سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic

جامعه بسته و عوارض آن

چکیده :برای همه امور و قوانین نمی توان همیشه و در همه حال عطف به ماسبق کرد و از نوآفرینی و نوآوری و نواندیشی و درک شرایط جدید غافل بود و بر آن اصرار ورزید. دنیا و جامعه جدید با ابهامات و مجهولاتی که پیش خواهد آمد با معلومات و بینش قدیم قابل حل نخواهد بود. اندیشه ورزی ، خلاقیت فکری و تحقیقات علمی می طلبد تا مجهولات جدید پیش آمده را معلوم نمود و برای خدمت به جامعه ساز و کار مناسبش را ارائه دهد....


کلمه – خسرو میرزایی

جامعه ما از بسی اختلال ها و ناهنجاریهای اجتماعی نظیر فساد، اختلاس، خشونت، ریاکاری، بداخلاقی ها و …. رنج می برد و دست اندرکاران امور یا در صدد انکار و سرپوش گذاشتن بر این معایب و یا از کار کارشناسی و بررسی علمی و ریشه یابی علمی قضایا ناتوان اند و شناخت کافی از موقعیت بین المللی، موقعیت جغرافیایی — استراتژیک و منطقه ای ایران ندارند و قادر به درک الزامات عصر جدید و پویایی و سیر دگرگونی جامعه و جهان و ارتباطات بین المللی آن چنان که بایسته و شایسته زمامداران هر حکومتی است، نیستند. در نتیجه روند گرانی، عدم شفافیت، فساد و اختلاس و رانت خواری و عدم برنامه ریزی و عدم توجه به اهمیت علومی نظیر جامعه شناسی و…. گسترش یافته و بر این پندارند که کلید همه پیچیدگی ها و مجهولات جامعه جدید را می توان در سنت ها و آیین های بجا مانده از گذشته دور جستجو کرد و بدست آورد.

همانند هر پدیده ای عرف ها و سنت ها باید همراه و به تناسب شرایط کمابیش جرح و تعدیل ها را بپذیرد. گرچه سنت ها از نسلی به نسل دیگر انتقال می یابند اما راز بقای سنت ها بسته به این است که از پویایی لازم برخوردار باشند و این مهم تنها زمانی امکان پذیر است که معتقدان به این سنت ها بپذیرند که سنت ها هم باید وارسی و مورد کنکاش و نقد و بازبینی و حلاجی قرار گیرند تا بتوانند با اقتضائات و الزامات عصر جدید هماهنگ گردند و یا دست کم در تقابل و تضاد قرار نگیرند. به عبارت دیگر، هر متنی را باید در بستر زمانی خودش بررسی کرد و در این بستر اصلاح نمود و به کار برد و خارج از چارچوب زمانی و مکانی خود نمی تواند کارساز باشد و به احتمال زیاد در تقابل و تضاد با پیشرفت جامعه قرار می گیرد .

برای همه امور و قوانین نمی توان همیشه و در همه حال عطف به ماسبق کرد و از نوآفرینی و نوآوری و نواندیشی و درک شرایط جدید غافل بود و بر آن اصرار ورزید. دنیا و جامعه جدید با ابهامات و مجهولاتی که پیش خواهد آمد با معلومات و بینش قدیم قابل حل نخواهد بود. اندیشه ورزی ، خلاقیت فکری و تحقیقات علمی می طلبد تا مجهولات جدید پیش آمده را معلوم نمود و برای خدمت به جامعه ساز و کار مناسبش را ارائه دهد.

درست است که گذشته و حال بهم سرشته و در هم تنیده اند و الهام بخش یکدیگرند و موجب تجربه و افتخار و سابقه یک ملت اند اما این به هیچ وجه به معنی نفی تحول و دگرگونی و پویایی یک ملت و جامعه زنده نیست . فاجعه اسفبار وقتی رخ می نماید که عده ای که از درک ضرورت تغییر و تحول جامعه عاجزند و توانایی علمی چنین امری را ندارند و با سوء استفاده از باورها و مقدسات مردم می خواهند جامعه را به بن بست و ویرانی بکشانند و با شعاع دید ناچیز خود هیچ ارزشی برای نظرات مردم قائل نیستند و هر گونه اعتراض و انتقاد و تفکری به جز تفکر محدود خود را برنمی تابند.

به قول ارسطو : ” فقط یک راه برای اجتناب از انتقاد وجود دارد : کاری نکنید ، چیزی نگویید ، چیزی نباشید ” مصداق یابی این جمله ارسطو را با نگاهی گذرا به خیزش مردمی اخیر هم می توان دید : ” کاری نکنید ” اعتراض نکنید که در این صورت عامل بیگانه و شرور و اخلال گرید .

” چیزی خلاف نظر ما نگویید ” در این صورت دشمن اسلام و ضد ولایت فقیه هستید.

” چیزی نباشید ” مردم ناچیز و نابالغ و ناآگاه اند و باید شورای نگهبان تعیین تکلیف کند و قبل از شما تصمیم بگیرد و صلاحیت ها را تشخیص دهد و سپس شما هم بعنوان یک ابزار و وسیله مکلفید به کاندیداهای از پیش تعیین شده رای دهید.

این رفتار نتیجه و برآیند تعصب نسبت به باورهاست است که به ذهن بسته می انجامد و انسان های تک بعدی را پرورش می دهد. چون دریچه مغزشان از پذیرش افکار متنوع و گوناگون معذور است و فقط پذیرای یک ایده و رفتار و فکر خاص اند و از همه جانبه نگری محروم و هر گونه امکان پرسشگری و مطالبه گری خارج از افکار خود و هر گونه پویایی و اعتراض و انتقاد را با انواع تهمت و انگ طرد می کنند و به غیر از همفکران خود به انسان های دیگر احترام نمی گذارند و حقی برایشان قائل نیستند و انسان و انسانیت را نه در مفهوم وسیع و فراگیر آن بلکه فقط در چارچوب تنگ ذهنی خود و در قالب آموخته های محدود خود در نظر می گیرد و با همین مقیاس ناقص و محدود می سنجد. در این صورت تکلیف انسان های خارج از این چارچوب ذهنی محدود هم معلوم است.

ذهن های بسته خواهان جامعه بسته و تک صدایی اند که تنوع افکار و نظرات گوناگون و جامعه خلاق و کثرت گرایی را برنمی تابد و برای خاموش کردن دیگر صداها و افکار معمولا به باورها و اعتقاداتی نظیر دین، نژاد و ملی گرایی افراطی متوسل می شوند تا جامعه بسته ذهنی مورد نظرشان شکل بگیرد .

برای این که این چنین جامعه بسته ای نتواند از دنیای خارج و ایده ها و دست آوردهای گوناگون بشری متاثر شود و از چارچوب مورد نظرشان خارج نشود تحت بهانه های واهی و مختلف در صدد ایجاد جو دشمنی و ستیز با دیگر جوامع و دامن زدن به اختلافات عقیدتی – فرهنگی بر می آیند و دنبال آشوب و مشوش سازی اذهان و افکاراند.

در طول تاریخ بشر این تمایز و خط کشی ناروا بین انسان ها چه به صورت جنگ های دینی ( مثل جنگ های صلیبی ) چه به صورت نزاع های قبیله ای و چه به صورت برتری نژادی رخ داده و می دهد.

عوارض چنین جامعه ای به اختصار عبارتند از :

۱- باید توجه داشت که انسانها دارای یک سری خصوصیات فردی – اخلاقی و سلیقه ای در آداب و رفتار و زندگی خصوصی خویش مثلا نوع لباس پوشیدن و احساسات شخصی…..اند که این اخلاقیات و خصوصیات فردی با چارچوب روابط و رفتار و الزامات قانونی — اجتماعی مشترک بین آحاد یک ملت متفاوت است و اجباری به دارا بودن و رعایت آن توسط دیگران در جامعه آزاد نیست اما متاسفانه ذهن های بسته انتظار دارند و می خواهند که معیارهای خودشان توسط بقیه هم بکار گرفته شود و التزام قانونی یابد و به همین علت در زندگی خصوصی و طرز لباس پوشیدن دیگران هم دخالت می کنند.

باورهای فردی و عقاید فردی را نباید چنان پنداشت که گویی فراگیر و التزام قانونی داشته و دیگران ملزم به اجرای آن باشند. عده ای فکر می کنند که التزام قانونی یافتن همین باورها حلال همه مشکلات و ضروریات جامعه نوین است و به وسیله همین باورها می توان جامعه را بدون آگاهی و نیار به علوم جدید به بهترین نحو اداره کرد !!!

۲- جامعه ای که در آن عده ای معدود و اقلیتی خاص بخواهند افکار و رفتار و ایده های خود را بر بخش دیگری از جامعه که از قضا در اکثریت هم هستند تحمیل کنند نوعی تحقیر و نفس شکنی و بنده پروری را رواج می دهند. اینجا دموکراسی رخت برمی بندد و منتج به کیش شخصیت و استبداد و تقلید و قبول بی چون چرا می گردد و سرانجام در این روند نهادینه شده طبیعی است که شخصی در راس قرار بگیرد و اتخاذ تصمیم کند و رابطه تقلید و مقلدی جامعه را فرا می گیرد و در نتیجه آن اندک تعقل و مشورت هم به محاق می رود. در این صورت مدیریت جامعه تبدیل به حکومت انحصاری یک فرد می شود و تعقل و اراده جمعی از جامعه رخت بر می بندد و انسان ها نقش یک ابزار بی اراده را می یابند. حاصل کار اینکه عدم شفافیت و رانت خواری و فساد حلقه های نزدیک به هرم قدرت و عدم ابتکار و خلاقیت رواج می یابد و …

۳- خلا فرهنگی: ما دارای فرهنگ و باورهایی بوده ایم که همین باورها ما را به رعایت اخلاقیات و بعضی مسائل وجدانی و معنوی ملزم می کرده است. اما وقتی منادیان اصلی این باورها یعنی دینداران ما آن چه را که گفته اند و می گویند و ادعا می کنند عمل نکرده و نکنند تاثیر منفی خود را بر جامعه گذاشته و میگذارد و جامعه دچار خلآء فرهنگی گشته و چون هنوز جای آنرا توسعه فرهنگی جدید پر نکرده جامعه دچار خودخواهی و منفعت طلبی شخصی و عدم رعایت مسائل انسانی و … میگردد و بی اعتمادی و ریاکاری، فساد و ارتشا همه سطوح جامعه را فرا می گیرد.

۴- باید یادآور شد که این بدآموزی ها و بی اخلاقی ها و ناهنجاری ها از بالا به جامعه و خانواده ها سرایت کرده است. جامعه از طرفی دچار خلا اخلاقی و فرهنگی شده و از طرف دیگر روحیه خود قانونی و رعایت نظم و انضباط و به کارگیری وجدان خویش و یا به عبارتی رفتارهای اصیل شهروندی در ما شکل نگرفته و نهادینه نشده است. همین خلا فرهنگی منشا خیلی از هنجارشکنی ها، بی ایمانی ها، خشونت و هرج و مرج اخلاقی ،ریا کاری، منفعت طلبی فردی، زورگویی و خودبینی و خودخواهی شده است. در یک کلام همه امور از مفهوم و معنای حقیقی اش تهی گشته و جای آن را معیارهای ناروا و مخرب گرفته است.

۵- این مهم را هم بدانیم که هر نارسایی در جامعه را باید دید ریشه آن از کجاست؟ مسئولین برای تبرئه خود دلایل واهی می تراشند و به مردم و دشمنان نسبت می دهند. شک نکنیم ریشه بیماری های جامعه از سطح مدیریت کلان به سطح خرد سرایت کرده و بتدریج به سطوح پایین جامعه رخنه کرده و جامعه را به چنین روزی انداخته است.

۶- خشونت : در جامعه ای که سیستم اش بر مدار فرماندهی و فرمانبری اداره شود بدون شک جامعه خشونت پرور و خشونت زا خواهد بود و برآیندش انسان های بی اراده و گوش به فرمان است و این گوش به فرمانی و بی ارادگی باعث استبداد و عدم استقلال رای و نظر خواهد شد. در چنین جامعه ای نه کسی یارای گوشزد و نظر دهی را دارد و نه گوش شنوایی برای شنیدن وجود دارد.
رهبران شیفته خودکامگی و بله قربان گویی شده اند و هر گونه معترض و منتقد را دشمن میخوانند که مستحق سرکوب اند و برای حفظ قدرت با تکیه بر ناآگاهی و عوامفریبی به بهانه های گونا گون به جدایی وکینه ورزی و حس انتقام و بدبینی و دشمنی بین آحاد ملت دامن میزنند. این خشونت و ناهنجاری به سطوح پایین جامعه و خانواده ها هم سرایت خواهد کرد و عاقبت چنین جامعه ای هم روشن است که جای منطق و کنکاشگری و توسعه خالی خواهد بود .

۷- در چنین وضعیتی امکان اینکه تغییر و تحولات و جابجایی قدرت با اصلاحات و روشهای دموکراتیک بدست آید کاهش می یابد و چون حکومت در مقابل خواسته های مردم و اصلاح جامعه با خشونت برخورد میکند احتمال بروز رفتارهای تند و هیجانی و عصبی گونه و مخرب توسط هر دو طرف وجود دارد که در این بین حکومتگران مقصر اصلی بوجود آمدن چنین جوی هستند؛ زیرا آنها هستند که در مقابل خواسته های مسالمت آمیز مردم مقاومت و لجاجت می کنند.

۸- از طرفی چون دموکراسی و کثرت گرایی و تعدد احزاب و سازمانهای مردم نهاد مستقل و تمرین گفت و گو در جامعه نیست، بعد از جابجایی قدرت احتمالا تا مدتها جامعه دچار تلاطم خواهد بود و متاسفانه در چنین وضعیتی احتمال مداخله در امور کشور از جانب دیگر کشورها منتفی نیست.


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.