ضرورت پیوند بیرنگان و سبزها
چکیده :در همه دورهها، دوستان صادق آزادی، انگشتشمار بودهاند و موفقیتهایشان، متناسب با تعداد اندک آنها بوده است. برای فائق آمدن بر این مشکلات، با کسانی که هدفهایی متفاوت داشتند، ائتلاف کردهاند. این اتحاد البته گاهی هم خطرناک و فاجعهبار بوده است، آنجا که اینان تسلیم رقبایی شدهاند که با اصل آزادی، مشکل داشتهاند....
کلمه – رضا محمودی
«در همه دورهها، دوستان صادق آزادی، انگشتشمار بودهاند و موفقیتهایشان، متناسب با تعداد اندک آنها بوده است. برای فائق آمدن بر این مشکلات، با کسانی که هدفهایی متفاوت داشتند، ائتلاف کردهاند. این اتحاد البته گاهی هم خطرناک و فاجعهبار بوده است، آنجا که اینان تسلیم رقبایی شدهاند که با اصل آزادی، مشکل داشتهاند.» (لرد جان امریک دالبرگ اکتون)
۱- این پرسش که «ما هماکنون چه کار میکنیم؟» اگر هر پاسخی جز این داشته باشد که ما برای «تجربه آزادی»، «کاری» میکنیم، پاسخی نامشروع است.
۲- برخلاف سخن روسو که «انسان آزاد به دنیا میآید و همه جا در بند است»، انسان حسب محدودیتها و رابطههایش، دربند به دنیا میآید و آزادی را خلق میکند. انسان «درون رابطه» است؛ انواع رابطههای موقعیت، (یعنی رابطههای تنی، اجتماعی و جهانی)، «قیدهایی» هستند که مستعد ایجاد شرارت هستند. دمِدستترین این شرارتها عبارتند از: خشونت، بیرحمی، فساد، تبعیض، کشتار، بهرهکشی، چپاول و تخریب. هر جا که آگاهانه تلاش میکنیم که این رابطهها را خلق نکنیم، ما خودمان موقعیتِ پیشرونده به سوی آزادی هستیم که با تحقق آن، شادی و انسجام نیز میآفرینیم.
۳- در موقعیت کنونی ما، نیروهای اجتماعی مسلط (با توسل به نظریه تاریخی استیلا و غلبه) و با در دست داشتن کلیدهای زرادخانه، خزانه و زندان، دم به دم، شرارت را بر ما میبارند و ما را نیز به سمت مباشرت در شرارت سوق میدهند. در این موقعیت، ما چه کار میتوانیم بکنیم؟ «جای» هر یک از ما (من، تو، او) کجاست؟
۴- سه راه پیشِ روی ماست: الف. ماندن در موقعیت و همدستی با نیروهای شرارت در هر شکلی که میتوانیم؛ ب. فراروی در موقعیت، یعنی فداکاری دم به دم از طریق چشم دوختن در چشم شرارت و عدم مباشرت در آن از طریق برملا کردن شرارت و تلاش برای مهار آن؛ ج. مهاجرت.
۵- ادراک موقعیت شرارت، یک ضرورت است؛ همگان اما تن به این ضرورت نمیدهند. ما قرنهاست که با شرارت زادهایم و زاییدهام زندگی کردهایم: کشتهایم و کشته شدهایم؛ بر ما ستم رفته است و ستم کردهایم. تاریخ گذشته ما، تاریخ شرارت است: ما تا جایی که «توانستهایم» خالق شرارت بودهایم. اکنون، با فرض این که دیگر «نمیتوانیم» در بازتولید شرارت مباشرت داشته باشیم، و نیز با فرض این که «نمیخواهیم» مهاجرت کنیم، راه میانه برای ما، مساهمت در خلق موقعیتهایی است که کمتر استعداد شرارت داشته باشند.
۶- نخستین گام برای تحقق آزادی، «خلق سوژههایی» است که استعداد آزادی را داشته باشند: یعنی آفرینش «خود»؛ خودی که از بسط شرارت اجتناب کند. ادراک و مهار شرارت، هسته اصلی خردورزی نظری و سنجشگری کنشی ماست. گام دوم برای این مساهمت، «ائتلاف با نیروهایی» است که اگرچه «ناتوان» از خلق شرارت هستند، اما همچنان خواهان آن هستند. ما باید «دیگران» را هم خلق کنیم، و آنگاه باید همه نیروهای آزادیخواه را به هم نزدیک کنیم. باید از همه، دور و نزدیک، بخواهیم که اعلان موضع کنند.
۷- یکی از مصادیق ائتلاف برای ما برقراری پیوند میان همه جنبشهایی است که تا کنون خواستهاند شرارت موقعیت را بکاهند و آزادی را تجربه کنند (حتی اگر خود مرتکب خشونتی شده باشند): باید جنبش بیرنگ ۹۸ را به گذشته برد و با جنبش سبز ۸۸ پیوند داد. گذشته همواره با ما حضور دارد: این ماییم که نباید در گذشته بمانیم. «آینده»، چراغ راه گذشته است.
***
همه گلها مردند…
من باز زندهام…
بعد مرگِ گلها باز زندهام…
بعد آنکه یک گل ِسرخ پشتِ دیوارِ سینه من مرد، من باز زندهام
(فزرزانه خجندی، سوز ناتمام)
* +++ *
گر درِ پنجره را باز کنم… زورِ پرواز ندارد که بـرد پیکرِ آزادش را
به آشیانه خوشبختی دوشینه خویش
اندک اندک جَهَـد و خیره بماند ناچار
هدف ِتیرِ نگاهِ فلکِ چشم کبود
آرزومند نجاتش هستم اما چه کنم
که چو آزاد شود باز بیفتد در دام (فرزانه خجندی، پیام نیاکان)













