فاصلهی «اصلاحطلبی»ِ واقعاً موجود و معنای اصلاحطلبی
چکیده :مقایسهی ادبیات محمد خاتمی و مهدی کروبی در مورد اتفاقات اخیر، نشان میدهد که نمیتوان تفاوت آنها را به تفاوت «سلیقه»ای در انتخاب کلمات فروکاست. این دو در مورد «یک» چیز سخن نمیگویند و یک «هدف» را نمیجویند. یکی دستبهعصا و لرزان و کمخاصیت سخن میگوید و دیگری صریح و بیلکنت و اصولی....
امیررضا عباسی
«زبان»ی که واقعیت را توصیف میکند، نهتنها خالی از ارزش نیست، که «تمام» ارزشها و آرمانهای گویندهی سخن را افشا میکند.
مقایسهی ادبیات محمد خاتمی و مهدی کروبی در مورد اتفاقات اخیر، نشان میدهد که نمیتوان تفاوت آنها را به تفاوت «سلیقه»ای در انتخاب کلمات فروکاست. این دو در مورد «یک» چیز سخن نمیگویند و یک «هدف» را نمیجویند. یکی دستبهعصا و لرزان و کمخاصیت سخن میگوید و دیگری صریح و بیلکنت و اصولی. یکی مبهم و بیآزار سخن میگوید، بهنحوی که تهِ تهاش آب در دلِ عامل سرکوب و کشتار تکان نمیخورد، و دیگری پیکان حمله را آنجا نشانه میرود که باید. فاصلهی آنها، فاصلهای «دلجویی» و «مقاومت» است، فاصلهی «اصلاحطلبی» و «جنبش سبز»، فاصلهی «اصلاحطلبی»ِ واقعاً موجود و اصلاحطلبی «مطلوب»، فاصلهی محافظهکاریِ بزکشده و اصلاحطلبی حقیقی. اولی خود را تنها معطوف به قدرت و ملاحظاتِ «حاکم» تنظیم میکند، و دومی معطوف به «حقیقت» و بهسویِ «تغییر و اصلاح» قدرت.
اولی همان است که از نظر بخش قابلتوجهی از جامعه ماجرایش «دیگه تمومه»، و دومی نقطهی امیدی است برای احیای اصلاحات حقیقی و بنیادین.
عمرت دراز باد شیخ!













