هنوز منتظرانیم تا زگرمابه برون خرامی…!
چکیده :کیمیاگری قدیم بدنبال یافتن اکسیری بود که ماهیت جسم را تغییر داده مس را طلا کند. چنین اکسیری وجود خارجی ندارد اما به نظر من، چیزی شبیه به آن وجود دارد و آن اکسیر همانا وجودِ دستهایِ نخبگان سیاسی هر جامعه است دستهایی که با نبوغ خود، بحرانها را به فرصتهای طلایی بدل میکنند برعکسِ کوتوله های سیاسی که فرصتها را نیز به بحران بدل میکنند!...
علی مرادی مراغهای
کیمیاگری قدیم بدنبال یافتن اکسیری بود که ماهیت جسم را تغییر داده مس را طلا کند. چنین اکسیری وجود خارجی ندارد اما به نظر من، چیزی شبیه به آن وجود دارد و آن اکسیر همانا وجودِ دستهایِ نخبگان سیاسی هر جامعه است دستهایی که با نبوغ خود، بحرانها را به فرصتهای طلایی بدل میکنند برعکسِ کوتوله های سیاسی که فرصتها را نیز به بحران بدل میکنند!.هر دو کشور: ژاپنِ میجی و ایرانِ امیر،تقریبا همزمان و شبیه هم بودند و با هم آغاز کردند اما میجی چهل سال فرصت پیدا کرد و امیر کمتر از چهار سال…! پس نیشتری که در ۱۸۵۲م در حمام فین کاشان بر آن رگ نهاده شد نه رگِ امیر که در واقع، رگِ نوسازی ایران بود بطوریکه چهل پنج سال پس از کشتن امیر، میرزا رضا کرمانی قاتل شاه دراستنطاق خود، این تصویر مایوس کننده را از اوضاع و احوال ایران بدست میدهد: «قدرى پایتان را از خاک ایران بیرون بگذارید در عراق عرب و بلاد قفقاز و عشقآباد و خاک روسیه هزار هزار رعیت بیچاره ایرانى ببینید که از وطن عزیز خود از دست تعدى و ظلم فرار کرده کثیفترین کسب و شغلها را از ناچارى پیش گرفته اند هرچه حمال و کناس و الاغى و مزدور در آن نقاط میبینید همه ایرانى هستند آخر این گله هاى گوسفند شما مرتع لازم دارند که چرا کنند تا شیرشان زیاد شود که هم به بچههاى خود بدهند هم شما بدوشید نه اینکه تا شیر دارند بدوشید شیر که ندارد گوشت تنشان را بکلاشید…»(تاریخ بیداری ایرانیان…ج۱ص۸۲)
شبی که فرمان قتل امیرکبیر گرفته شدسرسختترین دشمنانِ امیر و در واقع دشمنان ایران،شاه جوان را محاصر کرده حسابی مست اش ساختند و سپس،فرمان قتلش را گرفته بدست حاج علیخان دادند و او سحرگاه دهم ژانویه۱۸۵۲عازم کاشان شد(خاطرات و خطرات…ص۵۷)«…به دلاک دستور داد رگهای هر دو بازویش را بزند و دو کف دستش را روی زمین نهاد در حالیکه خون از بازوانش فوران داشت در این وقت میرغضب به امر فراشباشی با چکمه لگدی به میان دو کتف امیر نواخت،چون امیر درغلتید دستمالی را لوله کرد به حلق امیر فرو برد و گلویش را فشرد تا جان داد»(امیرکبیر و ایران،آدمیت…ص۷۱۷)
میرزا آقاخان نوری که دشمن امیر و سرسپردترین مزدبگیر انگلستان بود و بجای امیر،صدراعظم ایران شد در نامه ای خصوصی به شاه نوشت«بحمدالله که میرزاتقی خان غیرمرحوم به درک واصل شد خدا جان این چاکر را و جمیع اولاد آدم و عالم را فدای یک جمله دستخط شاه نماید…» اما همین شخصِ پلید در انظار عمومی به تحریف جنایت دست میزند و همه جا تبلیغ میکند که میرزاتقی خان از بیماری مرده است«میرزاتقی خان در فین کاشان به ناخوشی سینه پهلو وفات کرده و مرحوم شد خدا بیامرزد تف بر این دنیا…»(آدمیت…ص۷۲۵)
ناصرالدین شاه ۴۵سال پس از امیر زنده ماند بارها با تحسر گریست و لحظه ای از بزرگترین اشتباه زندگیش غافل نشد یکسال قبل از کشته شدنش رفته بود به زادگاه امیرکبیر برای سواری. یک مرتبه چوپانی می بیند که چقدر شبیه امیر بوده از چوپان سبب را می پرسد و چوپان میگوید که پدر من با پدر امیرکبیر پسرعمو بودند و ناصرالدین شاه او را به تهران آورده شغل و منصب میدهد! اما بندی را که ۴۵سال پیش،به آب داده بود دیگر هیچوقت قابل جبران نبود در حصار چاپلوسان و متملقان گرفتار شده بود و کشور غرق در فساد و تباهی گشته بود گاهگاهی که اوضاعِ آشفته کشور،آشفته ترش میکرد از سرِ پشیمانى از قتل امیرکبیر،در دستخطى به ولیهدش مظفرالدین شاه نوشت بود: «قدر نوکر خوب را بدان، من چهل سال است بعد از امیر، خواستم از چوب آدم بتراشم اما نتوانستم»( آگهى شاهان از کار جهان، محمدحسین جابری انصاری… ص ۵۸)
پس از قتل امیر، در بین مردم ایران ضرب المثل شد که وقتی میخواستند از کاری مُحال نام ببرند میگفتند: «وقتی امیر از گرمابه بیرون آید!» امروزه دیگر،کاری را که او همزمان با میجی،آغاز کرده بود و میخواست انجام دهد دیگر مانند بیرون آمدنش از گرمابه،به امری محال میماند…البته پس از مرگش،دوره های وجود داشته که افراد متعددی از دولتمردانِ ایرانی را به او تشبیه کرده اند اما در اینصورت،عجیب است که این همه امیرکبیر داشته ایم و وضعمان این است!/* تاریخ تحلیلی ایران*













