سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic

نقد موسوی و مدح رهبری

چکیده :آقای جلایی‌پور! حق با شماست! سر تا ته بیانیه‌ی موسوی غلط! ولی حیف است که حتی ظواهر سخنِ مستدل و مرتبط گفتن را هم رعایت نکنید و جمله از پس جمله بیاورید تا بلکه گردی بر قبایِ مسئول اصلی «اینجا»یی که کشور بدان رسیده ننشیند!...


کلمه – سید احمد نیک‌جو

حدود سه هفته از بیانیه‌ی مهندس موسوی در مورد آبان ۹۸ می‌گذرد و در این مدت، بخشی از اصلاح‌طلبان در برابر آن سکوت کردند و بخش محافظه‌کارتر و تسلیم‌طلب‌تر آنها فرصتی برای مرزبندی با آن پیدا کردند. این حق هر کسی است که در مقام نقد سخنی که با آن موافق نیست برآید، اما در عین حال، اینکه فرصتی پیش آید که ادعای نادرستِ اتحاد و همراهی جنبش سبز و اصلاح‌طلبی دوم خردادی (که برخی در این سالها از سر رودربایستی یا سوءتفاهم بر آن اصرار داشتند) رنگ ببازد، اتفاق مبارکی است که به شفافیت بیشتر در خط‌کشی‌های سیاسی منجر خواهد شد.

حمیدرضا جلایی‌پور از جمله آنهایی است که به این شفافیت کمک کرده است و خوب است تا با مرور برخی از جملات او، «جنس» و «استحکام» برخی استدلال‌های او در نقد موسوی را ببینیم.

جلایی‌پور در فرازی از نوشته‌ی تلگرامی‌اش می‌گوید:

«مجلس، دولت روحانی و اصلاح‌طلبان اوضاع خوبی در افکار عمومی ندارند ولی بخشی از این نارضایتی مربوط به عملکرد ضعیف آنها و بخشی به مانع‌تراشی دولت موازی در برابر اصلاحات و بخشی به ویژگی جامعه ارتباطی ایران ربط دارد. به نظر من این «جامعه بی‌قرار ارتباطی و موبایلی» خوب شناخته نشده است و به همین دلیل بعضی از تحلیل‌گران به خطا جامعه ایران در آبان ۹۸ را با جامعه ایران در شهریور ۵۷ مقایسه می‌کنند».

در این پاراگراف، ادعا می‌شود که بخشی از نارضایتی جامعه از روحانی و اصلاح‌طلبان، به ویژگی «جامعه ارتباطی ایران» مربوط است و چون این ویژگی خوب شناخته نشده، «پس» برخی تحلیل‌گران (یعنی موسوی) در شبیه‌دیدنِ آبان ۹۸ با شهریور ۵۷ به خطا رفته‌اند. خوب بود که جلایی‌پور شتابش برای موضع‌گیری در برابر بیانیه‌ی مهندس موسوی را قدری کنترل می‌کرد و پیش از نتیجه‌گیری در مورد بیانیه‌ی موسوی، مقدمات و مفروضاتش را توضیح می‌داد تا مشخص شود که دلیل اصلیِ انتقاد او به موسوی چیست.

اگر دلیل خطابودنِ مقایسه‌ی آبان ۹۸ با شهریور ۵۷ این است که «ویژگی جامعه ارتباطی ایران» درنظر گرفته نشده، جلایی‌پور، پیش از هر چیزی، موظف است که منظور از «ویژگی جامعه ارتباطی ایران» را مشخص کند تا بتوان علتِ خطادانستنِ مقایسه‌ی فوق را ارزیابی کرد. او می‌بایست روشن می‌کرد که بیانیه‌ی موسوی از کدام «ویژگی جامعه ارتباطی ایران» چشم پوشیده، و آیا مقایسه‌ی (علی‌الادعا) نادرستِ میان این دو اتفاق، نتیجه‌ی این چشم‌پوشی است یا خیر.

اما جلایی‌پور با اکتفا به این عبارت کلی و بدون مصداق، کار را یکسره کرده و بلافاصله سراغ هدف اصلی می‌رود و احتمالاً خشنود است که خطای موسوی را «اثبات» (!) کرده است!

گذشته از این، پیش‌نیازِ نقد یک سخن، آن است که آن سخن به درستی فهمیده شود و پیش از فهم درست یک سخن، نمی‌توان به نقد آن پرداخت. نگاهی به صدر و ذیل بیانیه‌ی کوتاه موسوی، نشان می‌دهد که او غرض روشن، و در عین حال ساده‌ای را از مقایسه‌ی آبان ۹۸ با شهریور ۵۷ دنبال می‌کند: شلیک کردن به مردم معترض، زائل‌کننده‌ی مشروعیت است و باید جنایت نامیده شود، و اینکه این اتفاق تحت آمریت ولی فقیه رخ دهد آن را در موقعیت متفاوتی نسبت به جنایت شاه در سرکوب شهریور ۵۷ قرار نمی‌دهد. این مطلب آنقدر هم پیچیده و غامض نیست، اما جلایی‌پور برای آنکه بتواند نتیجه‌ی دلخواهش را بگیرد، تعبیری دور از ذهن را به بیانیه نسبت می‌دهد: مقایسه‌ی «جامعه» ایران در آبان ۹۸ را با «جامعه» ایران در شهریور ۵۷. در حالی که در آن بیانیه «هیچ» اثری از یکسانی وضعیت «جامعه»ی ایران در این دو مقطع زمانی نیست. این میزان شتاب‌زدگی در فهم یک بیانیه‌ی کوتاه، و تعجیل برای جداکردنِ صف خود از موسوی، آنقدر هست که حتی ملاحظه‌ی برآوردنِ شرایط اولیه‌ی نقد را هم نمی‌کند و با نسبت‌دادنِ معنایی دلبخواه و دور از متن، هدف دیگری را دنبال می‌کند. کدام هدف؟

جلایی‌پور در ادامه می‌گوید:

«من برخلاف منتقدان خسته از وضع موجود برای مقام رهبری در جامعه ایران سه نقش قائل هستم. اول اینکه نقش ایشان را در تداوم سیاست‌های راهبردی داخلی و خارجی که ایران را به اینجا رسانده بیش از دیگران می‌دانم. دوم اینکه در شرایط کنونی، رهبری مهمترین شخصیت در حفظ انسجام نظامیان و نیروهای حامی اسلام‌سیاسی است. ضمنا این وجه دوم نقش رهبری مهمترین عامل در حفظ ایران است. ایرانی که در شرایط فعلی در محاصره ترامپیست‌ها‌ی ایران‌ستیز (ترامپ، نتانیاهو و بن‌سلمان) است. به همین دلیل من در شرایط خاورمیانه لغزنده فعلی و از منظر «حفاظت از ایران» مقایسه شاه و رهبری را یک خطای فاحش می‌دانم. سوم اینکه مهمترین نیرویی که می‌تواند با کمترین هزینه سیاست‌های راهبردی داخلی و خارجی کشور را اصلاح‌ کند، رهبری است، که متاسفانه پس از اعتراضات دیماه ۹۶ و اعتراضات آبان‌ماه ۹۸ هنوز جامعه نشانه‌ای از تغییر سیاست‌ها دریافت نکرده است».

در اینجا که جلایی‌پور سه «نقش» برای رهبری قائل می‌شود، مشخص نیست که او از سه «مسئولیت» و «وظیفه»ی رهبری سخن می‌گوید، یا دارد سه کارکرد «دستاورد» وی را برمی‌شمرد. بعید است که خود جلایی‌پور هم بتواند پاسخ این سوال را بدهد.

«نقش» اولی که او به رهبری نسبت می‌دهد، « نقش ایشان … در تداوم سیاست‌های راهبردی داخلی و خارجی که ایران را به اینجا رسانده» است. محتملاً اختلاف ما با جلایی‌پور بر سر «اینجا»ست، اما این اختلافی نیست که نیاز به حل و فصل داشته باشد. اگر جلایی‌پور ارزیابی مثبتی از «اینجا»یی که به واسطه‌ی «سیاست‌های راهبردی داخلی و خارجی» نظام بدان رسیده‌ایم دارد، نیازی به ادامه‌ی احتجاج با او نیست. آمارهای رسمی و دولتی از میزان تورم و فساد و انبوهی از معضلات اجتماعی و فرهنگی آنقدر گویا هست که حتی اگر نتواند نظر جلایی‌پور را تغییر دهد، خواننده و ناظر منصف را می‌تواند در مورد صحت و سقم نظر جلایی‌پور اقناع نماید.

اینکه «رهبری مهمترین شخصیت در حفظ انسجام نظامیان و نیروهای حامی اسلام‌سیاسی است»، یک حرف است، و اینکه «رهبری مهمترین عامل در حفظ ایران است»، یک حرف دیگر. امیدواریم جلایی‌پور خوانندگانش را قابل بداند که برایشان روشن کند که «حفظ انسجام نظامیان و نیروهای حامی اسلام سیاسی» چه خدمتی به «حفظ ایران» می‌کند، و نشان دهد که کنار هم گذاشتنِ این عبارات بی‌ربط، صرفاً به جهت لفاظی نیست و حتماً معنای پذیرفتنی‌ای دارد. اما در کنار این، شاید جلایی‌پور از یاد برده که همین «نظامیان و نیروهای حامی اسلام‌سیاسی» بودند که تحت حمایت قاطع رهبری، سیاست داخلی و خارجی و اقتصاد و فرهنگ کشور را قبضه کردند، از سوریه و یمن، تا سفارت انگلیس و عربستان در تهران را سالم باقی نگذاشتند!

جلایی‌پور از این سخن سست، نتیجه می‌گیرد که «مقایسه شاه و رهبری … یک خطای فاحش» است!

آقای جلایی‌پور! حق با شماست! سر تا ته بیانیه‌ی موسوی غلط! ولی حیف است که حتی ظواهر سخنِ مستدل و مرتبط گفتن را هم رعایت نکنید و جمله از پس جمله بیاورید تا بلکه گردی بر قبایِ مسئول اصلی «اینجا»یی که کشور بدان رسیده ننشیند!

اینکه رهبری «مهمترین نیرویی [است] که می‌تواند با کمترین هزینه سیاست‌های راهبردی داخلی و خارجی کشور را اصلاح‌ کند» از آرزوهای جلایی‌پور است که خود او نیز در ادامه اعتراف می‌کند «متاسفانه پس از اعتراضات دیماه ۹۶ و اعتراضات آبان‌ماه ۹۸ هنوز جامعه نشانه‌ای از تغییر سیاست‌ها دریافت نکرده است». لابد با التماس و خواهش و ریش گرو گذاشتنِ امثال جلایی‌پور ایشان نظرش عوض می‌شود!

جلایی‌پور برای ستایش رهبری آنقدر اشتیاق دارد که در عین اینکه برای او بیشترین نقش را در تداوم سیاست‌های راهبردی داخلی و خارجی (که نتایج عالی (!) آن پیش چشم ماست) قائل می‌شود، فراموش کرده که در جملات قبل، مشغول گلایه از دولت موازی بود. شاید هم او دولت موازی را مستقل از رهبری، و کارگزاران آن را عده‌ای «خودسر» می‌داند که خلاف منویات رهبری عمل کرده و دل ایشان را خون کرده‌اند! واقعاً اگر جلایی‌پور این جملات را نیز به صراحت می‌نوشت اصلاً جای تعجب نبود. اصلاح‌طلبیِ تنزل‌یافته به مدیحه‌گویی رهبری و خواهش و تمنا از او، آب از سرش گذشته است! رمز «خسته»نبودن‌شان از وضع موجود را در همین حوالی باید جست!


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.