سوگواریم اما …
چکیده :در روز بارها از خود می پرسیم چرا باید این اتفاق برای ما می افتاد؟ چطور می توانستیم از آن جلوگیری کنیم؟ چرا به اندازه کافی به آنان که رفتند توجه نکرده بودیم؟ با آنها سخن نگفته بودیم؟ حرفشان را نشنیده بودیم؟...
پرستو سرمدی
سوگواریم بدون آن که فرصت سوگواری یافته باشیم. بدون آن که توانسته باشیم بر بالین مردگانمان بگرییم، رخت عزا بر تن کنیم و در مجالس عزاداری مویه کنیم تا شاید کمی آرام بگیریم. بسیاری از ما در مرحله خشم و احساس گناه ماندهایم.
در روز بارها از خود می پرسیم چرا باید این اتفاق برای ما می افتاد؟ چطور می توانستیم از آن جلوگیری کنیم؟ چرا به اندازه کافی به آنان که رفتند توجه نکرده بودیم؟ با آنها سخن نگفته بودیم؟ حرفشان را نشنیده بودیم؟
چرا نتوانستیم از مرگشان جلوگیری کنیم؟ مگر پیش نیاز هر کنش مصلحانه و خیرخواهانه ای حفظ زندگی انسانها نیست؟ در احزاب و سایر نهادهای جامعه مدنی چرا نتوانستیم نقش واسطه و میانجی را به گونهای ایفا کنیم که اختلافات به خشونت کشیده نشود؟
نتوانستیم کاری کنیم که محرومترینهای جامعه مطالباتشان به خشم و خشمشان به خشونت نکشد؟ چرا نتوانستیم از خیابان، جای امنی برای اعتراض و سیاست اجتماعی بسازیم؟ چرا این قدر توانمان اندک است؟
بیرون از این گوشهای که برای طی مراحل عزاداری خود برگزیدهایم، نزاع سیاسی به سرعت و همچنان با چاشنی خشونت در حال انجام است. رسانهها و فضای مجازی مملو از خط و نشان کشیدن و هل من مبارز طلبیدن است. در داخل تدبیر امیدوار کنندهای دیده نمیشود. در خارج از کشور هم منافع بسیاری با این فضا گره خورده است. این روند، نگرانی بابت قربانی شدن انسانهای دیگر در خیایان و غیر خیابان را واقعی و جدی می کند.
در این میان اما بسیاری از ما که باور به کنش گری اصلاحی و تدریجی و خشونت پرهیز داریم متاثر از فضای ایجاد شده و زخم خورده از ناکامی های گذشته، به کنج ناامیدی و بی عملی و سوگواری خود پناه بردهایم و در برابر هر دعوت به کنشگری و امید، با عصبانیت و اندوه واکنش نشان میدهیم.
بخشی از این واکنش البته طبیعی است. همه ما پیش از کنشگر اجتماعی و سیاسی بودن انسانیم و حق متاثر و عزادار شدن داریم، اما حق نداشتیم و نداریم جلوی کسانی را بگیریم که تلاش می کنند در این روزهای سخت، کورسوی امیدی را حفظ کنند و راه سیاستورزی را هر چند ناهموارتر و سنگلاخ تر از گذشته باز نگهدارند.
تنها راهی که از مسیر خشونت نمی گذرد. اگر ناامید و خستهایم و راه جایگزینی هم نداریم، بهتر است فضای کنشگری را به امیدوارها بسپاریم. ناامیدی و بی عملی غیر مسئولانه ترین واکنش به وقایع اخیر است. من و ما حق نداریم آن را تبلیغ و ترویج کنیم، فضای مجازی را پر کنیم از ایده های انتزاعی که انتهایش به ناکجا آباد میرسد تا فقط مرزمان با شر را تعیین کرده باشیم و سادهدلانه وجدان خود را آسوده کنیم.
برای مبارزه با شر، باید دست به کار خیری زد. نمی توانیم نسبت به آینده مردم ایران تا این حد غیر مسئولانه رفتار کنیم. این روزها بارها به خودم می گویم اگر امثال من از سر عافیت طلبی و یا فقدان قدرت تصمیم گیری ناشی از سنگینی سوگواری در مرحله ثبت نام در کنار هم فکرانمان قرار نگرفتیم، در ادامه مسیر بازگرداندن امید و امکان سیاست ورزی نمی توانیم آنها را تنها بگذاریم.
این راهی است که شاید از نظر برخى «سراب» به نظر برسد ولی تاکنون اگر به اندازه دلخواه ما پیش نرفته، دست کم از خود «گرداب» هم نساخته است. تهدیدی که در برخی راه حلهای دیگر از آن ترس واقعی داریم. این روزها بیش از گذشته معتقدم کسانی که همچنان بر راه اصلاحطلبی استوار مانده اند، شجاعترین و متعهدترین انسانهایى هستند که در زندگی خود دیدهام.













