سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic

فراخوان نوشدارو

چکیده :اندیشه‌ی مشروطیت، در کنار عوامل عینی، سازنده‌ی انقلاب مشروطه بود. مفاهیمِ زاده شده از همین گفتمان، دستمایه‌ی جبهه‌ی ملی در مبارزاتش بود. ایدئولوگ‌های مختلفی فضای ذهنی انقلاب ۵۷ را ساختند. در یک کلام، جنبش‌های بزرگ تاریخی که البته متأثر از چند علت هستند، با اندیشه‌های اندیشه‌ورزان، زبان می‌یابند. متفکرین "هارون" جوامع اند....


ایمان آقایاری

«شما ای مغرور مردان عمل، این نکته را به خاطر بسپارید: شما هیچ نیستید جز ابزار نا خودآگاه مردان اندیشه که اغلب در فروتنانه ترین گوشه های انزوا، شما را به کار دلخواهتان منصوب کرده‌اند.» (هاینریش هاینه)

حق با لویی شانزدهم بود که بعد از انقلاب و آشنایی با آرای ولتر و روسو می گفت این دو با نوشته‌های‌شان فرانسه (البته فرانسه‌ی سلطنتی شاه بخت برگشته) را نابود کردند. به راستی که اولی با تسخیر عقول و دومی با تصرف قلوب، خواسته یا نا خواسته توفانی به پا کردند که نه تنها فرانسه که جهانی را تغییر داد.

اصحاب اندیشه به دو صورت تلقین آرای خود به مخاطب، و صورت بندی امیال و مطالبات مخاطب در قالب کلمات و مفاهیم، به یک معنا سازندگان جهان‌اند.

اندیشه‌ی مشروطیت، در کنار عوامل عینی، سازنده‌ی انقلاب مشروطه بود. مفاهیمِ زاده شده از همین گفتمان، دستمایه‌ی جبهه‌ی ملی در مبارزاتش بود. ایدئولوگ‌های مختلفی فضای ذهنی انقلاب ۵۷ را ساختند. در یک کلام، جنبش‌های بزرگ تاریخی که البته متأثر از چند علت هستند، با اندیشه‌های اندیشه‌ورزان، زبان می‌یابند. متفکرین “هارون” جوامع اند.

در این متن، منظور از اندیشمندان البته جمیع روشنفکران، متخصصین علوم انسانی و اجتماعی و کسانی هستند که تولید فکر می‌کنند. کسانی که مفاهیم را به خدمت توضیح و تبیین امور در می‌آورند. آنان که می‌توانند با نفوذ آرا و کلامشان جامعه‌ای را به استحکام بنای مطالباتش، از حیث حقانیت، مطمئن سازند. آنان که می‌توانند خیزشی را واجد زبان سازند و به جنبش بدل کنند.

پیش از رویداد دوم خرداد ۷۶ آن چه در فضای آکادمی و نشر و مطبوعات، طی سال‌ها ساخته و پرداخته شد، موقعیت ذهنی مناسبی را جهت تعیین آن فراهم آورد. مفاهیم شکل گرفته در آن دوران، چه نو و چه باز تعریف شده، ادبیات سیاسی غنی‌ای پدید آورد و به مرور توسط گروه‌های میانجی به اقشاری از جامعه تسری یافت. رشته‌ای نا مرئی از الفاظ، ذهن‌ها را به هم پیوند داد. بینا ذهنیتی غیر قابل کتمان شکل گرفت که می‌توان، آن را به تسامح گفتمان یا شاید پارادایم آن عصر نامید. جامعه به تبع مراجعش، از انقلاب به اصلاح، از یقین‌های پیشین به تردیدهای نوین، از ایدئولوژی‌های یوتوپیایی به عادی‌سازی و به سازی گذر کرد؛ اما به تدریج و در اثر سرخوردگی‌های ناشی از سرکوب و از طرفی عدم مقاومت و نا کار آمدی حاملان آن ایده‌ها به ورشکستگی و سرشکستگی رسید. این قصه‌ی پر غصه خود زیر و بم‌ها دارد که تفصیلش در این مقال نمی‌گنجد.

همان‌طور که پارادایم‌های علمی در معرض بحران‌ها قرار دارند و آن جا که هنجارهای‌شان تاب مقاومت در مقابل حملات ویران‌گر ندارند فرو می‌پاشند، آن فضای ذهنی نیز مغلوب شد. در نبود چارچوب ذهنیِ فراگیری که اجزایش خوب کار می‌کند و نهادها و نمایندگانی استخوان دار دارد، جامعه مانَد و انبوهی از مطالبات وصول نشده و رو به تزاید.

اعتراضات پیاپی نهایتا به خیزشی عظیم منجر شده است. اما خیزشی که چیزهایی کم دارد تا بدل به جنبشی عمومی شود. یکی از فقدان‌ها همان وجه اندیشه است. اندیشه‌ای فراگیر که بتواند هم چون یک چتر رنگارنگ عمل کند. اندیشه‌ای که با حفظ عناصر مطلوب گفتمان پیشین، طرحی نو نیز در اندازد. صورت‌بندی معقولی از مطالبات جامعه داشته باشد و زبان اعتراض جریان بی زبانی شود که «به هزار زبان در سخن است.»

اگر چه مساله‌ی سرکوب به عنوان عامل نخست، ضعف‌های تشکیلاتی و بسیاری از عوامل دیگر معضلاتی اساسی‌اند؛ اما فراخواندن خیل صاحبان اندیشه به این وادی، قطعا برای ظهور آن فرم و محتوای نهایی گامی مقدم و ضروری است. و اگر چه این دعوت پسا رویدادی است، اما ضرورت این تقدم بیش از آن که زمانی باشد، منطقی است، پس هنوز دیر نشده، باید تمام اهل فهم و خرد این سرزمین را مخاطب گرفت و گفت:

ما بدان مقصد عالی نتوانیم رسید
هم مگر پیش نهد لطف شما گامی چند

منبع: مجمع دیوانگان


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.