سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » فروپاشی از درون و دورماندن از نظام جهانی...

فروپاشی از درون و دورماندن از نظام جهانی

چکیده :سالهاست (بلکه از همان ابتدای تاسیس) که دانشگاه های ما بعنوان مرکز تولید زبان و اندیشه فعالیت چندانی ندارند. دانشکده های فلسفه و ادبیات و علوم انسانی که بایستی پیشرو در این زمینه باشند گزافه نیست اگر بگوییم کلاً فاقد تولید و نوآوری هستند.در سایر علوم نیز بیشتر مقلد و مونتاژ کار و مصرف کننده زبان و اندیشه از پیش تولید شده هستیم....


ابوالفضل رحیمی شاد

یک جامعه در حال عبور از دوران سنت به علت آنکه روابط و پیوندهای پیشین در آن دستخوش آسیب و تغییر قرار میگیرد برای ترمیم آسیب ها، حفظ پیوستگی،یک پارچگی،سلامت و پویایی به سه عامل اثرگذار نیاز دارد که بدون وجود آنها دچار بی نظمی،هرج و مرج، آشفتگی و یا حتی فروپاشی میشود. ۱- زبان و اندیشه جدید ۲- نظام مدیریتی و سیاستگذاری جدید ۳- نهادهای جدید مدنی و کاملا مستقل از حاکمیت این سه در کنار هم کارکرد ترمیم روابط آسیب دیده و ایجاد پیوند و ارتباط بین اجزای جامعه پسا سنتی را دارد.از سوی دیگر چون محرک اصلی عبور جامعه ما از سنت به سمت مدرنیته و نظام نوین جهانی بیشتر بیرونی و ناشی از افزایش ارتباط با دنیای مدرن و فشار ساختاری جهانی شدن بوده است در صورت هماهنگ نشدن و همراه نشدن کامل با فرایند تغییرات ساختاری نوین جهانی بطور طبیعی از نظام جهانی دور و از قطار توسعه جا خواهیم ماند.

بر همین اساس وضعیت کنونی را میتوان تحلیل و ارزیابی کرد.اما پیش از آن لازم است که به نقش و کارکرد سه عامل فوق در ساخت نظام جدید و هماهنگی آن با نظام جهانی اشاره شود.

۱- زبان و اندیشه سازنده تمامی عناصری است که هر جامعه در حال حرکت به آن نیازمند است.ما با کلمات و زبان می اندیشیم و به جهان پیرامون خود معنا میدهیم از اینرو بدون شکل گیری زبان جدید شکل گیری هرگونه اندیشه و ساختار جدید درون جامعه و ارتباط جدید بین اجزای جامعه غیر ممکن است.ما در وهله نخست با خودمان و پس از آن با جهان پیرامونمان یعنی طبیعت،دیگران،حکومت و دیگر جوامع در ارتباط هستیم و اساس و ماهیت این ارتباط را زبان و اندیشه تعیین میکند.در عبور از جهان سنت به جهان مدرن تمامی این ارتباطات دستخوش تغییرات اساسی میشود و بایستی برای تمام آنها زبان و اندیشه مناسب شکل بگیرد .در دوران مدرن دانشگاه ها بویژه دانشکده های علوم انسانی و پژوهشکده ها کارکرد تولید زبان و اندیشه و نظام آموزش،هنر و رسانه کارکرد ترویج آنرا برعهده دارند.اگر این نهادها به هر دلیل نتوانند کارکرد مناسب خود را داشته باشند و جامعه نیز از بیرون تحت فشار ساختاری و از درون دچار بی تحرکی باشد آشفتگی هرج و مرج، فروپاشی و عقب ماندگی پیامد حتمی این وضعیت است.

۲- نظام مدیریتی و سیاست گذاری با تکیه بر زبان و اندیشه های نوین و استفاده از آن،هم باعث نظم و انسجام درون جامعه و هم حرکت جامعه در مسیر جدید و هماهنگی آن با نظام جهانی میشود. اگر این نظام نخواهد یا به هر دلیل نتواند از زبان و اندیشه های نوین در عرصه مدیریت و سیاستگذاری استفاده کند در شرایطی که جامعه خواهان این تغییرات و حامل زبان و اندیشه جدید باشد(یا برعکس)به شرایط فروپاشی سیاسی نزدیک میشود و اگر هم حکومت و هم جامعه در این زمینه ناتوان باشند کلیت جامعه در شرایط فروپاشی اجتماعی و همچنین دور ماندن از نظام جهانی قرار میگیرد.

۳- زبان و اندیشه نوین و ارتباطات ما اعم از ارتباط با خود،دیگران، حکومت و دیگر جوامع بایستی موجب شکل گیری نهادهای غیر دولتی مانند انجمن های صنفی،علمی،ادبی،هنری،محیط زیستی،انجمن های خود دوستی و خودشناسی و خود سالم سازی ماند NA و OA خیریه ها، احزاب و صدها نهاد غیرحکومتی دیگر شبیه اینها شوند که در آنجا شهروندان با گرد هم آمدن اولا زمینه تولید سرمایه اجتماعی و اعتماد و همبستگی عمومی را فراهم میسازند.ثانیا با عقب راندن حکومت و کم اثر کردن قدرت زور و سرکوب نظام سیاسی، جامعه را در بازتولید نیازهای خود و حرکت از جامعه ایستا که با فشارهای مکانیکی به هم چسبیده است به سمت جامعه ای پویا و در حال حرکت که عناصر،اجزا،چسب ها، لولاها و دیگر لوازم تولید و بازتولید خود را میسازد یاری میدهد.از اینرو درصورت نبود چنین نهادهایی جامعه رفته رفته کوچک شده، همبستگی فعال و پویا و شناخت و اعتماد بین اعضا(شهروندان) از بین میرود و چون بجز نهادهای سنتی و سیاسی دیگر هیچ فضایی برای برقراری ارتباط ،مشارکت اجتماعی و انتقال اندیشه ها باقی نمی ماند و چون هر نهادی مانند هر ظرفی برای مظروف و محتوای خاصی ساخته شده است؛پس در عمل هیچ فضایی برای تولید و انتقال اندیشه های جدید و شکل گیری و برقراری روابط جدید باقی نمی ماند و چنین جامعه ای قطع به یقین علاوه بر اینکه از درون دچار فرسودگی میشود از حرکت در مسیر نظام جهانی نیز باز می ماند.

ارزیابی وضعیت کنونی ایران

سالهاست (بلکه از همان ابتدای تاسیس) که دانشگاه های ما بعنوان مرکز تولید زبان و اندیشه فعالیت چندانی ندارند. دانشکده های فلسفه و ادبیات و علوم انسانی که بایستی پیشرو در این زمینه باشند گزافه نیست اگر بگوییم کلاً فاقد تولید و نوآوری هستند.در سایر علوم نیز بیشتر مقلد و مونتاژ کار و مصرف کننده زبان و اندیشه از پیش تولید شده هستیم. در دانشکده های هنر و هنرکده ها نیز چندان شاهد تولید نماد وعناصری که بتواند محرک زبان باشد نیستیم. این وضعیت پس از انقلاب با وقوع انقلاب فرهنگی، اخراج جمع زیادی از اساتید و جذب اساتید براساس معیارهای ایدئولوژیک و سیاسی و جایگزینی ایدئولوژی مطلقگرای برخاسته از سنت و مدافع سرسخت سنت به مراتب بدتر از گذشته شد تا جایی که میتوان گفت امروز دانشگاه های ما فاقد هرگونه توان تولید زبان و اندیشه هستند و بطور کامل کارکرد اصلی و مبنایی خود را از دست داده اند و به دلیل سلطه نظام سیاسی- ایدئولوژیک بر نظام آموزشی و رسانه آنها نیز کارکردشان را در زمینه ترویج زبان و اندیشه نوین همسو با نظام نوین جهانی از دست داده اند و بیش از پیش مروج زبان و اندیشه سنتی شده اند. اما از سوی دیگر بواسطه رسانه های برون مرزی و اثرگذاری آنها در سالهای اخیر و گسترش صنعت ارتباطات و همچنین نرخ بالای مهاجرت ایرانیان و ارتباط آنها با داخل زبان و اندیشه نوین بطورغیررسمی به جامعه وارد گردید. این در حالیست که در چهل سال گذشته حاکمیت به همراه دستگاه تبلیغات دینی هر روز برخلاف زبان و اندیشه نوین در نظام جهانی و در تقابل با خواست بخش بزرگ و اکثریت جامعه بیش از پیش زبان و اندیشه سنتی را بعنوان زبان و اندیشه رسمی مورد حمایت قرار داده است و با ایجاد دو فضای متضاد باعث تخریب روابط ساختار ساز در جامعه شده است.از نبود رابطه سالم فرد با خودش و ایجاد چندگانگی شخصیتی(تربیت و یادگیری اندیشه و زبان متضاد در مدرسه،خانواده،دوستان، رسانه داخلی و خارجی( گرفته تا ناتوانی در ارتباط با طبیعت (تخریب طبیعت بخصوص در این ۴۰ سال نیازی به توضیح ندارد)، مشکل ارتباط با دیگران (بالاترین سرانه پرونده شکایت شهروندان از هم در دستگاه قضایی) و بالاخره نبود احساس یگانگی بین شهروندان با حاکمیت و ابتنای این رابطه بر ترس و سرکوب بجای همسویی و همدلی و افزایش دائمی شکاف های گوناگون در جامعه و بین جامعه و حاکمیت همگی بیانگر از هم پاشیدگی روابط ساختار ساز و فروپاشی اجتماعی است که در حال حاضر توان سرکوب مهمترین مانع عینیت یافتگی این فروپاشی است.از سوی دیگر ممانعت از ساخت و فعالیت سازمانهای مردم نهاد واقعی، نگاه امنیتی به فعالیتهای مدنی از سوی حاکمیت، بازداشت فعالان مدنی و عدم تمایل مردم برای عضویت در این نهادها و همراهی با آنها موجب کاهش شدید سطح اعتماد عمومی و از دست رفتن سرمایه های اجتماعی پیشین(برخاسته از سنت) و ایجاد نشدن سرمایه های جدید بواسطه نبود روابط و نهادهای مدرن و مدنی است. در کنار همه اینها عملکرد ضعیف و ناکارآمدی آشکار نظام مدیریتی و سیاست گذار و فساد ریشه ای و گسترده در همه دستگاه های مربوطه و عدم امکان تعامل سازنده با نظام جهانی به دلیل تکیه بر اندیشه و زبان غرق در سنت جمهوری اسلامی(ایدئولوژی ولایت فقیه و دین سالاری) موجب دور ماندن نظام سیاسی از نظام نوین جهانی و مهمتر از آن عقب ماندگی جامعه در مسیر دور از سایر جوامع شده است.

این شرایط کشور را بجای پیشرفت و توسعه در مسیر فروپاشی اجتماعی قرار داده است.

بر اساس آنچه تا اینجا عنوان گردید میتوان وقوع احتمالات مختلف را برای آینده ایران رتبه بندی کرد.

۱- فشارها و اعتراضات مدنی از سوی مردم به طرق مختلف تا جایی که حاکمیت رفتار و رویه خود را تغییر دهد و همسو با نظام جهانی کشور را در مسیر توسعه همه جانبه و پایدار قرار دهد. یا به شکل مسالمت آمیز به خواست مردم به تغییر بنیادین در نظام سیاسی تن دهد.این حالت به یقین بهترین،کم آسیب ترین و پر ثمرترین روش جلوگیری از فروپاشی اجتماعی و دور ماندن از نظام جهانی و قطار توسعه است.اما با توجه به آنچه ذکر گردید احتمال آن تقریبا نزدیک به صفر است.

۲- با اتحاد همه گروه های اپوزیسیون در کوتاه مدت انقلابی فراگیر صورت گیرد که پس از آن با سرعت در مسیر توسعه و دموکراسی قرار بگیریم.این احتمال نیز مانند احتمال پیشین نزدیک به صفر است.

۳- وقوع جنگ و دخالت نیروهای خارجی برای براندازی که شرایط پس از ان نیز مبهم و نگران کننده است. این احتمال اگرچه به عوامل خارج از اراده ما بستگی دارد اما در مقایسه با دو حالت پیشین به مراتب محتمل تر بنظر میرسد.

۴- عدم مداخله مستقیم و اولیه نیروهای خارجی، تداوم سرکوب در داخل و برقراری حدی از رابطه خارجی بویژه در حوزه اقتصادی و تداوم مسیر از هم پاشیدگی و فروپاشی اجتماعی تا زمان وقوع یک حادثه برانگیزاننده اعم از داخلی یا خارجی که باعث انفجار هیجان و ناراحتی های فروخفته و سرکوب شده مردم و بدنبال آن چندین سال کشمکش و هرج و مرج در کشور که چه در دوره سرنگونی و چه در دوره هرج و مرج با حمایت نسبی برخی دول خارجی همراه خواهد شد. حالت چهارم بواسطه ضعف زبان و اندیشه و همچنین ضعف در روابط و نبود نهادهای مردمی محتمل ترین حالت ممکن است زیرا ابتنای اصلی آن بجای نگرش برانگیزش و بجای طرح و برنامه های توافقی و عقلانی در میان مخالفان بر تخلیه هیجان و عقده های فروخفته در همه این سال ها که به دلایل گوناگون برای اقشار و گروه های مختلف ایجاد شده است می باشد.

گرچه احتمال حالت اول را نزدیک به صفر عنوان کردم اما بنا به دلایل عقلانی، اخلاقی و انسان دوستانه تلاش در جهت تحقق حالت اول را برای همه فعالان و علاقه مندان به سرنوشت ایران توصیه میکنم.زیرا اولا سه حالت دیگر کاملا از حوزه اختیار ما خارج است و ثانیا در صورت تحقق هر کدام از آنها تلاش برای آگاهی بخشی بین مردم ایجاد همدلی و اتحاد و آموزش روش های مدنی مطالبه محور میتواند از پیامدهای منفی سه حالت دیگر بکاهد.


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.