سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » میلاد اصلاح‌طلبی در میدان انتخابات...

میلاد اصلاح‌طلبی در میدان انتخابات

چکیده :آن زمان کی فرا می رسد که از افیونی به نام رهبر فراقانونی، نظارت استصوابی، حکم حکومتی و شورای نگهبان با صراحت سخن بگوییم و به رفع این موانع آزادی بیندیشیم که متاع مملکت به تمتع تباهی برده اند و به خدای نیز پاسخگو نیستند چه رسد به ملت! گمان می برید تا زمانی که سازوکار بازی سیاسی را آنطور که استبداد چیده است رعایت میکنیم و اسم آنرا رعایت قانون میگذاریم چیزی بیش از اقتدارگرایی انتخاباتی را شکل می‌دهیم و خود جزیی از چرخ دنده های آن می‌شویم؟...


کلمه – امیر آخولقه

همواره و در طول تاریخ، هر نهضت اصلاح طلبی نسبت به وضعیت بغرنجی که برای اصلاح آن تلاش و تکاپو می کرده با پرسش های جدی مواجه بوده است. پرسش هایی هستی شناختی و نیز معرفت شناختی. پرسش هایی از آنچه در طلب اصلاح ش است. راه هایی که برای اصلاح وضعیت ارایه می‌کند و موانعی که شناسایی کرده است و وضعیت مطلوبی که پس از اصلاحات در انتظار تلاش و پایمردی ملت و سیاستمداران اصلاح جوی آن است. پرسش هایی که پاسخ جملگی شان زندگی شرافتمندانه، آزاد، زیست اجتماعی مبتنی بر عدالت، و تجربه حیات با نسبت کمتری از تبعیض و نابرابری بوده است.

هر جنبش اصلاح طلبی همچنین در برابر پرسش هایی از کارنامه خویش و راهی که اصلاح جویان پیموده اند و انتقاداتی که به خود روا داشته اند و تجربه هایی که پیش رو نهاده اند و آزمون هایی که با سربلندی یا سرافکندگی از سر گذرانده اند، قرار میگیرد که لاجرم برای کسب اعتماد ملت به صدق گفتار و کردار خود در راه اصلاح جویانه خویش باید پاسخ های قانع کننده و کافی برای آنها در آستین داشته باشد و البته این آستین پاسخگو چیز مخفی ای نیست بلکه بر جبین راه جویان اصلاح طلبی نمایان است. پرسش هایی سخت و دشوار که با رشد جوامع و رشادت ملت ها و راهیابی مردم به گردونه اطلاعات و اخبار آزاد و دسترسی به تاریخ و حافظه تاریخی – هرچند ضعیف و گاه خطاکار- دیگر در انتظار پاسخ های ساده و یکدست و بخشنامه ای نیست. پاسخ هایی که هریک از نو پرسشی زاید و چه بسیار توهم اقناع که به قناعت افکار چشم طمع دوخته است اما در بزنگاه انتخاب و حضور، پاسخ از سکوت و کناره جویی ملت میگیرد. سکوتی از سر درد، عصیان و اعتراضی تلخ که برای حفظ شخصیت انسانی خویش گاه بدان محتاج است.

چونان تلخی دردآور احساس خانواده ای که عزیزش را پس از اعتراضی مشروع در مملکت اسلامی در صف کشته شدگان می یابد و آنگاه که قاتل برای پرداخت خونبها و اعانه رسانی قدم پیش می نهد از سر عزت پاسخش میدهد: جانمان را ستاندید تا نانخور خودتان بکنید! ما به هر بدبختی زنده بودیم و زندگی میکردیم و دست بر زانوی خویش داشتیم و آرد خود الک میکردیم. آن نان جوین به ز این کباب خونین! که در آن عزت بود و در این ذلت. و با ذلت نمیشود زیست!

نهضت اصلاح طلبی و اصلاح طلبان ملی که دل در گروی اصلاح وطن دارند باید برای پرسش هایی از این دست که با بنیادهای اخلاقی جامعه آنان گره خورده و هر عمل سیاسی که ریشه در بن مایه زیست اخلاقی شان دارد پاسخ های درخور داشته باشند سپس به مقوله ای به نام انتخابات بیندیشند.

در واقع انتخابات پس از این معنا می یابد که امکان انتخاب آزاد ملت فراهم شود و همینجا اصلاح طلبی در آزمونی سرنوشت ساز آزمون می‌شود که مبنایی برای تعیین سرنوشت نهضت اصلاحی و میهن و چون میلادی دوباره برای آن است.

چگونه میتوان مشارکت در روند انتخابات استصوابی که به زنجیر قیم مآبانه نامشروعی مقید شده است را پیشاپیش پذیرفت و هر اقدام انتخاباتی را به پس از احراز صلاحیت ها موکول کرد و آنگاه متوقع بود که ملت ادعای برگزاری انتخابات آزاد و آزادی انتخابات را باور کند؟
چگونه میتوان هیچ سازوکاری برای محدود سازی دخالت های فراقانونی رهبری که قانون اساسی را بی معنا و تفکیک قوا را مبتذل و اقتصاد ملی را مضمحل و انتخاب ملت را منهدم و دولت منتخب را بلا اثر و مجلس ملی را بلا وجه و استقلال قضایی را بی معنا نموده است، ارایه نداد و مدعی پیمودن راه دموکراسی و دموکراتیک سازی دولت جمهوری اسلامی و احیای حقوق ملت بود؟

چگونه میتوان سپاسگزار فرماندهان نظامیانی بود که با ماجراجویی هایشان در پی رفع عطش رهبری برای دخالت های خلاف مصالح ملی در کشورهای همسایه ایران هستند و عزت و احترام مملکت را در حد یک کشور منفور در منطقه نازل کرده اند که به آتش زدن پرچم کشورمان و آرزوی مرگ برای حاکم جائر انجامیده است و همزمان از دخالت نظامیان در اقتصاد مملکت و نابودی تولید ملی بدست آنان و مفاسد مالی و تجارتخانه های غیرقانونی شان جلوگیری کرد و در آن زمینه قانون نوشت؟

و سخت تر از همه چگونه میتوان با وجود کارنامه دولتی که با شعار آزادی و برابری و صداقت و راستگویی آمد اما در عمل همه را به پای مصالح اقتصاد خانوادگی و آزادی برادری و درز گرفتن مفاسد رفقا و دوستان ذبح غیرشرعی کرد، دم از همان شعارها زد و منتظر ملت بود؟

میدانید و میدانم که برای همه مان از روز روشن تر است: ماجرای ما دیگر ماجرای شکل انتخابات و کمی و زیادی یا کندی و تندی تیغ استصواب نیست. منت آن برای منت کشانش!

مسئله معناداری انتخابات است نه شکل و لیست و فهرست و تایید صلاحیت یا رد صلاحیت که این مقولات از شدت ابتذال جایی در تحلیل های کلان ملی ندارد. جواب را خانم سلحشوری نماینده شریف و شجاع و شیردل در نامه استنکاف از ثبت نام برای کاندیداتوری دور بعدی مجلس به روشنی داد. همچنین بسیاری از اصلاح طلبان چنین کردند و با این بی اعتنایی به «انتخاباتی که انتخابات نیست» پای مصالح ملی که اعظم آن حفظ شرافت و آزادی های ملی و رفع تبعیض و نابرابری است ایستادند. مسئله اینجاست که نگاه ملی و حفظ شرافت و اعتلای ملی کجاست؟

آن زمان کی فرا می رسد که از افیونی به نام رهبر فراقانونی، نظارت استصوابی، حکم حکومتی و شورای نگهبان با صراحت سخن بگوییم و به رفع این موانع آزادی بیندیشیم که متاع مملکت به تمتع تباهی برده اند و به خدای نیز پاسخگو نیستند چه رسد به ملت!

گمان می برید تا زمانی که سازوکار بازی سیاسی را آنطور که استبداد چیده است رعایت میکنیم و اسم آنرا رعایت قانون میگذاریم چیزی بیش از اقتدارگرایی انتخاباتی را شکل می‌دهیم و خود جزیی از چرخ دنده های آن می‌شویم؟

آیا هیچگاه زمان آن فرا می‌رسد که درباره مشروعیت این قوانین و عادلانه و غیر تبعیض آمیز بودن آن به صراحت پرسش کنیم یا منطق رفتار سیاسی و اجتماعی خود را درقبال آن اصلاح کنیم؟

شاید اصلاح بنیادین از اینجا باید آغاز شود! از خودمان و راه و رسم اصلاح طلبی.


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.