دو نسخه از ناسیونالیسم ایرانی با فاصلۀ یک قرن: کنش و سکوت
چکیده :ناسیونالیسم هم به تدریج از نحله ای در دستِ منتقدان قدرت به ابزاری برای سرکوب در دستِ قدرت بدل شد. اگر ناسیونالیسم عمدتاً در دوره پهلوی تلاش کرد که مقابل پان عربیسم ایستادگی کند و به همین دلیل شروع به برساختِ تاریخی کرد در دوران جمهوری اسلامی به ابزاری دولتی برای یکسان سازیِ گسترده و «ناشهروند سازی» تبدیل شد....
لیلا پاپلی یزدی
روزنامه صور اسرافیل در گزارش جدی ای از قتل بازرگانان پارسی نخست نلویجاًً و سپس با مطلبی به امضایِ تعدادی از شهروندانِ یزد، به صالح بودنِ بازرگانانِ کشته شده توسطِ حکومت محمدعلی شاه واکنش نشان می دهد. بحث داغ می شود. طرفداران مشروطه با این پرسش مواجه می شوند که «شهروند» به چه معناست و آیا خصوصیاتی مانند جنسیت ، قومیت، زبان و مذهب فرد ایرانی در شهروند بودنش تاثیرگذار است؟. «صور اسرافیل» را اگر با این دید بررسی کنیم که یکی از نخستین نشریاتی است که به «شهروند ایرانی بودن» می پردازد، مشاهده خواهیم کرد که مملوست از نوشته های «شهروندانِ معمولی و حتی فرودست» از ساداتِ قم تا شهروندان یزدی و ایرانیانِ قفقاز. ناسیونالیستهای دوران مشروطه هم عمدتاً در مقابل کشتار سکوت نمی کنند، در کنار شهروندانِ مدافع مجلس می ایستند و کشته می شوند و بعدتر ترور می شوند اما همچنان در میانۀ تاریکی و خشم به مسالۀ شهروندی می پردازند.
حاکمیت پهلوی در فرایندی یک دهه ای برخی انگاره های منتقدان قدرت را به سلاحِ قدرت بدل کرد. از آن جمله مساله حجاب است که در حدود مشروطه توسطِ زنان آزادیخواه مورد بحث قرار گرفته بود و حتی زنانِ شهرنشین و کنشگری مانند قمرالملوکِ وزیری (که نخستین بار در سال ۱۳۰۳ بی ججاب بر روی صحنه ظاهر شد) بسیار پیشتر از فرمانها و اجبارها شروع به کنش در راستای تغییر تدریجی کرده بودند. در مورد مساله ناسیونالیسم هم اتفاقِ مشابهی افتاد. ناسیونالیسم هم به تدریج از نحله ای در دستِ منتقدان قدرت به ابزاری برای سرکوب در دستِ قدرت بدل شد. اگر ناسیونالیسم عمدتاً در دوره پهلوی تلاش کرد که مقابل پان عربیسم ایستادگی کند و به همین دلیل شروع به برساختِ تاریخی کرد در دوران جمهوری اسلامی به ابزاری دولتی برای یکسان سازیِ گسترده و «ناشهروند سازی» تبدیل شد. در ساختارِ قدرت امروز زنان، دگرباشان جنسی، قومیتها و مذاهبِ گوناگون جایگاهی ندارد و بر اساس قانون اساسی تنها مردانِ شیعه می توانند نامزد ریاست جمهوری شوند.
ناسیونالیسم این روزها در مقام پوزیسیون و اپوزیسیون در مورد قدرت سخن می گوید. مسالۀ «شهروندی تمام و کمال» که موضوعِ بحثی جدی در دوران مشروطه بوده به فراموشی سپرده است. این است که ناسیونالیسم ایرانی که طی دو دهه گذشته با طرحِ انواعی از «دشمن سازی» برخی از افراد منتقد و به ویژه منتقدان به یکسان سازی را به حاشیه رانده امروز در مورد کشته شدن شهروندان سکوت کرده است. همان دیدگاهی که در مقابل کوچکترین نقدها تاب نمی آورد، امروز در مقابل کشته شدن «ایرانیان» هیچ نمی گوید. آیا ماهشهری ها شهروند محسوب نمی شوند؟ آیا مردمانی از قومیتها و مذاهب و تهی دستانِ شهری شهروند قلمداد می شوند؟. این پرسشی است که ناسیونالیسم ایرانی با تمرکز بر موضوع قدرت سعی می کند به آن پاسخ ندهد. برخلافِ ناسیونالیستهایِ مشروطه که تلاش داشتند دولت (در معنای کلی) را چنان تغییر دهند که آحادِ ملت را به مثابه شهروند بپذیرد، ناسیونالیسم امروزی رو به ساختِ قدرت از سخن گفتن در مورد «حقوقِ شهروندی» و «شهروند بودگی» طفره می رود.
آنچه در ده سال گذشته روی داده فاصلۀ عظیمی است که به تدریج بین ملت و دولت ایجاد شده است. در پیِ این شکاف ناسیونالیسم همچنان در دستِ حاکمیت مانده و برعکس «حسِ ملی» در ملت باقی مانده است. سکوت عجیبِ باورمندان به نحله ناسیونالیسمِ حاکمیتی در ایران در این روزها که ملتی دچارِ داغ و تهی دستی است ، نشانی آشکار از وسیع شدن این درۀ عظیم است.
شهروندی/ناشهروندی در ایران امروز، موضوعی است که باید مورد بحث قرار گیرد شاید نه در مقیاس حکمرانان که تکلیفشان را با این موضوع و موضع روشن کرده اند که در میانِ مردم که لازم است یکبار بحثی را که از مشروطه نیمه تمام مانده خاتمه بخشند. واضح است که سکوت در مورد شکل و انواع شهروند بودن/نبودن و به ویژه چرایی عدم دستیابی آحادِ ملت به لایه های بالایی قدرت ، راه را برای خشن تر شدن هسته قدرت هموار می کند.













