سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic

اختناق بنام آزادی

چکیده :نظام‌های فاشیستی، دیکتاتوری و استبدادی و به تبع آن‌ها نظام‌های توتالیتر که به آموزه‌های خود رنگ و لعاب مقدس بودن نیز می زنند، هر کدام به نوعی موجبات خسران وتباهی را برای بشریت به وجود آورده اند و هر کدام به ابر ساختن آرمان شهر مد نظر خود، مردم را به سوی ناکجا آباد سوق دادند که ته آن جز شکنجه و زندان و مرگ چیزی بر ایشان به ارمغان نداشته است....


حسن ماکیانی

اکنون ادعاهایی همچون آزادی، عدالت، حقوق بشر، کرامت انسانی و… همگی از جمله مواردی هست که هر حکومتی جدای از نوع ساختار حکومت و ایدئولوژی سازنده خود، آنان را مطرح می نمایند و داعیه آن را نیز دارد که چارچوبه ساخته و ارائه شدهٔ او به بشریت است که می تواند آن ها را به سعادت برساند، اما آنچه واقعیت است اینکه بسیاری از این ایدئولوژی ها نه تنها موجبات رشد و سعادت بشر را فراهم نیاورده‌اند، بلکه هر کدام به نوعی بشریت را در رنج و عذاب و در معرض نابودی قرارداده اند و چه بسیار افراد بی گناهی که به واسطه قرارگرفتن در چارچوبه تفکرات آن نظام‌ها، به بهانه‌های گوناگون جان خود را از دست داده‌اند.

نظام‌های فاشیستی، دیکتاتوری و استبدادی و به تبع آن‌ها نظام‌های توتالیتر که به آموزه‌های خود رنگ و لعاب مقدس بودن نیز می زنند، هر کدام به نوعی موجبات خسران وتباهی را برای بشریت به وجود آورده اند و هر کدام به ابر ساختن آرمان شهر مد نظر خود، مردم را به سوی ناکجا آباد سوق دادند که ته آن جز شکنجه و زندان و مرگ چیزی بر ایشان به ارمغان نداشته است.

دراین نظام‌ها به نام آزادی، اختناق را رواج داده و به نام عدالت، ظلم و ستم بر بسیاری مجاز و روا شمرده می شود و از آنان به مثابه ابزاری جهت خرد کردن همهٔ اشکال مغایر با چارچوبه های تعیین شده و عرفی کردن آنان استفاده خواهدشد. از بشردوستی همچون اهرمی در راستای تنفر از کسانی که باشیوه های بی رحمانه حصول بشر دوستی مخالفند، استفاده می گردد و در واقع اینان می خواهند که یک امر انسانی را با شیوه های بی رحمانه آن به کرسی بنشانند.

این نظام ها به واسطهٔ مقدس شدن ایدئولوژی هایشان، جامعه را به سمتی سوق می دهند که انسان ها در آن جز تسلیم در برابر اوامر متولیان آن ایدئولوژی ها و انجام تکالیف چاره ای نداشته باشند. اساسا مطرح کردن مسائلی همچون حقوق انسانی و آزادی های سه گانه، پرداختن به اموری بیهوده بوده که بهره ای برای آنان درپی نخواهد داشت. کنترل بر روان و ذهن انسان ها و همچنین کنترل فیزیکی آنان به واسطهٔ وجود زندان ها و شکنجه کردن، همگی باعث خواهند شد که فرد خود را در تسخیر رهبری شکوهمند این نظام ها بیابد.

فصل مشترک تمامی این نظام ها که منجر به نابودی اصول انسانی و حقوق و آزادی های افراد در جامعه می گردد، وجود یک رهبر یا پیشوا و یا یک حزب مسلط بر ارکان حکومت است که این شخص یاحزب شرایط را به گونه ای برای مردم آن جامعه فراهم می آورند که کسی را یارای دم بر آوردن نباشد و البته آنچه که در این میان مهم به نظر می رسد و بایستی بدان پرداخته شود. این است که این نظام ها به هیچ روی نمی خواهند خود را در جرگه نظام هایی ببینند که آن اصول و حقوق و آزادی‌ها را نقض نموده اند، بلکه همواره به دنبال این مهم هستند که خود را پرچمدار رعایت آن ویژگی ها قلمداد کنند.

دیکتاتوری، فاشیسم و استبداد و توتالیتاریسم همگی خود را در موضعی قرار می دهند که نه تنها خود را بر ضد این ارزش ها نمی دانند، بلکه داعیه اجرای صحیح آن ها را نیز دارند. این نظام های سرکوب‌گر به خوبی دریافته اند که برای بقای خود به این مسأله بایستی توجه کنند که با توجه به شرایط زمانی و مکانی خاصی که در آن به سر می برند، نسخه های تجویزی خود را نیز بر اساس آن شرایط برای مردم تحت سیطرهٔ خود بپیچانند.


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.