دیر آمدی ای نگار سرمست زودت ندهیم دامن از دست
چکیده :او به معنی واقعی کلمه بنده راضی خداست. لبخند هرگز از لبانش رخت بر نمی بندد. اهل هیاهو نیست. کمترین تفرعنی در منش و سخن ندارد. اهل تحسر نیست. لحظه ها را غنیمت می شمارد. از کسی توقعی ندارد. با وجود ظلم های رفته اهل شکوه و شکایت نه از دوست است و نه دشمن و همه ی اینها هرگز به معنی تسلیم پذیریش نیست. او در برابر ستم و ظلم هیچ گاه سر خم نکرد. هرجا که قرار بود از مظلومی دفاع کند هرگز اهل محاسبه و محافظه کاری نبود تا مبادا در سرنوشتش اثر سو داشته باشد. از طرفی اهل هیاهوی رسانه ای هم نیست....
عزیز قاسم زاده
عبدالرضا قنبری معلم، شاعر، مترجم و منتقد ادبی پس از قریب به ده سال زندان امروز دوم دی ماه با اتمام حکمش زندان را بدرود گفت.
شاید عبدالرضا قنبری به معنای مصطلح و رایجش نه کنشگر سیاسی باشد و نه فعال صنفی حوزه نفوذ و تاثیر او به طور تخصصی ادبیات ایران است. نگارنده این توفیق را داشتم که آثار زیبایی چون «مثل ماهی»و «من از یلدا نمی ترسم» را با شعر او بخوانم. با این وصف او در ترجمه هم آثار ارزشمندی چون «دوستت دارم و بقیه خودش می آید» از نزار قبانی را برای نخستین بار ترجمه و روانه بازار کرده است. مقالات متعدد او در نشریات معتبر ادبی به طبع رسیده است.
اما نکته ی جالب توجه در زندگی او این است که با وجود مصائب بی شماری که سالها گریبان او را گرفت و او را از محیط مدرسه به زندان کشانید، رضایتمندی توام با ریاضت ورزی اوست. قنبری نه هیچ گاه سرخورده و مایوس شد و نه از سرنوشت مغمومش دچار افسردگی و یا عصیان عاطفی شد. او در زندان هم از نوشتن دست نکشید و در حوزه ی تخصصیش ادبیات کوشش های محققانه ای ورزید که منجر به انتشار برخی کتاب ها از جمله کند و کاوهای ادبی، مار مرد (بررسی قیام کاوه نخستین جنبش اعتراضی ایرانیان) و غریبه ای در قونیه شد.
او به معنی واقعی کلمه بنده راضی خداست. لبخند هرگز از لبانش رخت بر نمی بندد. اهل هیاهو نیست. کمترین تفرعنی در منش و سخن ندارد. اهل تحسر نیست. لحظه ها را غنیمت می شمارد. از کسی توقعی ندارد. با وجود ظلم های رفته اهل شکوه و شکایت نه از دوست است و نه دشمن و همه ی اینها هرگز به معنی تسلیم پذیریش نیست. او در برابر ستم و ظلم هیچ گاه سر خم نکرد. هرجا که قرار بود از مظلومی دفاع کند هرگز اهل محاسبه و محافظه کاری نبود تا مبادا در سرنوشتش اثر سو داشته باشد. از طرفی اهل هیاهوی رسانه ای هم نیست.
با این حال اگر او روزی قفل زبان را از در بسته ی خاطراتش بگشاید، شاید آنگاه در قضاوت ما نسبت به برخی چهره های مشهور، اندکی تجدید نظر کنیم. پاراپاگاندای رسانه اهل چهره سازی است. خودی و غیر خودی را تنها حکومت ترویج نمی کند. منتقدان حکومت گاهی بیش از حکومت به این آپارتاید عقیده مندند. از همان رو پس از ۸۸ بارها از چهره های زندانی مطلوب خود یاد می کردند اما حاضر نمی شدند یادی از عبدالرضا قنبری داشته باشند. حال آنکه شرایط و موقعیت زندانی قنبری بسیار دشوارتر از پاره ای از چهره ه های مشهور زندانی بود اما چون قنبری حاضر به تن دادن به دو گانه اصلاح طلب_اصولگرا نبود، می بایست رنج مضاعفی را طی طریق می کرد تا از شرافت استقلال فکری و عقیدتیش دفاع کرده باشد. او مطلقا به هیچ گروه و دسته و حزب و جریان سیاسی نه سمپاتی داشت و نه عضویت.
او خادم ادبیات ایران بود. افسوس که قدر این سرمایه معنوی را ندانستیم. آزادی عبدالرضا قنبری را خدمت ایشان و خانواده محترمشان به ویژه همسر رنج دیده و نستوهشان سرکار خانم حبیبی خجسته باش می گویم. امیدوارم جامعه ی ایران زین پس از این سرمایه معنوی خود بیش از پیش سود ببرد. او بسیار دیر به جامعه ی ایران زمین پس از سالهای طولانی زندان برگشته است اما باید از این ظرفیت ادبی بهره وافی و کافی را ببریم. آنگونه که در عنوان این یادداشت از سعدی افصح المتکلمین آورده ام.













