سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » وقت همراهی است؛ به ایران بازگردیم این خانه پارسایان...

وقت همراهی است؛ به ایران بازگردیم این خانه پارسایان

چکیده :امروز هموست که باز از همان خانه در حصر در میانه میدان ایستاده است؛ با دستهای خالی از پول های کثیف اختلاس و رانت و بنیادهای مالی غول پیکر بیت رهبری و اختاپوس های اقتصادی بنیاد مستضعفان و آستان قدس رضوی، با دست های خالی از اسلحه، خالی از موشک های نقطه زن، خالی از کلاهک های هسته ای، امروز همان مرد لب از لب گشوده و به شکیبا ترین اما شجاعانه ترین و به درست ترین اما مشفقانه ترین شکل، تمام ارکان حکومت را انذار می‌دهد که تا دیر نشده به ملت بازگردید. سرکوب ملت، سراب پیروزی است بل گشاینده راه سقوط شما است....


امیر آخولقه

یک دستنوشته از یک «مرد» در روزگار حکومت اشباح الرجال، از خانه ای روشن اما در حصری دور و کور، چقدر می‌تواند بینایی داشته باشد و چقدر نزدیک شود. تو گویی دست بر دوش مردمان زجر کشیده میهن و نشسته در کنار سفره کارتن خواب‌هایی که خواب طلایی شان در حسرت روزهای دربدری و بیدارخوابی و زندگی قسطی تعبیر می‌شود، هنوز زبانش بر زجر مستضعفین و اعترض به دیکتاتوری به چرخش درمی‌آید که سرنوشت کشور را در خودکامگی و توهمات شرک آمیز خداگونه خود به یغما برده است. و او راه را اشتباه نمی رود! حسابش با همین جاست، همین نقطه. قرار نبود این سرزمین و مردمان رشیدش و زندگی شان و انتخاب هایشان و آرمان هایشان و اهدافشان را بدون اجازه و اذن آنان اداره کنند. آنهم به سخیف ترین شکل ممکن و توسط ناکارآمد ترین و بی انصاف ترین حکمرانان.

میرحسین با یک متن کوتاه اما سرشار از مفاهیم بنیادین آزادی و حریت و استغنا، از خانه ای که در آن زندانی است بنیان حکومت خودکامه را مستقیما نشانه رفته است.

اما آیا او پیش از نیز این راه را نگشوده بود؟ آیا پیام های او را فراموش کرده ایم یا خود را از یاد برده ایم؟

مگر این همو نبود که ملت معترض را بت شکن نامید؟ مگر این همو نبود که از فرعون و تفرعن حکومت گفت؟ مگر این همو نبود که از مهندسی حاکمیت برای تغییر سبک زندگی ایرانیان انذارمان داد؟ مگر همو نبود که خط قرمزش را حقوق مردم اعلام کرد و نه ابطال انتخابات؟ مگر همو نبود که اعلام کرد این کیست که در این کشور مردم را نامحرم می‌داند؟ مگر همو نبود که حاکم را و حکومت خودکامه را دعوت کرد تا به خرد و مردم و اسلام و ایران بازگردند؟ مگر همو نبود که جنایت ۸۸ را بازی قدرت ندانست و آن را مقدمه ای برای کودتا علیه ملت نامید و اعلام کرد تسلیم آن صحنه آرایی خطرناک نخواهد شد؟

مگر به سان همان معلم داستان های صمد، به ما نگفت برای ما خط مار می‌کشند و کار خود می‌کنند؟

امروز هموست که باز از همان خانه در حصر در میانه میدان ایستاده است؛ با دستهای خالی از پول های کثیف اختلاس و رانت و بنیادهای مالی غول پیکر بیت رهبری و اختاپوس های اقتصادی بنیاد مستضعفان و آستان قدس رضوی، با دست های خالی از اسلحه، خالی از موشک های نقطه زن، خالی از کلاهک های هسته ای، امروز همان مرد لب از لب گشوده و به شکیبا ترین اما شجاعانه ترین و به درست ترین اما مشفقانه ترین شکل، تمام ارکان حکومت را انذار می‌دهد که تا دیر نشده به ملت بازگردید. سرکوب ملت، سراب پیروزی است بل گشاینده راه سقوط شما است.

حقوق ملت را به ایشان بازگردانید که نقص آن حقوق، نقض آن عهد، تزویر در آن تدبیر، شک در آن صداقت و راستی که ملت در انتظارش موی سپید کرد و جوانانش را روانه گورستان، ارابه مرگی است که شما را به ته دوزخ خواهد فرستاد. و از خون ملت جام زهر نسازید که آتشی بر جانتان خواهد شد.

می دانید آن خون و نفس و جانی که از پی این آخرین کلمات میرحسین تا این لحظه بر جان نیم مرده و کالبد خونین ما دویده از کجا می آید؟

گذشته از تمام تحلیل های گونه گون که بجای خود درست و رساست، من اما آن دم حیات بخش را از نفس کشیدن مردی استشمام میکنم که شجاعت را زندگی میکند. آری شجاعت که دیریست گوهر گم شده هستی ماست!

آری شجاعت و گاه می‌شود که شجاعت عین سیاست است آنگاه که سیاست در پی آزادی باشد.

شجاعت که عین عدالت است آنگاه که عدل در زیر پای تکلف دروغین کلمات و شعارها و بخشنامه ها و قوانین ساختگی ظالمانه دست و پا می‌زند.

شجاعت عین اصلاح گری است آنگاه که اصلاح گری از معنا و روح تهی می‌شود و کالبدش را به اجاره مصلحت اندیشی های زشت و زمخت حفظ میز و دکان و ریاستی نیم بند و جلب توجه دیکتاتور زمانه درمی آورد!

شجاعت که یک دهه پیش بر زبان این مرد آمد و بر هیئت ش ایستاد و بر هویتش نشست همان روح گمشده ای است که ملت ما اکنون سالیان سال است در میان سیاستمداران و نخبگان ملی خود می جوید و نمی یابد و چون نمی یابد مستأصل و بی مأوا و رنجور و راه گم کرده به هرسو چنگ میزند تا راهی بیابد برای رهایی تا کسی را بیابد برای همسخنی و تا شخصیتی بیابد برای همدلی برای درک برای احترام. و اینهمه جز از معبر شجاعت نمی گذرد. شجاعتی برآمده از غیرت بر حقوق ملت. غیرتی بر ناموسی که مام میهن نام دارد.

اکنون اما وقت همراهی است. انتظار جامعه از نخبگان و رهبران و شخصیت ها و بزرگان چنین است! انتظار بر سر ایستادگی برای احقاق حقوق ملت است و این وظیفه شرعی و اخلاقی و قانونی همه ماست.

انتظار این است که هر آزاده ای هر رجلی به این ندای برآمده از قلبی شجاع و دردکشیده پاسخ دهد تا در آزمون ملت سربلند باشد.
میرحسین در زمانه ای که گفتن کلمه حق نزد سلطان جائر همچون دست زدن به انتحار است این سخنان را به زبان می‌راند و اکنون در جهان طنین افکنده است اما آیا سلطان جائر را جز با سخن رویاروی و جز با زبان قدرتی که او را متوجه همت و همیت و جدیت و شجاعت و واقعیت معترضان کوچک و بزرگ کند، می توان به خود آورد؟ میتوان او را با نوازش و تکریم! به سبب سرکوب چندین باره ملت مصیبت دیده و محروم و مظلوم از تاریکی درآورد؟ میتوان او را که ثابت کرده تا زور بر سرش مستولی نشود دست زور از سر مردان و زنان این سرزمین نمی کشد، به تنهایی و با کلمات محبت آمیز که موجب تکدر خاطر ولایت نشود به خود آورد؟

واقعیت این است که همه میدانیم و بسیار پیش از این دانسته ایم که پاسخ اینهمه منفی است. پس به خود آییم! یکدل و همزبان جمع شویم. یک وجه پیام مهندس موسوی خطاب به حاکمیت و انذار از کشتار مردم و سقوط به جهنم است. وجه دیگرش مخاطب خود را در میان تمامی آنانی می جوید که به دنبال راهی برای رهایی ایرانیان اند اما هراس از تکه تکه شدن کشور و جنگ داخلی و بازگشت به ارتجاع سلطنت، از هر حرکت واقعی و شجاعانه و موثر ناتوانشان کرده است و در درازنای زمان تن به این ناتوانی داده اند توگویی همچون عادت، حتی اعتراض و هیاهوی شان هم به عادتی مبدل گشته که اذناب دیکتاتوری را از آن هراسی نیست. این عادت را باید شکست و میرحسین اکنون بار دیگر این راه را گشوده است. او در کنار پرچمی ایستاده که تا دنیا دنیاست این پرسش فراموش مان نشود: ما حق داریم بدانیم سرنوشتمان را بر اساس کدام انتخاب و کدام اجازه و از چه زمانی به سمت و سویی تغییر دادید که از ملتی رشید و بالغ و ثروتمند و فداکار و باگذشت چنین جامعه ای ساخته اید که در آن خط فقر اکنون خط خون انسان است؟ مارا به کجا می برید و چرا پاسخ نمی‌دهید!

این حق خواهی سزاوار همراهی است. حق است که احقاق حقوق ملت در عمل از جانب همه شخصیت ها و افراد و مصلحان و سیاستمداران دلسوز و طالب خیر و آزادی ملت دنبال شود و اکنون همچون یک دهه پیش باز هم همان مرد در کنار این پرچم ایستاده است؛ به همان صراحت و صداقت و استقلال و حریت.

پرچمی که به دستان خسته و رنجور و زخم خورده و ترک برداشته ی بخش بزرگی از ملت رنج دیده برافراشته شده است.


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.