«گذار دموکراتیک» در بوته نقد
چکیده :در ایران همیشه دولت و فعالیتهای آن پررنگ میشود و نقش جامعه مدنی چندان به نظر نمیآید. در تحلیل جنبش مشروطه یا دوم خرداد تحلیل چندانی در مورد جامعه مدنی و سپهر عمومی نمیبینیم. گرچه در وقایع هشتادوهشت، فعالیت جامعه مدنی آنقدر بارز بود که نظر همگان را به خود جلب میکرد....
مسعود پدرام
واگذاری قدرت از منظر یک دیکتاتور بدینصورت تبیین میشود که جامعهی سیاسیِ معترض و بازیگران و نخبگان سیاسی که در موضعی قرار میگیرند که دیگر تمایلی ندارند از شرایط دیکتاتوری موجود پیروی کنند، دیکتاتور را در وضعی قرار میدهند که برای پرهیز از شرایطی بدتر تن به سازش با معترضانِ دموکراسیخواه بدهد.
رفرم میتواند خود بخشی از گذار باشد بدینصورت که هر گذاری الزاماً دارای رفرم است اما برعکس آن صادق نیست. مرحله اصلاح را در نمونههایی از گذار به دموکراسی در کشورهای آمریکای لاتین میبینیم. مراحل عبارتند از آزادسازی سیاسی، اولین انتخابات آزاد، گذار و تحکیم.
در ایران همیشه دولت و فعالیتهای آن پررنگ میشود و نقش جامعه مدنی چندان به نظر نمیآید. در تحلیل جنبش مشروطه یا دوم خرداد تحلیل چندانی در مورد جامعه مدنی و سپهر عمومی نمیبینیم. گرچه در وقایع هشتادوهشت، فعالیت جامعه مدنی آنقدر بارز بود که نظر همگان را به خود جلب میکرد.
باید توجه داشت وقتی از دموکراسی لیبرال که آن را با صفتهایی چون نمایندگی و تجمیعی مشخص میکنند، صحبت میکنیم باید به محدودیتهای آن نیز توجه داشته باشیم. در بهترین حالت هم منافع عمومی تضمین نمیشود. در این دموکراسی به مباحث عدالتمحورانه توجه نمیشود. درحالیکه اگر به این موارد توجه نشود یک دموکراسی نیمبند با جامعه طبقاتی و پر از فساد خواهد شد. خود «گیرمو اُدانل»، از نظریهپردازان گذار میگوید نتایج دموکراتیزاسیون در امریکای لاتین به دلیل نبودن چتر حمایتی بر سر فرودستان، از نظر کاهش فقر و توزیع درآمد نتایج ناامیدکنندهای داشت و این وضعیت باعث تضعیف و آسیبپذیری دولت میشود که در نهایت باعث تضعیف دموکراسی میشود.
پیش از این وقتی از فرودستان صحبت میشد، عمدتاً طبقه کارگر به نظر میآمد، چرا که بقیه فرودستان چندان متشکل نبودند. آنچه اهمیت داشت طبقه کارگر بود و مبنای تحلیل هم عمدتاً اقتصادی بود؛ اما الان میشود از نقطهنظر «هژمونی فرهنگی» به این موضوع نگاه کرد؛ یعنی بهجای اینکه نقطه عزیمت برای تحلیل قدرت سیاسی، تنها سلطه اقتصادی باشد، میشود هژمونی فرهنگی را هم برای قدرت سیاسی مبنا قرار داد؛ بنابراین در فرآیند دموکراتیزاسیون وضعی پیش میآید که طبقه متوسط، رهبری فرهنگی را به عهده میگیرد و معمولاً وجوهی از عدالت در آن دیده میشود.
اصل برابری در دموکراسی میتواند اصلی شالودهساز باشد و برابری را در عرصههایی بهجز سیاست، استمرار بخشد. بحثی که جان استوارت میل و الکسی دوتوکویل در مورد حق اقلیت دارند از اصل برابری در دموکراسی ناشی میشود. دموکراسی مورد نظر رالز که مبتنی بر خرد عمومی است و دموکراسی مورد نظر هابرماس که مبتنی بر مفاهمه و گفتوگوست با عدالت درمیآمیزد؛ اما در رویکردها و نظریات مربوط به دموکراتیزاسیون، از جمله رویکرد گذار معمولاً بحث از ماهیت دموکراسی جایگزین اقتدارگرایی نمیشود و تنها بر آزاد و منصفانه بودن انتخابات تکیه میشود.
در محاق قرار رفتن عدالت، یکی از مهمترین نقدهایی است که میشود به نظریه گذار زد. خلاصه اینکه اگر به این نتیجه برسیم که با گذار دموکراتیک فقط یک قدرت متکثرتر بهجای اقتدارگرایی پیشین مینشیند قاعدتاً باید به فکر راهحل جایگزینی باشیم.
من فکر میکنم از زمان اصلاحات در ایران، ادبیات مربوط به گذار به دموکراسی خوانده نشد و خیلی هم جدی گرفته نشد.
منبع: ایران فردا













