سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic

مهندس موسوی و انتخابات فرمایشی

چکیده :نظام سیاسی حاکم بر ایران یک نظام دموکراتیک نیست و بسیار بعید میدانم کسی آن را دموکراتیک بداند؛ چرا که وقتی میخواهیم در مورد حقوق و آزادیها و عدالت های حداقلی سخنی به میان آوریم می بینیم که کشور ایران در این جایگاه نیست و روندی که حاکم است همچنان بیانگر پافشاری بر خودی و غیر خودی کردن مردم و "هرکه با ما نیست دشمن ماست"و "فتنه گر" یا "اغتشاشگر" خواندن این و آن است که گویی جزء لاینفک و واقعیت موجود این نظام شده است. ...


درفش کاویانی

اخیرا میرحسین موسوی از رهبران اصلی اعتراضات سال هشتاد وهشت بیانیه ای صادر کرده اند که به تعبیر غالب تحلیلگران یکی از تندترین و رادیکال ترین بیانیه های ایشان علیه حاکمیت استبداد فقهی-دینی در ایران تلقی می شود. موسوی آفت های قدرت و آنچه را که بعنوان یک بحران در بافت سیاسی و سپهر اجتماعی به دنبال ارضای نیازهای خودش است را تحت عنوان “ولایت مطلقه فقیه” و رابطه ویژه اش با استثمار مردم را بعنوان یک “آفت رایج” نشان داده و بصورت اکید آن را مطرح می کند .علیرغم اینکه اتفاقاتی در تابستان سال شصت و هفت به وجود آمده و بعنوان یک ابهام همچنان در جای خود باقی است، جا دارد میرحسین موسوی روزی پرده از راز خاوران بردارد. گمانه زنی در این مورد حساس از تاریخ معاصر گره های بسیار کوری دارد و امیدوارم روزی رفع کامل حصر صورت بگیرد و ایشان بعنوان فردی مطلع و مسئول در آن زمان در این خصوص براساس حقوق شهروندی و اصل شریف اخلاق روشنگری نماید. هرچند در سال ۸۸ در این باره اظهار داشته است:

«اتفاقاتی افتاده که شاید یک گوشه‌هائی از آن به امام بخورد و یک گوشه‌هائی هم به دولت. در یک شرایط مناسب باید این مسائل باز و بررسی بشود. اما آنچیزی که سال ۶۷ اتفاق افتاد جنایتکارانه بود.»

این وعده خود او در جریان تبلیغات انتخابات سال ۸۸ است که متاسفانه اتفاقات بعد از آن انتخابات و سپس حصر دهساله مجالی برای روشن کردن ابعاد این اتفاق و رخدادهای دیگر باقی نگذاشت.

بحث این قلم پرداختن به این زاویه از تاریخ معاصر نیست بلکه آنچه را در این شرایط می بیند انتظار “تحریم انتخابات فرمایشی” از ناحیه میرحسین موسوی است .

نظام سیاسی حاکم بر ایران یک نظام دموکراتیک نیست و بسیار بعید میدانم کسی آن را دموکراتیک بداند؛ چرا که وقتی میخواهیم در مورد حقوق و آزادیها و عدالت های حداقلی سخنی به میان آوریم می بینیم که کشور ایران در این جایگاه نیست و روندی که حاکم است همچنان بیانگر پافشاری بر خودی و غیر خودی کردن مردم و “هرکه با ما نیست دشمن ماست”و “فتنه گر” یا “اغتشاشگر” خواندن این و آن است که گویی جزء لاینفک و واقعیت موجود این نظام شده است. در قرن میکروها و زمانه ای که دخل و خرج پادشاه خراج گیر به اتمام مطلق رسیده در ایران یک مدل برقرار و پابرجاست که بقول ماکس وبر حکومت سلطانی قلمداد می شود. در مدل سلطانی حکومت توتالیتر یا تمامیت خواه ولایت فقیه یا به عبارت دیگر سلطان، در مجموع به دنبال شخصی کردن قدرت به شکل تمام عیارخود است. در این مدل، شخص گرایی و دودمان گرایی مفهوم شاخص آن حکومت را مشخص می سازد و قوانین مصوب مصرح صرفا بعنوان یک نمایش دموکراتیک مانور داده می شود ولی در لفافه آنچه مبانی، اصول و ساختار را تعریف می کند و شرایط بر اساس آن تدارک دیده شده، یک دیسیپلین روی به سمت یک جایگاه (شاه-رهبر-سلطان) است. دیوان نظام از طریق راهبردهایی که شخص سلطان بعنوان “قانون نانوشته” ساختارها و نهادها را شکل میدهد به سلطنت خود دوام میبخشد در نتیجه خود به خود بسمت خودکامگی و خودسری فردی-جمعی کشیده می‌شود. به نظر میرسد اطلاق واژه حکومت سلطانی به نظام فعلی ایران پربیراه نیست و باتوجه به پارادایم زمانه می توان آنچه که در حال حاضر درایران بعنوان یک سیستم فعال است را یک حکومت سلطانی خواند .

در چنین شرایطی که بعد از دست کم سه دهه از حکومت سلطانی اسلامی ایران می گذرد و درسهای زیادی که از سیاه کاری های آن در انواع و اقسام خشونت بر اساس سلطه دیکتاتوری و قلدری و خشونت همراه با تزویر و عوامفریبی گرفته ایم و دیده ایم که توده را مطیع و منقاد خود کرده اند و با پول و مقام و پاداش به همپالکی ها برای هر کارخود ابزاری خاص را استخدام می کنند و بر فراز منابر و پشت تریبون ها در رسانه جمعی داد سخن مبنی بر “همه چیز آرام هست ! ” میدهند جز دروغ و تظاهر هیچ چیز دیگر در این حکومت سلطانی نیست. خوشبختانه اکثریت مردم نه آنهایی که (هر جایی که آش باشد،آنها فراشند ) از این توجیه گری ها و دروغ پردازی ها آگاه شده اند و بعنوان انسانهایی ” خروج کننده و عصیانگر” لایه های اجتماعی را دچار تکانش هایی اساسی کرده اند. در اینجا مردمی که بعد از سالها غالب راهها و رنگها و وعده ها را با گوشت و پوست خود تجربه کرده اند و با انواع مکانیزم ها به شستشوی مغزی و کانالیزه کردن افراد و فریب آنها پرداخته اند در صورتیکه دنبال “رای دادن” باشند در واقع با این نحوه نظارت استصوابی و شیوه قطره چکانی، رای دادن شان نوعی بیعت با نظام استبداد سلطانی است. “تحریم انتخابات ” از ناحیه افرادی همچون “میرحسین موسوی” گام برداشتن در مسیر مطالبات مردم و نفی حاکمیتی است که به ارزشهای مردمی و آزادی ها ارج نمی نهد و به جامعه با انواع نظارت های خاص خود اجازه گفت گو و بروز فکر را نمی دهد و مرتب در موقعیت های مختلف و مناسبتهای خاص به مردم اعلام جنگ داده و خود را در برابر توده ها قرارمی دهد آنگونه که خود موسوی از محصوران این حاکمیت ضدمردم سالار است.

هرگاه یک حاکمیت با زبان زور و ارعاب با مردم حرف میزند و مردم را از خود می راند این مصلحان اجتماعی هستند که براساس مصلحت اندیشی و واقع نگری بدان هشدار میدهند و نهیب می زنند. مصلحان اگر در گوشه ای بنشینند و نظاره کنند و انزوا را بر جسارت بیان ارجح ببینند ضمن پایین آوردن ارزش خود، حکومت سلطانی را به رسمیت می شناسند و اصالت مردم (هر قدرتی که برای اکثریت مردم و در دست مردم باشد) را به فنا می دهند، رای دادن و مشارکت در این بازی بیعت کردن با خلافت و پیشوایی سلطانیسم است. بدین سان که ظلمت ظلمت را جذب میکند و فساد،مفسد را. این انتخابات و سایر انتخابات های پیش رو فرو رفتن بیشتر در بازی کثیف و غرق شدن در ظلمت و ناپاکی ها و پلشتی ها است و مردم همچنان برده های همیشگی و مقلدان چشم و گوش بسته دوران جاهلیت سیستم سلطانیسم !

باتوجه به بیانیه اخیر موسوی که عملا سیستم سلطان را فاقد وجاهت و مشروعیت می داند و حتما به این نتیجه هم رسیده اند که فریب دادن یک ملت از ناحیه حاکمیت مستقر برای مدتی طولانی خود یک هنر است اما دوامی ندارد. بنابراین، انتظار می رود بیانیه بعدی ایشان همچنانکه تاکنون بود در خصوص “تحریم انتخابات” باشد. زر و زور و تزویر تاریخ مصرف دارند و تمام شدنی هستند همانگونه که در طول تاریخ هیچ اقتدارطلب خودکامه ای دوام نیاورد و همچون خاشاک هایی در دست حوادث اسیر شدند. تحقق اهداف راهبردی با اصلاح طلبان حکومتی فعلی باتوجه به استبداد و دوره هایی که وجود داشته بود چه در بعد ایجابی و چه سلبی هیچ کاری را از پیش نبرده است و نظام استبداد همچنان بر اریکه قدرت یکه تازی می کند و تمامی تاروپود روابط سیاسی،اقتصادی و فرهنگی تحت سلطه اش است و برای شناخت واقع بینانه آن نیازی نیست که به بررسی و کاوش و تحقیق بپردازیم چرا که فضای سیاسی-اجتماعی حاکم به طور عریان وضعیت وخیم موجود و مناسبات مربوطه را بخوبی نشان میدهد. وقتی سیستم حاکم با سیستم پادشاهی مقایسه می شود و برعلیه آن رادیکال ترین بیانیه صادر می گردد گامهای بعدی می تواند اقدام به کارهایی باشد که حلقه مبارزه با فساد و استبداد را تکمیل کند. در شرایط کنونی تنها اوست که در جایگاه تاثیرگذاری قرار دارد و از وجهه ای مثبت و مقبولیت عام برخوردار است. متاسفانه دیگر اصلاح طلبان بدلیل موضعگیریهای اخیرشان در باب اعتراضات مردمی و در باب انتخابات که خود گونه ای تسلیم و وادادگی و ضعف نشان دادن در مقابل سلطان جائر بحساب می آید در چنین جایگاهی نیستند. امروزه چشم ها به کوچه اختر و تصمیم آن مرد بزرگ و شجاع دوخته شده است که بارها امتحان خود را با موفقیت پس داده و به عهد خود با مردم وفادار مانده است. همانگونه که ممکن است سکوت او در این شرایط به نفع استبداد حاکم تمام شود، در نقطه مقابل، خروش و خیزش او در قالب “تحریم انتخابات فرمایشی” نیز می تواند جنبش سبز را وارد فصل جدیدی کند و خواب مستبدین حاکم را آشفته سازد. مبدا و نقطه عزیمت جنبش سبز همانا اعتراض ایشان به انتخابات فرمایشی و متعاقب آن راهپیمایی های میلیونی مردم با شعار “رای من کو ” در سال ۸۸ بود و امید می رفت که پس از آن حاکمیت متنبه شود و دیگر در انتخابات دستکاری و یا مهندسی نکند و در عوض رویه های ناصواب از جمله نظارت استصوابی را اصلاح نماید ولی هم انتخابات هایی که در این ده سال برگزار شد و هم قرائن موجود حاکی از فرمایشی و صوری بودن انتخابات به روال سابق است و اینجاست که انگشت اشاره او تعیین کننده خواهد بود. البته، در انتها باید افزود که او با وجود تحمل و ایستادگی در دوره دهساله حصر و حبس و تنگناهای شدید ناشی از آن در دفاع از حقوی ملت نه تنها کمترین قصوری نداشت بلکه در واقع سنگ تمام گذاشت و دین خود را به نحو احسن ادا نمود و دیگر این وظیفه نخبگان و عموم مردم است که به حمایت از او برخیزند و مسیر آزادیخواهانه و عدالت طلبانه را ادامه دهند. با وجود این، انتشار بیانیه ای در باب تحریم انتخابات فرمایشی نقطه عطف دیگری در مسیر مبارزه او و ملت ایران خواهد بود. به امید آن روز


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.