چرا دود گریبانمان را رها نمیکند؟
چکیده :آنها در غائله بنزین گلوله را در سینه پذیرا شدند و ما تهرانیان همچنان ریههامان از دود پر است. ما ماندیم و حکومت، زیر ابری تیره و تار. زیر لحافی بافته از ترس و طمع، زیر خفت آلودگی. اما محرومان ظلم را نپذیرفتند. به "فرمان شبانه" نه گفتند و پیش از رسیدن زمستان خونشان بر سنگفرشها...
نادر بهگو
فارغ از دلایل مستقیم آلودگی هوا در تهران من هنوز معتقدم نشانهها با ما حرف میزنند. میشد گرانی قیمت بنزین و آلودگی هوا به این ترتیب زمانی رخ ندهد اما دست تاریخ که شاید همان دست خداست ماجرا را اینگونه رقم زد تا دود بنزینی در چشمان تهرانیان برود که تیزی قیمتش سینهی محرومان را در شهرهای دورافتاده شکافت.
آنها در غائله بنزین گلوله را در سینه پذیرا شدند و ما تهرانیان همچنان ریههامان از دود پر است. ما ماندیم و حکومت، زیر ابری تیره و تار. زیر لحافی بافته از ترس و طمع، زیر خفت آلودگی. اما محرومان ظلم را نپذیرفتند. به “فرمان شبانه” نه گفتند و پیش از رسیدن زمستان خونشان بر سنگفرشها ماسید.
خداوند به هرکه بخواهد عزت میدهد. گلوله یا دود؟ آنان گلوله را برگزیدند و در نزد ما شهید هستند. زیباست که حکومت هم آنان را شهید میداند. اینکه با چه تفسیری بماند. اما بنیاد این شهدا از سیمان و آهنِ سخت نیست. بنیاد شهید آبان ۹۸ از جنس “گِل” است. و ما که شکل دیگری از مرگ را انشاالله بعد از ۱۲۰ سال تدریجا تجربه میکنیم، میخواهیم تمام این سالها شهروند کدام رژیم باشیم؟ همدست چه کسانی؟ همکار و کارگر کدام پروژه؟ کجای سیاست مقاومت با آزادسازی قیمتها همخوانی دارد؟ این خونها که از سر خطا، فرسودگی و عطش بقا بر دامانتان ریخته شده چگونه پاک خواهد شد؟













