سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » لزوم اصلاحات، اصلاح طلبی و اصلاح طلبان حکومت ( قسمت دوم)...

لزوم اصلاحات، اصلاح طلبی و اصلاح طلبان حکومت ( قسمت دوم)

چکیده :تا زمانیکه اصلاح طلبان حکومتی چنین ترس و واهمه ای از جنبش اجتماعی مردم دارند و ترسناک از آینده نظام در همین چارچوب اند، ناتوان در حل مشکلات مردم هستند و ره به جایی نخواهند برد و بالطبع خواه نا خواه روزی در مقابل جنبش مردم خواهند ایستاد....


کلمه – خسرو میرزایی

در چارچوب شناخت و ارزیابی توان نیروها و سازمانها نگاهی به جامعه خود بیندازیم و آن را براساس آنچه در قسمت قبل گفته شد محک زنیم .در اینجا به بررسی نیروهایی می پردازیم که با پشتیبانی قاطع وبی سابقه مردم در گذشته هشت سال تحت نام اصلاح طلبان به سردمداری جناب سید محمد خاتمی ، شخصیت تاثیرگذار و با بینش نظری نوگرایانه تر نسبت به رقبای سنت گرایش بخش مهمی از سکان قدرت یعنی ریاست قوه مجریه را به دست گرفتند. گرچه با مقاومت سرسخت نیروهای مخالف اصلاحات و انحصارگرا و نهادهای انتصابی روبرو گردیدند اما با آن پشتوانه عظیم رای و جنبش مردم و حمایت بی دریغ شان می توانست اقدامات مهم تر و اساسی تر انجام دهد و گام مهمی در جهت خواسته های تاربخی مردم و نهادینه کردن جنبش آزادیخواهی ایرانیان بردارند اما سران اصلاح طلب نشان دادند که بیم آن دارند مبادا جنبش اجتماعی فراتر از خواست و نظر آنها رود و بخشی از چارچوب نظام به خطر افتد که احتمالا منافع و امتیازات آنها را هم در معرض مخاطره قرار می داد.

تا زمانیکه اصلاح طلبان حکومتی چنین ترس و واهمه ای از جنبش اجتماعی مردم دارند و ترسناک از آینده نظام در همین چارچوب اند، ناتوان در حل مشکلات مردم هستند و ره به جایی نخواهند برد و بالطبع خواه نا خواه روزی در مقابل جنبش مردم خواهند ایستاد.
در آستانه دوم خرداد موجی فرارسیده بود و جامعه خواهان تغییر و تحول هم تشکیل دهنده این موج بود و قرعه به نام جناب محمد خاتمی افتاد و دو دور ریاست جمهوری را به عهده داشت و در گشایش جو سیاسی و رسانه ها تاثیرگذار و بالطبع به جامعه هم نفسی تازه داد و در آن دوران حوادث بیشماری بر اثر نابردباری و انحصارطلبی مخالفان به وقوع پیوست. علیرغم همه مشکلات باز عدم موفقیت و عدم عمل به خواست و انتظارات مردم را به ” سنگ اندازی و مانع تراشی مخالفان ” (که الحق هم وجود داشت) نسبت دادند که بیشتر نوعی فرافکنی و ضعف و ناتوانی در حل مشکلات مردم بود.

از طرف دیگر مخالفان سر سخت اصلاحات به طرق مختلف و با بهره گیری از اهرمهای مهم قدرت ، شخصیتهای قاطع اصلاح طلبی را یا برکنار و یا ایزوله و منزوی نمودند.

بعد از آن هم با کمک شعارهای عوام فریبانه و دامن زدن به مطالبات معیشتی و همیاری همه نیروهای مخالف اصلاحات به ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد ختم شد که در دور دوم ریاست جمهوری اش حوادث کودتای انتخاباتی سال ۸۸ بوقوع پیوست و با حمایت همه جانبه نهادهای حاکمیتی بر کرسی ریاست جمهوری تکیه زد. اما سیاست هایش که باب دل و هم نظر با اصولگرایان بود و با واقعیات داخلی و خارجی هماهنگ نبود نتیجه دلخواه را نبخشید و همانهایی که تمام قد همه نیرو و اعتبار خود را صرف پیروزی وی کردند یعنی یاران اصولگرای دیروزش و آنان که موضع وی را نزدیک به خود میدیدند همه از ناکامی سیاستهایش تبری جستند . ” کی بود ، کی بود ، ما نبودیم ” راه افتاد. اما به برکت آگاهی مردم کسی این تبرئه جویی را باور نکرد.

هشت سال سیاست های غیراصولی و ماجراجویانه دولت نهم و دهم و اقدامات نابخردانه او تاثیر منفی و ویرانگر خود را هم در عرصه ملی و هم در عرصه بین المللی گذاشت و جناب احمدی نژاد نشان داد که حاضر نیست بی چون و چرا تابع امر کسی باشد و بمرور این “معجزه هزاره سوم” که در “هاله ای از نور” قرار گرفته بود ماه عسلش بسر آمد و رابطه اش با یاران و حامیان سابق اش به تیرگی انجامید و او و یاران نزدیکش به حلقه یا گروه انحرافی موسوم شدند و تا مرز رویارویی با حامی پروپاقرصش در راس نظام پیش رفت و دیوانه وار از برخی خطوط قرمز عبور کرد. نتیجه کار دلسردی مردم و بی اعتمادی روزافزون آنها به نظام را درپی داشت.

براین اساس، سران نظام در صدد بازیابی چهره نظام و دلجویی و مشارکت مردم در انتخابات برآمدند و برای اولین بار حق رای را در زمره “حق الناس” مطرح و پس از رد صلاحیت هاشمی رفسنجانی به توافقی گرچه نانوشته رسیدند و چاره را در “اعتدالیون” دیدند و چنین بود که قرعه به چهره ای باصطلاح اعتدالی به نام حسن روحانی و تیم همراهش افتاد که با توانایی کلامی و وعده های بی پشتوانه عملی اش سعی بر همراه کردن مردم داشت.

همچنین صلاح را در بکارگیری طیف زرد و از صافی فیلتر صلاحیت گذشته اصلاح طلبان با کمک چهره باصطلاح “اعتدالی” حسن روحانی و بار دیگر اصلاح طلبان حکومتی از سال ۹۲ بخشی از سکان قدرت را به دست گرفتند و آن را لازمه استحکام نظام و مشارکت خود در سهمی از قدرت دانستند و برخلاف آرزوهاشان نه تنها بر حکومت تاثیری نگذاشتند بلکه به ضمیمه و زائده حکومت تبدیل شدند و از اینکه آنها را به “سفره انقلاب ” راه دادند خشنود و راضی بودند و چنان با اصولگرایان دمخور و هم پیاله شدند که مطالبات برحق موکلان مظلوم و صادق خود را فراموش کردند.


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.