تاجزاده از کدام «راه» سخن میگوید؟
چکیده :بیش و پیش از هر چیزی بهتر است از اینجا آغاز کنیم که مشخص نیست که تاجزاده از چه موقعیت و جایگاهی وارد بحثِ دفاع از اصلاحطلبی میشود و چه مقدار از معدل جریان اصلاحطلب را نمایندگی میکند. کتمان نمیتوان کرد که تاجزاده از جمله رادیکالترین اصلاحطلبان بوده و جزو معدودی از آنهاست که به نقد بخشهایی (ولو اندک و ناکافی) از گذشتهی دور یا نزدیک اصلاحطلبان پرداخته و صراحتاً از دولت پنهان و حامیان پشتپردهی قدرتمند آن انتقاد میکند....
کلمه – سید احمد نیکجو
آنچه که تاجزاده در مناظره با احمد زیدآبادی بدان مباهات میکند چیز جدیدی نیست. سالهاست (و بلکه بیش از دو دهه) که اصلاحطلبان مبلغ این ایدهاند که تنها پاسخ ممکن و مطلوب به پرسش «چه باید کرد؟» همانی است که نزد آنان است. این نوشته را به کندوکاو در این ایده اختصاص داده و خواهم کوشید تا بهنحو جزئیتری بررسی کنم که آیا آنچه که اصلاحطلبان «راه» مینامند، و در ایام انتخابات در بوقوکرنا میکنند، واجد حداقلی از انسجام هست که بتوان آن را یک «راه» دانست یا یک «بیراهه» است. با ذکر مقدمهای در دو بند اول، به این موضوع خواهم پرداخت.
۱- بیش و پیش از هر چیزی بهتر است از اینجا آغاز کنیم که مشخص نیست که تاجزاده از چه موقعیت و جایگاهی وارد بحثِ دفاع از اصلاحطلبی میشود و چه مقدار از معدل جریان اصلاحطلب را نمایندگی میکند. کتمان نمیتوان کرد که تاجزاده از جمله رادیکالترین اصلاحطلبان بوده و جزو معدودی از آنهاست که به نقد بخشهایی (ولو اندک و ناکافی) از گذشتهی دور یا نزدیک اصلاحطلبان پرداخته و صراحتاً از دولت پنهان و حامیان پشتپردهی قدرتمند آن انتقاد میکند. جدای از ماهیت نقدهای او، آنچه واضح است اینکه اولاً او و امثال او در اقلیتاند و ثانیاً نقشی در اجراییکردن و پیادهسازی ایدههایشان ندارند. از اصلاحطلبانِ منفعتطلب و سوداپیشه اگر بگذریم، بیشتر اصلاحطلبان در انتقاد از هستهی سخت قدرت دچار لکنتاند و نقدهای حداقلیشان را در هزارتوی لفافههایی میپیچند که چندان به کسی برنخورد، و نهایتاً با قدری موعظه و نصیحت، و تکرار برخی «باید»های کلی و ملایم، که معلوم نیست مخاطب آن چه کسی است، سروته قضیه را هم میآورند. اکثر اصلاحطلبانِ راهیافته به مجلس و دولت نیز از میان کسانی هستند که در گفتار و عمل بهسمتی مایلاند که قرابتی با مواضع تاجزاده ندارد؛ همانها که قاعدتاً باید متولی اجراییکردن ایدههای اصلاحطلبانه باشند. وجه پارادوکسیکال قضیه این است که هنگام انتخابات و در زمان تهییج و تشویق و اقناع جامعه برای رایدادن صدای تاجزاده و امثال او شنیده میشود، اما بهوقتِ اجرا و پیادهسازی، سمتها و مناصب اجرایی و مدیریتی نصیب آن بخشهایی از اصلاحطلبان میشود که به سیاست سکوت و مماشات متمایلترند. فاصلهی میان این دو نیز آنقدر هست که نتوان آنها را با هم جمع کرده و همراستا دانست.
بر این اساس است که نمیدانیم کدامیک از این دو را باید موضع اصلی اصلاحطلبان درنظر گرفت و مبنای سنجش کارنامهی اصلاحات قرار داد: مواضع نسبتاً رادیکالتر تاجزاده، یا، مثلاً، عملکرد فراکسیون امید و رییس آن را؟! خصوصاً که بخش مهمی از ناامیدی و بیاعتمادی جامعه به اصلاحات نیز از این منظر همین دوگانگی است، چراکه فاصلهی زیادی میان این دو میبیند. تا وقتی سازوکار و مناسبات عملی اصلاحات توسط بروکراتهایِ مماشاتگر تعیین شود، گفتهها و مواضع تاجزاده بیاعتمادی موجود را چاره نخواهد کرد.
۲- دامنهی خودانتقادی میان اصلاحطلبان، و حد انتظار آنها از تغییر، آنقدر برد کم و محدودی دارد که چندان امیدی برای تحول جدی در تحلیلها و راهبردهای آنها برنمیانگیزد. نمونهی بارز آن، نامهی «اصلاح اصلاحات» است که سال گذشته حدود صد نفر از جوانان اصلاحطلب نوشتند. در فرازی از این نامه آمده است:
«در جریان غیبت فعالان و کنشگران سیاسی اصلاحات در مقطع پس از آن و در دهه ۹۰ طیف نیروهای کمتر سیاسی و یا کمتر متعهد به آرمانهای اصلاحات- بوروکراتها و محافظهکاران این جبهه- دست بالا را در مناسبات درونی آن پیدا کردهاند. درحالی که به باور ما و بسیاری دیگر گفتمان اصلاحطلبی گفتمان دموکراسیخواهی و توسعه سیاسی و البته گفتمان تغییر است؛ اما امروز شاهد رشد گونهای از اصلاح طلبی هستیم که به نوعی سیاست ورزی صرفاً بوروکراتیک، بیبرنامه و تهی از آرمان به منظور جابجایی درمیان حلقهای محدود از مدیران سیاسی تقلیل پیدا کرده؛ حلقههای محدودی که شوربختانه گاه شاهد نشانههایی از فساد و خویشاوندسالاری هم در میان آنها هستیم… متاسفانه بسیاری از بوروکراتها و اصلاحطلبان محافظهکار بیش از آنکه مطالبه تغییر داشته باشند در پی حفظ وضع موجود و موقعیت خود هستند. اکنون شورای عالی اصلاحطلبان که باید محلی برای کنشگران سیاسی دموکراسیخواه باشد در خطر تبدیل شدن به موضع استقرار دائمی بروکراتها و تکنوکراتهای محافظهکار دولتی قرار دارد».
سرانجام نامه، با این فرازها و عبارات، آن شد که تعدادی از نویسندگان نامه به عضویت شورای عالی اصلاحطلبان درآمدند و تمام! از گمانهزنیهای بدبینانه اگر بگذریم، گویی با این تصور سادهاندیشانه مواجهیم که حاکمیت محافظهکاری بروکراتیک در میان اصلاحطلبان، و برترییافتنِ حافظان وضع موجود را میتوان با افزودن دو سه نفر به ترکیب شورای عالی چاره کرد. این میزان از تقلیلگرایی، و احالهکردنِ مشکلات گفتمانی و ساختاری به عدمحضور چند چهرهی جوانتر، نشان از کدام «اصلاح اصلاحات» دارد؟!
شاید اشکال اصلی به خود نویسندگان نامهی اصلاح اصلاحات برگردد، و غفلت آنان از اینکه حداقلیخواهیِ رایج در اواخر دههی ۸۰، هم در ذهن و ضمیر اصلاحات رخنه کرده و هم صحنهی عملی بازی را بهگونهای تغییر داده که بهسادگی به جای قبل برنمیگردد. ترویج و تبلیغ و سیطرهی ایدهی «انتخاب میان بد و بدتر»، علاوه بر آنکه تاثیرات درازدامنی بر گفتمان اصلاحطلبی نهاده و آن را از هویت خود تهی کرده است، کسانی را به صحنه آورده و میداندار کرده که امروزه دیگر بهسادگی عرصه را وانمینهند. اینان هم توانستهاند شبکههای پیرامونی خود را بهنحو موثری تقویت کنند و هم بدهبستان لازم با قدرت مسلط را بهگونهای سامان دهند که دیگر نتوان بهراحتی کنارشان گذاشت. آنچه که از مقاومت آقای خاتمی در برابر سیل انتقادات به رییس شورای عالی نقل شده موید خوبی برای این سخن است، بهگونهای که تصور بر این است که رییس فراکسیون امید، سپر امنیتی اصلاحات است و کنارگذاشتن یا کمرنگکردن نقش او و اطرافیانش، بهسان عملی انتحاری تصویر میشود!
غفلت از این تاثیرات عظیم و شگرف، و تقلیل ماجرا به حضور یا عدمحضور عمر و زید در شورای عالی اصلاحات، نه کمکی به بازسازی گفتمانی خواهد کرد و نه اعتبار رفته را برخواهد گرداند.
جدای از این، اصلاحطلبان، بهشکلی تراژیک، دچار همان معضلی شدهاند که سالها منتقدش بودهاند. اگر در سالهای دههی ۷۰ و ابتدای دههی ۸۰ تصمیمگیریهای جبههی اصلاحات در جمعی متشکل از احزاب و گروههای عضو انجام میشد، در این سالها نهادی «انتصاب»ی جای آن را گرفته که نهتنها فرایند «انتصاب» اعضای آن مشخص نیست، بلکه حتی نام اعضای آن نیز بهطور رسمی اعلام نشده است.
تاجزاده، که بهدفعات به جناح رقیب تاخته است که چرا برای رسیدن به هدف، از هیچ وسیلهای صرفنظر نمیکنند، بهتر است به این پاسخ دهد که چطور میتوان مسالهی «انتخابات آزاد» را از طریق یک شورای «انتصابی» بهپیش برد. اصلاحات اگر به این مقدمات ضروری و اولیه بیاعتنا بماند، اصولاً چه چیزی را میخواهد اصلاح کند؟
۳- آنچه که تاجزاده بهعنوان «راه» معرفی میکند شرکت در انتخابات و حضور در قدرت است. اما در همین نقطه نیز تکلیف او با خودش روشن نیست. او در مقطعی از مشارکت نامشروط (همان که بهعنوان «انتخاب میان بد و بدتر» شناخته میشود) دفاع میکرد و اکنون به مشارکت مشروط روی آورده است. اما در مورد علت این تغییر رویکرد توضیح درستی نمیدهد. در جایی گفته است که از آنجا که از سال ۹۲ تا ۹۶ بهدنبال حفظ بقاء اصلاحات بودهاند بهطور نامشروط رای دادند. در جایی دیگر نیز مجادلهی خود با بازجویش پیش از انتخابات مجلس ۹۴ را مثال میزند و میگوید که میخواستیم به آنها نشان دهیم که همچنان زندهایم. در همین راستا، او در جایی گفته است: «البته ما در چند انتخابات پس از ۸۸ چنین نکردیم زیرا برای بقاء میجنگیدیم و هدفمان این بود توهم نابودی اصلاحطلبان به فراموشی سپرده شود». این توجیهات اما بدان میماند که کسی برای دفاع از یک خطا، چند خطای دیگر مرتکب شود! عبارت «حفظ بقاء» آنقدر کشدار و بیحدومرز است که مشخص نیست کجا میتوان از آن استفاده کرد و کجا نمیتوان. بههمین سبب، در حالی که تاجزاده بازهی زمانی ۹۲ تا ۹۶ را دوران تلاش برای حفظ بقاء میداند، حجاریان معتقد است که امسال سال تلاش برای بقاء است. کسی هم ممکن است پیدا شود و سال آینده را با همین عنوان بنامد!
در واقع، آنچه که تاجزاده بهعنوان دلیلِ مشارکت نامشروط ذکر میکند، یک شبهدلیل است و نه چیزی بیشتر. اگر امروز اصلاحطلبان بابت عملکرد بسیار ضعیف روحانی شرمندهاند، علت اصلی آن است که بیقیدوشرط بهسراغ او رفته و ازپیش، خیال او را بابت اصلاحطلبان راحت کردند، و به همین سبب، روحانی هم خود را موظف و مسئول به برآوردن مطالبهی خاصی نمیبیند و تنها بر مدار منافع سیاسی حال و سوداهایی که برای آیندهی خود در ذهن دارد حرکت میکند. تاجزاده بهجای پذیرش نادرستبودنِ مشارکت نامشروط، توجیه و بهانههایی میآورد تا بلکه نشان دهد که در شرایطی میتوان بهنحو نامشروط در انتخابات شرکت کرد و در شرایطی دیگر بهطور مشروط، در حالی که معضل اصلی ریشه در انتخاب نامشروط میان «بد و بدتر» دارد که هم چراغ سبزی است به حکومت، که نیازی به مهیاکردنِ شرایط لازم برای انتخابات منصفانه نبیند، و هم دستِ فرد یا افراد منتخب را بازمیگذارد که هرگونه خواستند رفتار کنند، چرا که رویآوردن به این منتخبان، نه از سر تعهد آنها به اهداف و روشهایی مشخص، بلکه از سر ناچاری و اضطرار بوده است! اگر ما از سر اضطرار به کسی رجوع کردهایم، این ما نیستیم که میتوانیم از او حساب بکشیم، بلکه همواره این اوست که بر ما منت نهاده و در هنگامهی ناچاری منتخب ما شده است! نتیجهاش هم همین چیزی است که در دولت روحانی و در فراکسیون امید میبینیم که کمتر اصلاحطلبی پیدا میشود که سرافکنده نباشد.
با این حساب، مشخص نیست که تاجزاده در برابر مخالفین و منتقدیناش به چه چیزی مباهات میکند. آنچه که او برگ برنده میداند و تنها «راه» معرفی میکند، همان است که دولت روحانی و فراکسیون امید نتیجهاش هستند!
این راه است یا بیراهه؟
جالب است که تاجزاده در جایی میگوید «از نگاه من صندوق رأی بالذات بیمعنا نیست بلکه عدهای آن را از معنا تهی کردهاند و هدف باید احیا و زنده کردن اعتبار آن باشد نه بی اعتنایی به آن»، و این یعنی او میپذیرد که انتخابات، در صورت فعلیاش، بیاعتبار است، اما عامل این بیاعتباری را «عدهای» معرفی میکند که نامی از آنها نیست و جمله را نیز با مجهول تمام میکند. خوب است که از او بپرسیم که چه کسی یا کسانی «صندوق رای» را از معنا تهی کردهاند؟ کسانی غیر از آنان که در طول این سالها نفسِ حضور در پای صندوق را، بهخودیخود، «تنها راه» نجات کشور و پیشبرد اصلاحات معرفی میکردند؟ کسانی غیر از آنان که در کسوت رهبر یک جریان سیاسی، پیغامشان به حکومت این است که ما همواره رای میدهیم و حداکثر کنش منفیمان این است که لیست ارائه نمیکنیم؟ همانها که زبانشان در برابر انبوه ظلم و فساد و تبعیض، در برابر نقض بدیهیترین حقوق قانونی و شرعی و انسانی ملت، آنچنان ملاطفتجوست که به قبای کسی برنخورد؟
خوب است که تاجزاده توجه کند به اینکه آنچه که سالهاست بدان مفتخرند، نتیجهاش همین بنبستی است که در آن گرفتاریم (همان بنبستی که قرار بود با رای سلبی و انتخاب میان بد و بدتر بازش کنند!)؛ نتیجهاش همین انسدادی است که در طول دو دهه از عمر اصلاحطلبی، عموماً در حال گسترش بوده است: از شورای نگهبانِ دههی ۷۰، رسیدهایم به مجمع تشخیص که شورای نگهبان دوم است، و پس از آن سیاستهای «کلی» نظام، که بیش از پیش دست مجلس و دولت را میبندد. این انسداد و استبداد رو به گسترش، از جمله، نتیجهی سیاستورزی منفعلانهی اصلاحطلبان است که همت لازم را برای ایستادن بر اصول نداشتهاند و با ندای حداقلیخواهی و مشارکت نامشروط، عملاً مددرسان آن بودهاند. بدین جهت، بهجای صافکردن سینه، و با صدای بلند به این و آن فخرفروختن، که «این تنها ما هستیم که راه ایجابی داریم»، بهتر است کمی متواضع بوده و بابت نتایج فاجعهبار رفتار سیاسیشان شرمنده باشند و بهجای هرسِ شاخهها، در ریشهها تامل کنند. «اصلاح»ی که نیاز مبرم و عاجل اصلاحات است، در این نقاط است، نه در «نصب» این و آن بهعنوان عضو فلان شورا.
گذشته از این، تا وقتی که «دلیل» عبور از مشارکت نامشروط به مشارکت مشروط روشن نباشد، این موضع متاخر تاجزاده (یعنی دفاع او از مشارکت مشروط) نیز قابلاعتنا نخواهد بود زیرا همواره امکان رجوع به همان سبک و سیاق گذشته هست. تا وقتی تکلیف استراتژی «انتخاب میان بد و بدتر» روشن نشود، همواره ممکن است که این راه نادرست و خسارتبار، دوباره زنده شود و همین خسارتها را بیافریند. ضمن اینکه، در برابر «مشارکت مشروط» تاجزاده، همان سوالاتی که او و سایر اصلاحطلبان از دیگران میپرسیدند را بازنویسی کرد و پرسید: «اگر ردصلاحیت شدید، چرا رای نمیدهید؟ که چه بشود؟ دنبال انقلاب هستید یا براندازی؟!». کما اینکه امروزه، همچنان بسیاری از همقطاران و همفکران تاجزاده همین حرفها را باز هم تکرار میکنند و همچون بهزاد نبوی معتقدند که شرط و شروطی اگر برای انتخابات داریم، باید در میان خودمان و در پستوها و خلوتمان نگه داریم!
مسالهی اصلی این است که اصلاحطلبان آنقدر صورت مساله را ساده و پیشپاافتاده کردهاند که هیچ راهی جز ادامهی حداقلیخواهی نیست. آن صورتبندی این است: یا انقلابی هستید، یا برانداز و مدافع دخالت خارجی، یا اصلاحطلب. انقلابی و برانداز که نمیخواهیم باشیم، پس اصلاحطلبیم. اصلاحطلبی هم یعنی همین روش ما! با این صورتبندی ساده، و با اینهمانی میان اصلاحطلبی و آنچه که در این دو دهه بهعنوان اصلاحطلبی انجام شده، راه بر هر رویکرد آلترناتیوی بسته میشود. نکتهی جالب دیگر آنکه وقتی دامنهی انتقادات بالا میگیرد، دست به تفکیک جالبی میزنند. تاجزاده یکی-دو بار، و اخیراً آقای خاتمی در دیداری با دانشجویان، قریب به این مضمون گفتهاند که «باید میان اصلاحطلبان و اصلاحطلبی تفکیک کرد و اصلاحطلبی جریان ریشهداری است که …». ولی در عین حال، در مقام محاجه با منتقد، هیچ تصوری از اصلاحطلبی غیر از آنچه که در سابقهی تاریخی ۲۰ سالهی اخیر دیدهایم بهرسمیت شناخته نمیشود، و در سهگانهی «انقلاب، براندازی، اصلاحات»، آنچه که از اصلاحطلبی مراد میکنند همین روش و منشی است که اینان دارند (تلقی و مواجههی اصلاحطلبان با جنبش سبز (بهمثابه جریانی که حتماً در دایرهی «مفهوم» اصلاحطلبی میگنجد، ولی در عین حال فرسنگها با اصلاحطلبی موجود فاصله دارد) داستان غمانگیزی است که در جای دیگری باید آن را بررسی کرد).
در حالی که اصل مساله اتفاقاً همینجاست که رویکرد موجود، بهتدریج آنقدر دچار انحراف شده که دیگر نمیتوان نام آن را «اصلاحطلبی» نهاد، و در حقیقت بیشتر نوعی «محافظهکاری کانفورمیستی» است، و در نهایت، بهره و انتفاع، سهم کسانی است که بهخاطر ماندن بر سر سفرهی انقلاب، ابایی از کوتاهآمدن و باجدادن ندارند.
راه جایگزین و آلترناتیو هم هست و از قضا اصلاً چیز عجیب و غریبی نیست. اگر این روزها که تبِ «روحانی متشکریم» فروکش کرده، دوستان اصلاحطلب لطف کنند و باری دیگر تجربهی ۸۸ را مرور کنند، خواهند دید که کجای راه را اشتباه رفتهاند: عدمپایبندی به اصول، و شرکت بیقیدوشرط در انتخابات، و تبدیل انتخابات به مناسکی خالی از محتوا؛ همان که رسول خدا، در توصیف نماز بیمحتوا، به نوکزدنِ کلاغ تشبیه میکرد. تجربهی جنبش سبز در دل خود این دلالت صریح را دارد که نباید «به هر شکل» و «در هر شرایط» در بازی شرکت کرد. پیش از انداختن رای در صندوق، باید حرمت و موضوعیت صندوق را حفظ کرد و نباید با رای نامشروط و چک سفیدِ بیپشتوانه، هر کسی را انتخاب نکرد. صندوق رای زمانی فیصلهبخش خواهد بود که هم حکومت و هم جریانها و نیروهای سیاسی بدانند که در شرایط خاصی، و مشروط به برآوردهشدن فاکتورهای مشخصی، و در جهت حرکت به سمتوسوی خاصی رای خواهیم داد.
پس مساله این نیست که صندوق رای را برای همیشه کنار بگذاریم. تاجزاده هم بهتر است که آدرس غلط ندهد و نگوید که عدهای دنبال آناند که خیابان را جایگزین صندوق رای کنند. دستکم در میان نیروهای سیاسی معتبر و شناسنامهدار امروز، کسی بهدنبال «جایگزین»ی صندوق رای با خیابان نیست. مساله حفظ حیثیت و موضوعیت صندوق رای است و این، جز با مشروطکردن مشارکت (که در واقع حرمتبخشی به آراء مردم است) ممکن نیست. اما از جمله لوازم اصلی این رویکرد آن است که رویکرد گذشته با صراحت مورد نقادی قرار گیرد و راه بر ظهور دوبارهی آن بسته شود.
تاجزاده میکوشد که در برابر منتقدیناش بسیار نکتهسنج و ریزبین باشد، اما نوبت به خود او که میرسد، بهیکباره با همان نکتهسنجیها وداع میکند. او همواره (و از جمله در مناظره با زیدآبادی) منتقدیناش را با چوبِ «بیبرنامهگی» مینوازد، اما مگر خود او واقعاً «برنامه» دارد؟ جدای از بحث «نحوهی مشارکت در انتخابات» (که در بالا بدان پرداخته شد) مگر او برای «حذف نظارت استصوابی» برنامهای دارد؟ در پرتو مشارکت ملتمسانهی این سالها، «حداکثر» توان اصلاحطلبان و اعتدالیون، نهتنها در حدی نیست که بتواند نظارت استصوابی را (که صورت «قانون» بهخود گرفته) تغییر دهد و حذف کند، بلکه حتی از فشار برای اجرای قانون مصوب مجمع تشخیص در مورد لزوم استعلام از مراجع چهارگانه و اعلام دلایل ردصلاحیت به نامزدها نیز ناتوان است. با این حساب، اگر کسی شعار حذف نظارت استصوابی را هدفی خیالی بخواند خلاف انصاف سخن گفته است؟ تاجزاده به چه معنا از «برنامه» سخن میگوید که منتقدین او فاقد آناند؟
۴- در دفاع از حضور اصلاحطلبان در قدرت، تاجزاده دورهی ریاستجمهوری خاتمی را مثال میزند و با برشمردن دستاوردهای دولت خاتمی به این نتیجه میرسد که گشایشها و تحولات آن دوران نشانگر این است که حضور اصلاحطلبان برای جامعه و کشور، مفیدتر از عدم حضور آنهاست.
فعلاً وارد این مناقشه نمیشوم که تقریباً از ابتدای آخرین سالِ دولت اول خاتمی، اصلاحات در سراشیبی قرار گرفت و بسیاری از دستاوردهای آن (همانها که تاجزاده بهعنوان بهار مطبوعات و احزاب نام مینهد) رو به سستی رفت. فرض میکنم که تصویر تاجزاده از دستاوردهای دولت خاتمی صحیح و واقعبینانه است. استدلال تاجزاده به یک دلیل ساده نادرست است و آن اینکه تصور او هم از وضعیت حکومت، و هم از وضعیت اصلاحطلبان تصوری ایستا و ساکن است و حضور اصلاحطلبان در قدرت، از نظر او، همچون مدلی است که اکنون و در آینده نیز امکان بازتولید را دارد و میتواند، کمابیش، همان دستاوردها را تکرار کند، یعنی مدلی مکانیکی، که بهازای ورودیهای مشخص، خروجیهای مشخص و نسبتاً ثابتی میدهد. آنچه که مورد غفلت او قرار گرفته این است که هم حکومت، هم اصلاحطلبان و هم جامعه دچار تغییراتی شده که تکرار آن دستاوردها، یا حتی تکرار جهتگیریهایی که منجر به آن دستاوردها گردید، را بسیار نامحتمل ساخته است.
ساختار و بافت حکومت در اواخر دههی ۹۰، تقریباً هیچ شباهتی به اواسط دههی ۷۰ ندارد. شعار «قانونگرایی» و این تصور سادهانگارانه که به صرفِ تغییر قانون در مجلس میتوان موانع را از سر راه برداشت، در کنار موارد متعددی از مماشات و عدم ایستادگی، سبب شد که حکومت بتواند منافذ و خللهای موجود را تا حد قابلتوجهی ترمیم کند و با استفاده از شورای نگهبان، بهمثابه یک نهاد بالادستی، و نیز نهادهای موازی اجرایی و امنیتی، بهتدریج عرصه را بر اصلاحطلبان تنگتر کند، تا بدانجا که پس از آن اصلاحاتی که ادعای برگشتناپذیری داشت، محمود احمدینژاد ظهور کرد و قدم بزرگی در واگذاری منابع کشور به نظامیان برداشت، بهگونهای که امروز این نهادها را حتی نمیتوان رقیب دولت دانست، چراکه بسیار قدرتمندتر از دولتاند. علاوه بر اقتصاد، در سایر عرصهها نیز دست نظامیان گشوده شد بهگونهای که کمتر جایی را میتوان مصون از نفوذ و تعیینکنندگی آنها سراغ گرفت. تعداد نهادها و شوراهای فرادستی و موازی نیز فزونی گرفت و هر یک بخشی از اختیارات اجرایی یا تقنینی را عملاً تصاحب نمود، تا بدانجا که امروز نهتنها مجمع تشخیص، که مصوبات شورای عالی فضای مجازی (در کنار شورای عالی انقلاب فرهنگی که از قبل هم وجود داشت) یکی از معیارهای رد و تایید مصوبات مجلس است، و از این مهمتر، سیاستهای کلی نظام نیز در ورای همهی اینها، حتی به امور جزئی نیز وارد میشود. در یک کلام، ساختار کشور بهتدریج انسدادیتر و متصلبتر شده و بر وزنهی نهادهای انتصابی بیشازپیش افزوده شده است. حکومت امروز، تفاوت فاحشی با حکومتِ دههی ۷۰ دارد.
اصلاحطلبان نیز دچار تفاوتهای بنیادینی نسبت به آن دوران شدهاند. اگر در انتخابات مجلس ششم برخی از آنها شعار همهپرسی و تغییر قانون اساسی میدادند، و اگر در مجلس ششم در برابر حکم حکومتی واکنش نشان میدادند، امروز بسیاری از آنها در پی آشتیجویی و اعتمادسازی با حکومتاند، آن هم حکومتی بهمراتب بستهتر و یکهسالارتر، تا آنجا که چریک پیر اصلاحطلبان، که سردمدار تحصن در مجلس بود و استعفانامهی آتشینی نوشت، امروز سخن از مشارکت بیقیدوشرط در انتخابات میگوید.
بههمان میزان که حکومت در این سالها بهتدریج متصلبتر و بستهتر شده، اصلاحطلبان نیز مدام محافظهکارتر و حداقلیخواهتر شدهاند، و بر این اساس، روشن نیست که چگونه تاجزاده رفتار اصلاحطلبانِ دیروز در برابر حکومتِ کمتر متصلب را بهعنوان الگو و مدلی معرفی میکند برای رفتار اصلاحطلبانِ محافظهکارتر در برابر حکومتی بستهتر و استبدادیتر.
این نوشته را با یادآوری این نکته بهپایان میبرم که اینها که گفته شد، معطوف به مواضع و سخنان کسی است که پیشروترین مواضع را در میان اصلاحطلبان دارد. اگر معدل دیدگاههای اصلاحطلبان را مبنای بررسی قرار دهیم، اوضاع از این نیز وخیمتر است.













