی نیست و روحانیت در ارزیابی انجام وظایف و تکالیف نظارت می کنند، ۵- پایه اسلام بر حق است و هر چه حق است، محترم است، ۶- آنچه صورت زندگی و حیات اجتماعی و فردی انسان ایجاب می کند، اسلام، سد و مانع آن نیست، ۷- اسلام به جنگ قوانین فطرت و طبیعت برنخاسته و قوانین طبیعی و اجتماعی را خنثی نمی کند، ۸- تجدد در امور جزئی سیال است و همانطور که تحولات و تجدد پدیده های طبیعی در فصول مختلف در عین دگرگونی، دارای قوانین ثابت است، در حرکت انسانها نیز اصول ثابت و متغیری است. عدالت، آزادی، تساوی، صبر، بردباری، پایداری، اتحاد و یگانگی و همدردی و … موضوعاتی نیست که در هیچ دوره ای کهنه شود، ۹- روحانیت و مرجعیت و … جز بیان و استخراج نظام الهی از کتاب و سنت پیغمبر کاری ندارد و خود مانند همه مردم، مسئول و موظف هستند و از همه مکلف تر، مسئول تر و موظف تر، دیکتاتور کسی است که خواست و اراده فردی خود را جایگزین قانون کند، ۱۰- نتیجه اصول بالا، نظام آزادی بخشی است که انسانی بر انسانی تسلط ندارد و هیچکس، بت کسی نیست و خدا معبود همه است و همه در پیشگاه او مساویند و این است روح حکومت متکی به کلمه لااله الا الله

 

* عضو شورای مرکزی انجمن اسلامی مدرسین دانشگاه ها


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.