سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » به بهانه سالمرگ احسان نراقی عزیز؛ “روشنفکر وابسته، نراقی ساواکی اعدام باید گردد. “...

به بهانه سالمرگ احسان نراقی عزیز؛ “روشنفکر وابسته، نراقی ساواکی اعدام باید گردد. “

چکیده :نراقی مخالفین رنگارنگ و عجیب و غریب داشت. چپ، راست، لیبرال، ملی، مذهبی و مهمتر از همه فیلسوف فاشیستی چون "احمد فردید" که بینهایت بی ادب بود و مزور و زورگو. فردید در سال های گذشته به واسطه نراقی در تلوزیون قطبی بحث فلسفه می کرد و نان درمی آورد. حالا خواستار اعدام نراقی و نراقی ها بود....


میراصغر موسوی

“روشنفکر وابسته، نراقی ساواکی اعدام باید گردد. ”
این شعار ما بود در روزی که بنی صدر با شنیدن خبر بازداشت مجدد دکتر احسان نراقی به اوین رفت تا این روشنفکر درباری را آزاد کند. اما درِ اوین به روی او باز نشد. و نراقی در مهمانی لاجوردی ماند.

این روشنفکر وابسته و درباری به بنی صدر و امثال او – دکتر حسن حبیبی…- خدمت کرده بود و بنی صدر این را به یادداشت و می دانست که فرصت خروج او از ایران را نراقی – رییس دفتر مطالعات اجتماعی – در چانه زنی با ساواک بدست آورده بود. بنی صدر و هم حبیبی و مصدقی های دیگر نیز بودند که دکتر احسان نراقی آنان را در” دفتر مطالعات اجتماعی ” بکار گرفته بود تا مشکل کار و معاش نداشته باشند، بعدها نیز موقع خطر تک تک شان را به شیوه خاص خودش از ایران به اروپا رد کرده بود. از میان این جماعت دکتر ابولحسن بنی صدربود که بازداشت او را برنتابید و تا در و دروازه دادستانی و زندان اوین رفت. اما پشت در بسته ماند.

اینسوی در و دروازه اوین ما دشمنان نراقی و مخالفان بنی صدر جمع بودیم و شعار می دایم:
– نراقی ساواکی اعدام باید گردد…

نراقی مخالفین رنگارنگ و عجیب و غریب داشت. چپ، راست، لیبرال، ملی، مذهبی و مهمتر از همه فیلسوف فاشیستی چون “احمد فردید” که بینهایت بی ادب بود و مزور و زورگو. فردید در سال های گذشته به واسطه نراقی در تلوزیون قطبی بحث فلسفه می کرد و نان درمی آورد. حالا خواستار اعدام نراقی و نراقی ها بود. پیرمرد بد دهن از تهمت زدن و پرونده سازی ابایی نداشت و یاوه می بافت علیه دیگران. این یکی کافی بود تا نراقی به چوبه دار آویخته شود، که به تاکید خود دکتر احسان نراقی، تدبیر و درایت آیت الله موسوی اردبیلی و آیت الله بهشتی او را ازاوین نجات داد.

باز به یونسکو رفت و اینبار مشاور عالی رییس سازمان یونسکو شد و در آن هشت سال هر جا بحث ایران می شد با تمام توان از منافع ایران دفاع می کرد.

به نظرم نراقی همچنان راه خود را می رفت و هیچ وقت از مواضع خود به عنوان یک لیبرال سلطنت طلب عقب ننشست. اما ما زیاد اینسو و آنسو می شدیم. در تلاطم بودیم؛ به نظر بیشتر چیزها شفاف و روشن نبود و یا اینکه ما با سرعت رد شده بودیم. این حس باعث می شد اعمال و رفتار گذشته خود را بکاویم تا بفهمیم و ببینیم چقدر متهم هستیم؟

در همین کاوش ها به احسان نراقی برخوردم. سال ها جدل داشتیم. عصبانی که می شد، نزد بعضی ها می گفت: این موسوی منافق است. طرفدار رجوی است…

جدل ما به نظرم جدی، یعنی چیز قابل ارزشی نبود. او به صورت بسیار تندروانه در باره شریعتی و لنین قضاوت می کرد و من مقابله می کردم. عصبانی می شد پیرمرد و دهانش کف می کرد. یکبار کامل از حال رفت و این پایان مجادله من با این استاد جامعه شناسی شد.

نراقی معتقد بود: خشنونت موجود در جهان نتیجه نفرت افکنی شریعتی و لنین است. و شریعتی را البته بیشتر مقصر می دانست.
مواقعی که در ایران بود و زمان هایی که در پاریس از هیچ کمکی به ما دریغ نکرد. پیرمرد برای هر مشکلی راه حل پیدا می کرد و به خدمت کردن برای ایران و مردم ایران افتخار می کرد. من از او هر چه خواستم، با لطف فراوان انجام داد، اما تنها خواسته او را با کمال شرمندگی من نتوانستم انجام دهم.

در بیمارستان که بستری بود به عیادتش نرفتم و در مراسم درگذشتش نیز شرکت نکردم. در واقع بعد از سال هشتاد و هشت او را ندیدم.

سال هشتاد و هشت در فرانسه بود واز کاندیداتوری میرحسین بسیار خشنود بود. تلفنی پیام خود در حمایت از میرحسین را برایم خواند. بعد از این نیز در یک گفتگو تلفنی بار دیگر ضمن تاکید بر حمایت از میرحسین گفت:
– خوشحالم از کسی حمایت می کنم و به او رای می دهم که در میان جمع مردم با افتخار دست زنش را در دست می گیرد…

بعد از وقایع هشتادو هشت چند بار تلفنی گفتگو کردیم…و بس! فرصت ها از ما دریغ شد. اما یقین دارم نراقی دلیل این قصور را می دانست و می فهمید. او پیش ازما سرنوشت تکرای و ناکام و انزوای انسان فعال اجتماعی در ایران را درک و لمس کرده بود.

در باره نراقی تا کنون هیچ کاری انجام نشده است. او زندگی پرفراز و نشیب اما مستقیمی را طی کرد. دفتر مطالعات اجتماعی او کاری بود کارستان. وقتی در ایران بود میان دفتر فرح و ساواک و روشنفکران مخالف در رفت و آمد بود. سیاستمدار نبود، روشنفکر بود. و عجیب اینکه روشنفکری او در بنیان از جنس روشنفکری آل احمد و شریعتی است! و این جای مطالعه و بررسی توسط صاحب نظران دارد. هسته اصلی تفکر نراقی همان” بازگشت به خویش ” است که جلال و شریعتی همه چیز را روی این بنا کردند.” آنچه خود داشت “، و دیگر مقالات و سخنرانی های آن روزگار او بر همین محور می چرخد.

اما تنها خواسته دکتر احسان نراقی از من؟
مایل بود میرحسین موسوی را ببیند و با او گفتگو کنند. از من خواست از میرحسین وقت بگیرم. اما او وقت نداد. مدتها بعد دوباره خواسته اش را تکرار کرد.
گفتم ول کن آقای دکتر می خوای که چی؛ میرحسین است دیگه…؟
گفت:
اکثر رهبران معاصر جهان را من دیده ام. چه آن زمان که رییس بخش جوانان یونسکو بودم و هم این دور که مشاور رییس سازمان. خیلی ها را دیدم رهبرانی چون میتران و گورباچف را هم دیدم. هیچ کس از این جماعت مانند میرحسین نیست. میرحسین چرا نسبت به قدرت این همه بی میل است؟ هشت سال نخست وزیر بوده، اما اصلا وسوسه قدرت نمی شود…

باز وقت خواستم و میرحسین نداد و بار سوم نیز گفت و من نیز گفتم و میرحسین باز وقت نداد.

در پاریس که بود در تلفن گفتم:
– دیدی آقای دکتر میرحسین کج کرد سمت قدرت.
گفت:
– این بازگشت به قدرت نیست، پنجه در پنجه قدرت انداختن است.


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.