ای به امید کسان خفته، ز خود یاد آرید
چکیده :اصلاحطلبان در سه گلوگاه اعتراضات دی ماه ۹۶ و اعتصابات هفتتپه و حالا ناآرامیهای آبان ۹۸ گاهی سکوت کردهاند و گاهی نیز اعتراضات را محصول اراده دولت پنهان و خواست حاکمیت موازی دانستهاند. برای فرودستانی که هر روز در بحرانی عمیقتر فرو میروند چه تفاوتی میکند که آن دیگرانی که بیرون از دایره مصیبت آنها ایستادهاند، سکوت کردهاند یا سرکوبگر بودهاند. در منطق ستمدیده، تمام ساکتین، جزوی از ماشین تولید محرومیتاند چرا که عادینمایی شرایط در بحران، خود قطعهای از دستگاه سرکوب است. و اصلاحطلبان با سکوتشان و حتی گاهی با تایید ضمنیشان دیگر آن صدایی نیستند که در بد روزگار بشود از آن سراغ گرفت....
حسین حمدیه
شرایط به قدری دراماتیک است که نیازی به روضهخوان ندارد. آدمهایی زیر فشار تنگدستی به خیابان آمدهاند و در این راه جان دادهاند تا بلکه صدایشان جایی و در گوشهای شنیده شود و تغییری را ممکن سازد. البته به تحقیق و به آزمایش مکرر، توده بهتر میداند که حاکمیت سالهاست گوش شنوایی برای مطالباتاش ندارد و هر قدم عقبنشینی در راستای خواست ملی را برابر با «شکست» میپندارد و میکوشد تا به انواع ترفند معترضین را به جایی بیرون از این مرزها متصل کند، و یا آنها را خشونتطلب و اغتشاشگر بخواند. این نسخهای است که سالهاست برای «هر» اعتراضی از طرف هر گروه اجتماعی پیچیده میشود و عجیب است اگر مجریان آن گمان کنند که این شیوه هنوز ممکن است کارگر بیافتد.
در این میان اما ناگوار خواهد بود اگر مخاطب اعتراضات را اشتباه بگیریم. آنهایی که در ۷۸ و ۸۸ صدای سیاسی معترضین بودند و بازتابدهنده مطالباتشان، حالا خود در مرکز شعارهای اعتراضی قرار دارند. معترضین مستقیما انگشت را به سمت اصلاحطلبان گرفتهاند که بجای ایستادن در کنار مردم برای بقای در قدرت میکوشند. صدای تهیدستان شهری، جان به لبرسیدگانی که احساس خیانت به اعتماد تمام وجودشان را فراگرفته؛ بلند شده تا کسانی را مخاطب قرار دهد که با تمام توان میکوشند شرایط را «عادی» جلوه دهند. در دو سال گذشته اصلاحطلبان در دیدن بحرانی ملی ناتوان بودهاند و در گفتن از سفرههای کوچکتر عاجز و از برداشتن قدمی برای تحقیق حقوق فرودستان گریزان اما چند روزی بعد از فرونشستن غبار میدان، پا در راه انتخابات گذاشتهاند و از مردم میخواهند دوباره به آنها اعتماد کنند چراکه گزینه بدیل آنها دژخیم و دهشتناک خواهد بود. آنها در نمییابند که در روزگار درد و تألم، این همدردی و موافقت است که کارگشا است نه حساب و کتاب سیاسی و حزبی.
اصلاحطلبان در سه گلوگاه اعتراضات دی ماه ۹۶ و اعتصابات هفتتپه و حالا ناآرامیهای آبان ۹۸ گاهی سکوت کردهاند و گاهی نیز اعتراضات را محصول اراده دولت پنهان و خواست حاکمیت موازی دانستهاند. برای فرودستانی که هر روز در بحرانی عمیقتر فرو میروند چه تفاوتی میکند که آن دیگرانی که بیرون از دایره مصیبت آنها ایستادهاند، سکوت کردهاند یا سرکوبگر بودهاند. در منطق ستمدیده، تمام ساکتین، جزوی از ماشین تولید محرومیتاند چرا که عادینمایی شرایط در بحران، خود قطعهای از دستگاه سرکوب است. و اصلاحطلبان با سکوتشان و حتی گاهی با تایید ضمنیشان دیگر آن صدایی نیستند که در بد روزگار بشود از آن سراغ گرفت.
در حالیکه در بن واژه «اصلاح» تلاش برای تغییر شرایط نامطلوب نهفته، سیاسیون اصلاحجو از زیر بار این وظیفه حداقلی، یعنی تصدیق بد بودن شرایط پیشرو شانه خالی میکنند. و چه جای تعجب اگر جمهور مردم آنها را اینهمان حاکمیت بدانند. برای آن کس که زخمهای عمیقش را مرهم میگذارد چه تفاوت میکند که چه کسی در بهارستان نشسته باشد؟ تمام آن چه معترضین میخواهند این است که شنیده شوند و وجودشان و غمشان و نگرانیشان از فردا تصدیق شود. آنها میخواهند تریبونی داشته باشند برای بازتاب. و ساختاری سیاسی برای پیگیری درخواستها. چرا که در عدم حمایت و در خلا پشتوانه سیاسی، برخورد و درهمکوفتن آنها آسانتر میشود. آنها خستهاند از اینکه اصلاحطلبان برای به چنگ آوردن اعتمادشان تلاشی نکنند و گمان کنند که رایدهندگان بر سر هر سفرهای و تحت هر شرایطی با آنها مینشینند. آنها خستهاند از نادیده گرفته شدن و صد البته سخن گفتن از رای و شرکت در انتخابات در این حال و روز، تلخترین پارودی جهان است.
اما باز هم نباید مخاطب عدم اشتیاق برای مشارکت در انتخابات را اشتباه گرفت. مشارکت نکردن در انتخابات بدون شک هیچ تاثیری بر حاکمیت ندارد. آنهایی که با قدرت کامروایی میکنند مدتهاست که از رای مردم عبور کردهاند. مخاطب این عدم مشارکت اصلاحطلباناند. آنها باید دریابند که ماه عسل تمام شده و کفگیر سرمایه اجتماعی به ته دیگ گرفته. باید بدانند که مردم در هر شرایطی و برای کسانی که حتی از تصدیق وجود فقر و نابرابری و بحران ناتوانند به پای صندوق نخواهند رفت. عدم مشارکت در انتخابات مغتنم است چراکه شاید بیدارباشی باشد برای آنانی که تبدیل به محافظهکارانی منفعتطلب شدهاند. و یا تلنگری باشد برای جدایی رادیکال از منطقی که خوشایند قدرت برایش محور است نه خواست جمعی. نهیبی باشد برای فاصله گرفتن از سیاستهای فقرپرور و مروج نابرابری و نابودکننده زیست فرودستان. اصلاحطلبان باید دریابند که آنها و سیاستهایشان بخش بزرگی از بحراناند نه راهحل آن.
کانال «مجمع دیوانگان»













