سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic

وقتی حدیث درد برایم مکرر است

چکیده :همه می دانند این کشور دچار بلیه دزدی و غارت و فساد شده و همه از ناحیه مسندنشینیان چه انتخابی؛ چه انتصابی صورت گرفته، از چه گروکشی میشود که هر دم برای یکدیگر خط و نشان می کشند و گوشه ای از غارتها را بیان می کنند؟ به چه کار مردم می آید این همه اولتیماتوم به هم دادن؟ اگر برای رسوایی یکدیگر می کنند زحمت نکشند که مردم زودتر از این به نتیجه رسیده اند و می دانند چه میگذرد. ...


علیرضا کفایی

آقای روحانی در سفر به مناطقی که به نوعی ارتباط و یادی از آقای خاتمی و مرحوم رفسنجانی را تداعی می کنند و زادگاه آنهاست سخنانی گفته اند که اگر همین نسبت را با توجه به عملکرد چندساله وی در نظر بگیریم میتوان بر آن نام پوپولیستی نهاد.

سخنانی که نزدیک به چهار سال از وی انتظار میرفت و سکوت کرد متاسفانه در هنگامه کارزارهای انتخاباتی و در میان فقر و تنگدستی مردم بر سر سفره های کوچکتر شده فقط حرف! است که قرار می گیرد و دردی را که دوا نمی کند؛ نمک بر زخم هم می پاشد.

همه می دانند این کشور دچار بلیه دزدی و غارت و فساد شده و همه از ناحیه مسندنشینیان چه انتخابی؛ چه انتصابی صورت گرفته، از چه گروکشی میشود که هر دم برای یکدیگر خط و نشان می کشند و گوشه ای از غارتها را بیان می کنند؟ به چه کار مردم می آید این همه اولتیماتوم به هم دادن؟ اگر برای رسوایی یکدیگر می کنند زحمت نکشند که مردم زودتر از این به نتیجه رسیده اند و می دانند چه میگذرد.

آقای روحانی عهد انتخاباتی قبل و قبلتر را به یاد آور و بگو چه کرده ای؟ وزیران و متصدیان دولتی، نه در مسیر رای مردم بودند و کابینه را شما معرفی کردید، پاسخگوی حیطه مسئولیت خود باشید و بفرمائید دستیاران و مشاورین و رئیس دفتر و سازمانهای اقتصادی و بودجه ریزی از کدام جناح سیاسی و یا با کدام زد و بند ریاستی بر کرسی نشسته اند و چرا نتوانسته اند در این سالها گرهی از مشکلات مردم باز کنند؟

آقای روحانی عهد بستی و حصر باقی است؛ عهد بستی و سکوت کردی؛ عهد بستی و عطایی نیست؛ ملت به چه و به کی اعتماد کنند؟

فساد در قوای دیگر؛ مجلس بی خاصیت و معامله گر الا چند نفر و دستگاه قضایی و نهادهای حاکمیتی خبر تازه ای نیست بجز اینکه ارقام فساد بالا و پائین میشود اتفاق خاصی نمی افتد.

روسای قوا هم به جنگ اندرند! و چون همیشه برای هم خط و نشان می کشند و فساد افسار گیخته بر رنجها می افزاید و به این نتیجه میتوان رسید که:

عهد و عطای حاکمان چندان نپاید
از مهر مردم تن مزن! گفتم، شنفتی؟

آنچه این حاکمان می گویند حدیث مکرر دردهای ملتی است که راهی جز صبر! و انتظار! و شاید امید! ندارد. تا کی باید تحمل کرد خدا می داند و بس، به اینان امیدی نیست که نیست.

گیرم گلاب ناب شما اصل قمصر است
اما چه سود حاصل گل های پر پر است
شرم از نگاه بلبل بی دل نمی کنید
کز هجر گل نوای فغانش به حنجر است
از آن زمان که آینه گردان شب شدید
آیینه دل از دم دوران مکدر است
فردایتان چکیده امروززندگی است
امروزتان طلیعه فردای محشر است
وقتی که تیغ کینه سر عشق را برید
وقتی حدیث درد برایم مکرر است
…..
جای طواف و سجده برای فریب خلق
یک کار خیر محض رضای خدا کنیم
در انتهای کوچه بن بست حسرتیم
باید که فکر عاقبت از ابتدا کنیم
با این یقین که از پس یلدا سحر شود
بر خیز که تا به حرمت قرآن دعا کنیم


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.