سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » سه قطره خون؛ به یاد احمد، مصطفی و آذر...

سه قطره خون؛ به یاد احمد، مصطفی و آذر

چکیده :ما را قربانی نکردید. ما با پای خود به قربانگاه آمدیم؛ ما هر بار برای خون دادن می‌آمدیم؛ خون‌مان سنگ‌فرش و خاک را جان‌ می‌داد؛ قطره قطره خون ما در زمین می‌رفت، با چشمه‌ها می‌جوشید، به سبزه‌زار می‌رسید، لاله سرخ می‌دمید و دخترکی روستایی ما را می‌چید‌، می‌بویید و مست می‌شد و در دشتزار خندان...


سروش افخمی

«دانشجویان برای گرفتن تفنگ سربازان حمله کردند و سربازان نیز اجباراً تیرهایی به هوا شلیک نمودند و تصادفا سه نفر کشته شد»*

همین عبارت کوتاه را همیشه شنیده‌ایم؛ همیشه اشتباهی، تصادفا و غیر عمدی تیری شلیک شد، و ما هربار بی‌اشتباه، غیر تصادفی و عمدی مُردیم. نکند ما را برای مردن ساخته‌اند؟ خونمان رنگ تصویر استبداد‌زده سیاه و سفید این خانه شده. پرچم‌مان را هم خودمان رنگ زدیم؛ وطن، سبزِ چمن و سفیدِ ابر کم نداشت؛ خونی می‌خواست که ما دادیم.

پدران! ما دختران و پسرانتان بودیم. ابراهیمان! ما اسماعیل و اسحاق‌تان بودیم. رستمان! ما سهراب‌تان بودیم! پهلوی ما را که درید؟ گلوی ما را که برید؟

هنگام عزا و عروسی‌تان با گوشت ما سیر شدید و از پوست ما پوشیدید و خون ما را نوشیدید. سهم شما همه چیز شد و سهم ما مردن و سهم مادران‌مان عزا.

ما را قربانی نکردید. ما با پای خود به قربانگاه آمدیم؛ ما هر بار برای خون دادن می‌آمدیم؛ خون‌مان سنگ‌فرش و خاک را جان‌ می‌داد؛ قطره قطره خون ما در زمین می‌رفت، با چشمه‌ها می‌جوشید، به سبزه‌زار می‌رسید، لاله سرخ می‌دمید و دخترکی روستایی ما را می‌چید‌، می‌بویید و مست می‌شد و در دشتزار خندان می‌دوید.

ما کشته می‌شدیم‌ و نمی‌مردیم. شما می‌کشتید و می‌مردید! خون ما هدر نرفت، ولی گلوله شما تلف شد. از هر کدام‌مان ۴۰ لاله رویید و دست کودکانی که می‌چیدندمان بوی آزادی گرفت و آن‌ها به یاد آوردند… اکنون ما در آن‌ها می‌زی‌ایم، با آن‌ها می‌دویم و با آن‌ها می‌آییم. می‌کشید ما را؟ بکشید ولی ما نمی‌میریم.

یک روزِ نزدیک، این بار «شما» نمی‌توانید بکشید. آن روز از چشمان‌تان اشک می‌روید و از لوله‌ی تفنگ‌تان گل. آن روز ما پرنده می‌شویم و می‌خوانیم: «دست استبداد از دانشگاه کوتاه!»** و می‌دانیم این‌ بار «تیر هوایی» قلبمان را نمی‌شکافد‌.

آن روز با‌ هم می‌خوانیم به یاد آن سه ققنوس آتشین که از خاکسترشان هربار شکفتیم؛ به یاد سه قطره خون: احمد، مصطفی، و آذر.

*اظهارات فرمانده حکومت نظامی پس از وقایع ۱۶ آذر ۱۳۳۲
**شعار دانشجویی گمنام در ۱۶ آذر ۱۳۳۲ که با شلیک مستقیم گلوله جواب داده شد.

منبع: مجمع دیوانگان


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.