اندر حکایت اصلاحطلبی و کاسبکاری
چکیده :یادمان باشد که این درخت تنومند با خون دلهای مردم آبیاری شده است و ضربات بیرحم تبرهای حاکمیت درسال سیاه ۸۸ با اتحاد ما از پس آن برنیامد. سفارش ما به دوستان این است که با درک درست شرایط کنار یکدیگر بمانیم. دوستانی که تا دیروز و شاید هم امروز دغدغه مشترک داشته و داریم....
کلمه – فرهاد محبی
رستاخیز مردمی دوم خرداد بیست و دو سال پیش، میرفت تا بار سنگین استبداد و خودکامگی را برای همیشه از گرده زخم خورده مردم شریف ایران بردارد اما اینگونه نشد. چراکه برخی لایه های بالایی و تصمیم گیرنده وابسته به این جنبش مردمی ، خیلی سریع گرفتار بلای قدرت طلبی شدند.
بسیاری از آنها بسرعت فراموش کردند که چگونه به مسند قدرت رسیدند و دعوا برسر تقسیم غنایم را بر اصلاح امور مقدم دانستند. اصلاحات و اصلاح طلبی نزد این دسته از افراد بیشتر در حد حرف باقی ماند و مصلحان آن چنان از رسالت اصلی خود غافل ماندند که بخش عمده ای از مردم از کرده خود پشیمان شدند. اگرچه مردم با درک درست و موقعیت شناسی ، دوباره فرصتی چهارساله به آنها دادند اما این بار چنان بازی کثیف سیاست را به حاکمیت باختند که در نهایت منجر به ظهور مردی شد که یک تنه کشور را ۲۰۰ سال به عقب برد.
مردی که نام او یادگار بیدادهایی است که در سال ۸۸ به مردم مظلوم ایران روا داشته شد. شاید در بازی سیاسی کثیف سالهای اخیر، کمتر به این حقیقت توجه شده باشد که رندان مصلح سیاست، مقصرین اصلی ظهور این مرد مرموز بوده اند. همان مردی که مردم را خس و خاشاک خواند و درحالی مدعی مدیریت جهانی بود که کشور تحت مدیریتش به قهقرا رفته بود و از سوی تندروان سینه چاک “معجزه هزاره سوم” خوانده شد.
دوستان زبده و سیاستمدار دیروز ما، وقتی متوجه اشتباه فاحش خود شدند به جای عذرخواهی از مردم، دوباره ردای مصلحی را به تن کردند و چهار سال بعد با تدبیر حیله ای به نام امید، دولتی را تشکیل دادند.
و میر حسین چه زیبا واژه کاسبکار را مناسب حال اینها بکار برد. واژه ای که شاید از همان روزهای ابتدایی تشکیل دولت در سایه این منفعت طلبان، در ذهن محصورش نقش بست تا بالاخره پس از بیدادهای بی سابقه آبان امسال، مجبور به بیان آن شد.
هدف از این نوشتار گله از فراق یاران بود اما جفای روزگاران باعث شد تا مقدمه اش از حد متعارف طولانی شود. این اطاله مقدمه حکایت از سینه های مالامال از دردی دارد که قلم شان بی اختیار از ظلمی که دوستان دیروزشان بر آنها روا داشته می نویسد. اما با این وجود نمی شود از اصل مطلب فراق دوستان گذشت.
برانداز خواندن «سید مظلومین» آن هم در برنامه زنده از رسانه ملی توسط یکی از اعضای هیات رئیسه مجلس، نمونه ای از فراق و جدایی دوستان است.
او چقدر زود فراموش کرد که با اتکا به محبوبیت مردمی همین سید مظلوم، از ستون نویسی روزنامه ای بی نام ونشان، سر از هیأت رئیسه مجلس درآورد. کارنامه چهارساله این شخص در این موقعیت خطیر باد آورده، خود گواه این حقیقت است که مغز خود را به چه قیمتی بارانداز بارسنگین «برانداز خواندن سید مظلومین» کرده است. البته او و برخی دوستان هم قطارش، بار خود را از این بارندازی ها بسته اند و ماییم که باید با انگ براندازی، به جنگ حاکم تا دندان مسلح برویم.
اگر این نماینده مجلس چندان شاخص و شناخته شده نیست و انتظار چندانی هم ازو نمی رود اما اظهارات دیگر دوستان اصلاح طلبی که در این زمان برای انتخابات مجلس ثبت نام کرده اند نمونه دیگری از درایت و تدبیر آن دسته از سیاسیونی است که خواسته یا ناخواسته در میدان نمایش رقیب وارد بازی شده اند. دوستان سالهای گذشته ما با اتکا به امید واهی مشارکت مردم ، چنان سخنان بی اساس و نادرستی می گویند که شاید خیلی از آنها را خودشان هم قبول ندارند.
کاش دوستان میدانستند و یا بهتر بگوییم می خواستند بدانند که حاکمیت اقتدارگرا، منتظر انشقاق و دوتایی ماست. درخت بیست و چندساله اصلاحات، نباید بیدی باشد که به نسیم خفیف قدرت طلبی برخی اصلاح طلبان حکومتی بلرزد.
یادمان باشد که این درخت تنومند با خون دلهای مردم آبیاری شده است و ضربات بیرحم تبرهای حاکمیت درسال سیاه ۸۸ با اتحاد ما از پس آن برنیامد. سفارش ما به دوستان این است که با درک درست شرایط کنار یکدیگر بمانیم. دوستانی که تا دیروز و شاید هم امروز دغدغه مشترک داشته و داریم.
و دوباره یادمان باشد که این مردمی که از سر ناچاری سینه پردردشان را آماج تیر عمال حکومتی کرده اند، تنها امیدشان به ماست. اینها همان مردمی هستند که قیام ماندگار مشروطه شان، به بهانه مشروعه سر از بیراهه درآورد. نگذاریم دوباره صاحبان غاصب شرع خدا، این بار به بهانه التزام به ولایت مطلقه فقیه کام شان را تلخ و زندگی شان را از این که هست تیره تر کنند.
پایان سخن اینکه اصلاح طلبان حکومتی باید بدانند که مشقت به حد نهایت و جان فرودستان و تهیدستان به لب رسید وگرنه به تعبیر شیخ اجل ،گله از فراق یاران و جفای روزگاران طریق ما نبود.
سخنانی که در بیانیه چندخطی اخیر موسوی آمد مرز اصلاح طلبی را با کاسبکاری مشخص میکند. مرزی که یک طرف میر بزرگ و محصور و در طرف دیگر کاسبکارانی قرار دارند که تفاوتی با کاسبان تحریم ندارند. این دقیقا همان مرزی است که در بیانیه اخیر میرحسین موسوی بدرستی بر آن تاکید و تصریح شده است؛ چراکه همین بهره برداری از موقعیتی که رای دهندگان به امانت در اختیار وکلایشان قرار دادند و تبعیض ها و رانت های ناشی از آنست که جان تهیدستان و فرودستان را به لب رسانده و آنها را آنچنان به خشم آورده تا سینه خود را سپر گلوله ماموران قسی القلب مستبد حاکم کنند. مستبد حاکم و نظامیان و مریدان حلقه به گوش او از یکسو و شبه اصلاح طلبان قلابی کاسبکار و فرصت طلب از سوی دیگر هر دو به یک میزان در ریختن خون بی گناهان و پایمال کردن این خونها شریک بودند تا اینکه موسوی از کنج حصر با صدور آن بیانیه آب پاکی روی دست خیلی ها ریخت و نشان داد که او مدافع واقعی و راستین تهیدستان است و اوست که در برابر این کشتار بیرحمانه سکوت نخواهد کرد و اوست که عملا نشان داد فرودستان بی کس و بی یاور نیستند و اوست که ثابت کرد همراه مردم و در کنار آنهاست و در غم و دردشان شریک. او جلوتر از مردم و جدای از آنها حرکت نمی کند بلکه همراه و دوشادوش آنهاست. انتخابات پیش رو سنگ محک خوبی برای تمیز اصلاح طلبان حکومتی و کاسبکارانه از اصلاح طلبان راستین و صادق است.













