سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » میراث سی ساله آقای خامنه‌ای پوچ کردن ارکان نظام است...

میراث سی ساله آقای خامنه‌ای پوچ کردن ارکان نظام است

چکیده :تلاش رهبری نظام برای کنار زدن اصلاح‌طلبان و بی‌معنا کردن انتخابات و نهادهای انتخابی، خواسته و ناخواسته معطوف به تقویت رهبری سلطنت‌طلبان و مجاهدین است. آقای خامنه ای خود در این زمینه سنگ تمام گذاشت. او رفتار بیرحمانه گزمگانش با مردم عاصی را «تقابل نظام با رضا پهلوی» وانمود کرد. تو گویی او دیگر ابا ندارد – به جای چهره‌های مردمی و محبوبی چون آقایان موسوی و کروبی و خاتمی – این مردم گرسنه و عاصی، شاهزاده رضا پهلوی و خانم مریم رجوی را از جنس خود یا «فرشتگان نجات» بپندارند....


فرخ نگهدار

طرح مساله

رهبری مبارزات مردم برای تغییر رفتار حکومت، یا برای تغییر حکومت، مستلزم وجود تشکل‌های سیاسی است. رهبری این مبارزات ممکن نیست مگر آن که تشکل‌هایی که هدایت‌گر آن مبارزات‌اند، خود رهبر معین داشته باشند.

تلاش رهبری نظام برای کنار زدن اصلاح‌طلبان و بی‌معنا کردن انتخابات و نهادهای انتخابی، خواسته و ناخواسته معطوف به تقویت رهبری سلطنت‌طلبان و مجاهدین است. آقای خامنه ای خود در این زمینه سنگ تمام گذاشت. او رفتار بیرحمانه گزمگانش با مردم عاصی را «تقابل نظام با رضا پهلوی» وانمود کرد. تو گویی او دیگر ابا ندارد – به جای چهره‌های مردمی و محبوبی چون آقایان موسوی و کروبی و خاتمی – این مردم گرسنه و عاصی، شاهزاده رضا پهلوی و خانم مریم رجوی را از جنس خود یا «فرشتگان نجات» بپندارند.

دستگاه رهبری نظام، طی یک دهه تلاش، موفق شده است اعتبار مجلس، رئیس جمهور و انتخابات را در ذهن میلیون‌ها شهروند منتفی سازد. فسادی فراگیر از یک سو، و «فشار حداکثری و تحریم ها» از سوی دیگر خشم را در روح جامعه مندرج ساخته و سرنگونی‌طلبی را به سکه رایج، اما کم‌پشتوانه، بازار بدل کرده است.

تلاش‌ها برای حفظ ارکان جمهوریت نظام، و برای به روز کردن جمهوری اسلامی از راه تغییرات تدریجی و مسالمت آمیز در ساختار حکومت و سیاست های آن، با دشواری های فزاینده مواجه بوده است.

رهبری سی ساله آقای خامنه ای رو به پایان است و میراث به جا مانده از او بیش از همه با پوچ کردن ارکان جمهوریت نظام، با منزوی سازی اصلاح طلبی و اعتدال گرایی، با بازگشت و رسوخ سایه و صدای سرنگونی‌طلبی و سلطنت‌خواهی به اعماق اقشار فقر زده ایرانی، قابل شناسایی است.

مدافعان جمهوریت، با اشراف بر این وضعیت دشوار، بر تلاش های خود، برای مقابله با آن افزوده اند. شمار همایش‌ها، برآمدهای جمعی، به نام تشکل‌ها یا با امضای نخبگان، با گذشته قابل قیاس نیست. اما این به معنای یک رهبری قابل اتکا برای هدایت مبارزات مردمی نیست. هنوز شهروندان معترض و عاصی صدای مدافعان جمهوریت را خوب نمی‌شنوند. این «کم‌شنوایی» به سطح فرهنگی جامعه و به ضعف جنبش جمهوری خواهی باز می گردد. جنبشی که مهم ترین ضعف آنان فقدان یک جبهه فراگیر و خلاء یک رهبری کارآمد برای سازمان‌گری، هدایت و پیگیری مطالبات مردمی است.

برخلاف مجاهدین، سلطنت طلبان و آن شورای تازه تاسیس، چهار تشکل عمده جمهوری‌خواه در خارج کشور هنوز نه در سطح ملی از یک نهاد رهبری شناخته شده برخوردارند و نه پیداست که رهبری کدام یک از جریان‌های مدافع جمهوریت را تقویت می کنند.
گرچه رسانه های پرمخاطب فارسی‌زبان در خارج کشور بیش از گذشته فعالیت های مخالفان حکومت را پوشش می دهند؛ و گرچه شبکه‌های اجتماعی امکان سازمان‌گری و سمت‌دهی به فعالیت میدانی را صدها برابر کرده است. اما تا اینجا هنوز جمهوری خواهان ایران موفق نشده اند در برای دفاع از هستی آرمانی خود تحت لوای یک رهبری واحد عمل کنند.

اهمیت آنچه توسط نمایندگان این جریان ها در رسانه های پر مخاطب عنوان می کنند هزاران برابر بیش از زمانی است که موضع‌گیری آنها توسط اعلامیه‌هاشان و از کانال وب سایت ها انتشار می یافت. این پوشش تلویزیونی، به همراه شبکه مجازی، فضای تازه ای برای فعالیت سیاسی در خارج کشور گشوده و توانمندی پرچم داران جمهوری‌خواه برای هم‌راستا کردن نیروهای خود، و مقابله با تهاجم ولایت و سلطنت را به چالش کشیده است.


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.