سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » واکاوی امکان و امتناع کنش اصلاح طلبانه...

واکاوی امکان و امتناع کنش اصلاح طلبانه

چکیده :هر گونه فعالیت و یا کنش اجتماعی و سیاسی که بتواند بین ابزارهای پیشبرد هدف واهداف سازگاری ایجاد نماید؛کنشی عقلانی است.اینکه هدف اصلاحات را در کشورحاکمیت عقل جمعی و حاکمیت قانون و پاسخگویی بدانیم بدیهی است که زمانی امورعقلانی هستند کسی نمی تواند خود را مخالف حاکمیت عقلانیت بداند وهم اینطور زمانی که وسایل رسیدن و نیل به مقاصد و اهداف نیز از عقلانیت برخوردار...


عبدالله مومنی

اصلاح طلبی کنش عقلانی معطوف به هدف

کنشگری سیاسی اصلاح طلبانه کنشی عقلانی معطوف به هدف است وکنش را رفتار معنادار و هدفمندی می دانند که در آن اشخاص و یا جریانات کنشگربا اراده و عزم وبصورت آگاهانه انجام می دهند که با هدف خاصی نیزهمراه است؛ علاوه براین نیز معناداری کنش ها وتناسب داشتن با شرایط و زمینه ها نیزدر ارزیابی کنش مهم است که بسته به انواع مختلف می توانند در زمره کنش های سیاسی و اجتماعی قلمداد گردند.

تفاوت انواع کنش اجتماعی به معناداری بودن و برخورداری ازعقلانیت برمی گردد که بر همین اساس و با اتکاء بر نظریات جامعه شناختی در این خصوص می توان اصلاح طلبی را برپایه رویکرد “کنش عقلانی معطوف به هدف “بدلیل زمینه متناسبی که بین وسایل واهداف دارد و نیز بعنوان امری جامعه پذیروممکن و ضرورتی حیاتی در جهت کارآمدی حاکمیت ارزیابی می شود.

هر گونه فعالیت و یا کنش اجتماعی و سیاسی که بتواند بین ابزارهای پیشبرد هدف واهداف سازگاری ایجاد نماید؛کنشی عقلانی است.اینکه هدف اصلاحات را در کشورحاکمیت عقل جمعی و حاکمیت قانون و پاسخگویی بدانیم بدیهی است که زمانی امورعقلانی هستند کسی نمی تواند خود را مخالف حاکمیت عقلانیت بداند وهم اینطور زمانی که وسایل رسیدن و نیل به مقاصد و اهداف نیز از عقلانیت برخوردار باشند.

اصلاحات نیازمند کنش های سیاسی داوطلبانه هدفنمدومعناداروبااقتضائات ساختارسیاسی کشورهمخوان

منظورازعقلانیت،عقلانیت ابزاری است که سازوکارهای قانونی وپیش بینی شده در قانون اساسی نظیر تحزب و آزادی های مصرح در قانون و انتخابات نیزمکانیزمهای مشروع و پذیرفته شده ای هستند که کسی نمی تواند صرفا برای احیاء این ابزارها مخالفت نماید؛اینکه برای تحقق اصلاحات نیاز به کنش های سیاسی داوطلبانه و ارادی که هم هدفنمد و معنادارباشند و بتوانند متناسب با اقتضائات ساختار سیاسی و تحلیل شرایط موجود کشور و بر مبنای ابزارهای تعبیه شده بدنبال تحقق عقلانیت در ساختار کشور باشیم نیز امری بدیهی وپذیرفته شده ای است.

پدیداری نگرش منفی به اصلاحات و مقاومت در برابر آن و ایجاد گرایش منفی در بین سطوحی از ارکان قدرت در مواجهه با اصلاحات برغم عقلانی بودن اصلاحات و انطباق امر سیاسی اصلاح طلبانه باظرفیت های داخل ساختار سیاسی موجود و نیز تلقی های و برداشت های محدود کننده و مضیق در خصوص فعالیت احزاب و حقوق ملت و آزادی های اساسی نیز براساس کنش ها و کنشگری است که دردنیای متکثر و وسیع نمادی حضور داشته وشکل می گیرد.

کنش و کنشگر از معبر هنجار و ارزش‌های جامعه می‌تواند موقعیتهایی که درآن قرارگرفته راموردارزیابی قراردهد

در شرایطی که براساس کنش متقابل نمادین و به کمک آن هر کنش درنظر خود کنشگر ودیگران معنا پیدا می‌کند واز کارکردهای کنش اجتماعی نماد پذیری و ایفای نقش واسط و رابطه میان قواعد رفتار،هنجارها و ارزش‌های اجتماعی و فرهنگی است که کنشگر را در تشخیص معنا ومسیر و جهت مورد خواست کنش‌اش هدایت می کند.رفتار و کنش
از معبر هنجار و ارزش‌های موجود در جامعه است که کنشگر می‌تواند شرایط و موقعیت هایی که در آن قرارگرفته را مورد ارزیابی قرارداده و تعبیر و تفسیرنماید و درموقعیتی کنشگر در کنش های خود بتواند اقتضائات سیاسی،الزامات کنشگری،محدودیت های موجود، وجایگاههای تاثیرگذاردر قدرت وارکان و عناصر قدرت را تشخیص دهد ،طبیعتا انتظار می رودکه این حد ومرزهای قدرت رادررفتارش مدّنظر بگیرد.

کنشگری در خلاء شکل نمیگیرد ودر بستر واقعیت شکل می گیرد

کنش و کنش گری الزامات خاص خود را دارد ؛کنش در خلاء شکل نمی‌گیرد ودر بستر واقعیت شکل می گیرد و رنگ زمانه و زمینه به خود می گیرد. کنش ورزان فرصت ها ومحدودیت ها را تحلیل می کنند و از دل خلل و فرج های واقعیتی که گویی یکپارچه و بی روزنه است راه خود را می یابند. اما بدون شناخت واقعیت های پیش رو نمی توان به راهی برای خروج از وضع موجود رسید؛ از این رو ضمن استفاده ازفرصت ها باید درخصوص موانع پیش رو درحد توان ووسع نیروها و فعالین اصلاح طلب این موضوعات را به گفتگوو نقد گذارد.

اصلاح طلبان نمی توانند انتظارخلق بسیج مردمی در حمایت از اصلاح طلبان مرزی را داشته باشند.

جریانات دغدغه مند و وفادار به منافع ملی کشور که رویکرد اصلاح طلبانه دارند علی القاعده نمی توانند نسبت به افق های فرصت وامکان های سیاسی بی اعتناء و یا بی برنامه و منفعل باشند؛ در شرایطی که فرصت و پتانسیل سیاسی در ساختار موجود، امکان بروزو حضور ا برای جریان اصلاحات و یا گروه های منتقد وضع موجود در سپهر سیاسی کشور را بصورت امری متعارف درهرانتخابات پدیدارمی شود؛با این وجودوبرغم اینکه چنین امکان و فرصتی بصورت بدیهی برای جریان اصلاح طلبی بوجود می آید اما یکی از موانعی که در این موضوع وجود دارد اینکه مردم واصلاح طلبان امکان انتخاب نماینده واقعی و اصیل برای نمایندگی جریان اصلاح طلبی رادر داخل ساختار قدرت ندارند و این نهادهای تصمیم گیر هستند که با سوگیری به نفع نیروهای منتسب به اصلاح طلبان که در بین اصلاح طلبان احتیاط بیشتردربرقراری پیوندبا بدنه حامی اصلاحات و نیز در رفتار سیاسی معطوف به ساختار سیاسی محتاط ترند و در عین حال زاویه کمتری با نهادهای قدرت دارند که برهمین پایه از فیلترهای نظارتی با سختی کمتری عبور می کنند؛ به عبارتی نیروهای مرزی اصلاحات تعامل مثبت و روابط تحفظ گونه ای با نهادها و ارکان ذی نفوذ در قدرت و پیوند سست تری با جریان اصلاح طلبی در عین تعلق به این اردوگاه سیاسی دارند. از این حیث اصلاح طلبان در وضعیت و موقعیت انتخاب سخت و پیچیده ای و یا در برابر موقعیت انجام شده قرار می گیرند که نه راه دست رد زدن به گزینه تایید شده توسط حاکمیت را دارند و نه با توجه به وضعیت و پایگاه متزلزلی که در بین قشرهای حامی و مردم دارند امکان چراغ سبز نشان دادن به این گزینه ها که بتوانند امکان بسیج اجتماعی را برای این طیف سیاسی میسور سازد وجود دارد.

در واقع وضعیت امروز اصلاح طلبان و پایگاه زخم خورده مردمی شان دیگر بار درعمل امکان و اجازه ورود به چنین مختصات نیم بند انتخاباتی را به اصلاح طلبان نمی دهد و اگر اصلاح طلبان تن به چنین قواعدی دهند که نماینده خود را فردی فاقد پرنسیب های اصلاح طلبی معرفی کنند در عوض نیز نمی توانند انتظارخلق بسیج مردمی در حمایت از گزینه ای که “به نام اصلاحات و به کام جریانات مخالف اصلاحات” باشد، داشته باشند.

بر پایه چنین پیش فرض تحلیلی و با در نظر گرفتن وضعیت جریانات سیاسی و عدم اقبال مردمی نسبت به جریانات سیاسی در سپهر سیاست کشور اعم از اصول گرایان و اصلاح طلبان واعتدالیون ؛نگرانی و دغدغه نسبت به روندهای مردمسالارانه با تکیه بر روش های کم هزینه تغییرخواهی نظیر انتخابات می تواند چالش مشروعیت و بحران ناکارآمدی در خصوص انتخابات را برای بخشی از شهروندان معترض و ناراضی از وضعیت موجود جدی تر نماید.

بازسازی امید اجتماعی در پرتو برنامه محوری

در شرایط فعلی پدیدار شدن نگرش مشارکت گریزانه که می باید بردوش نیروهای سیاسی سنگینی نماید؛ تحرک وخلاقیت در جهت بازسازی اعتماد مردمی و حرکت در وادی بازسازی سرمایه اجتماعی را با ارائه برنامه ای مدون وروشن و عملی می طلبد که رفتن به سوی تدوین راهبردهای اساسی در قالب منشور اصلاح طلبانه تنها امیدی است که بتواند منبع تهییج کننده افکار عمومی ومشروعیت بخش مشارکت مردم در سپهر عمومی کشور باشد.

با قاطعیت می توان گفت زیربنای اساسی در جهت بازگشت امید به مردم جز از معبر حضور قدرتمند مردمی در سپهر عمومی کشور و تقویت نهادهای مقوم جامعه مدنی نخواهد گذاشت و این امر ممکن نخواهد شد جز با اصلاحاتی بنیادین در ساختارتشکیلاتی و گفتارسیاسی راهبردی اصلاح طلبان.

امید ملی صرفا توسط کسانی که در شرایط فعلی عامل تنزیل و تحویل اصلاح طلبی به صورت تخفیف آمیزی از اعتدال گشته اند، حاصل نخواهد شد.

در این راستا کنش های تعبیه شده توسط جریان اصلاح طلبی برای بازاحیایی حمایت مردمی وبرخورداری ازمزیت مردمی عملا یکسری تلاشهایی که در حال حاضر از سوی نهادهای فعال اصلاح طلب صورت می گیردنشان ازعدم واقع بینی و حرکت بر منوال سابق را دارد ؛در طی ماههای گذشته نیروها وجریاناتی که بعضا خود عامل رسیدن اصلاحات به چنین وضعیت شکننده ای شده اند همچنان داعیه دار راهبری و مدیریت اصلاحات شده انددر صورتی که سپردن زمام امور اصلاح طلبی بدست این طیف مورد انتقاد نه تنها ترمیم کننده نخواهد بود بلکه تنش های بیشتری را با اعتماد زخم خورده مردمی تشدید می نماید و این نوع رویکرد که با تابلو اصلاح طلبی بهبود خواه بدنبال احیاء اعتبار مردمی اصلاحات است عملا ناتوان ازبازسازی امید اجتماعی خواهدبود،چرا که امید ملی و اجتماعی صرفا با شعار وآنهم توسط کسانی که در شرایط فعلی عامل تنزیل و تحویل اصلاح طلبی به صورت تخفیف آمیزی از اعتدال گشته اند ،حاصل نخواهد شد.

اصلاحات فعلا موجود که اگرچه خود را عمل گرا و پراگماتیک می داند اما تلاش‌هایش برای حفظ وضع موجود که ناکارآمد است و در برابر انباشت تقاضاهای اساسی مردم مایوس،اما توسط فرصت طلبانی که درقامت اصلاح طلبی مدعی اند و در کنش ورفتارسیاسی عملا موجب ابهام و سرگشتگی بیشتر شده وناامیدی بیشتری را با تداوم این روند به همراه خواهند داشت.

تداوم واگرایی اصلاحات بخاطرترس ازبایکوت نمودن گفتمان اصیل اصلاحات ازطرف ارکان قدرت

یکی ازعوامل اصلی که تداوم وضعیت واگرایی اصلاح طلبان را موجب شده بیان این مساله از سوی برخی از اصلاح طلبان است که:برای جامعه عمل پوشاندن به تحقق هربرنامه و گفتار سیاسی و بازسازی ساختارهای تصمیم ساز اصلاحات در قالب نیروهای خوشنام؛ نیازبه تایید وپذیرش نهادهای موثردرقدرت را دارد و نیزترس ازبایکوت گفتمان و حاملان اصیل اصلاحات از طرف ارکان قدرت را مانع از تغییرو بازسازی ونرفتن در مسیر معرفی راهبری جدید درجریان اصلاح طلب اعلام می کنند ؛علاوه بر آن با استفاده از حربه های امنیتی و حاکمیتی مانع از شکل گیری و خلق نیروی متفاوت با گفتار سیاسی رایج اصلاح طلبی نیز می گردند و این موضوع که تا دیروز قدرت راعامل تعیین کننده در ورود و جواز حضور در ساخت رسمی قدرت سیاسی می دانستند امروزه این مداخله و اعمال نظر نهادهای قدرت به سطوح جامعه مدنی و فعالیت های خارج از ساخت قدرت و در درون احزاب نیز کشیده شده است و سکوت وتن دادن به چنین سطحی از مداخله درنهادهای مدنی نیز توسط مدیریت عالی اصلاح طلبان عادی شده واگرچه در خصوص صدق و کذب گزاره مداخله و ورود نهادهای قدرت در امر مدیریت اصلاحات به طور کلی می تواند قابل فهم باشد اما ورود به مصادیق و موارد فردی و خاص و آنهم به شکلی اثباتی جای تامل وبررسی جدی دارد،اگرچه نیز می توان مدعی شد که افرادی در درون جریان اصلاحات هستند که هم از حساسیت کمتر نهادهای قدرت برخوردارند و هم واجد حداکثر مقبولیت درمیان کنشگران اصلاحی ونخبگان و مراجع خوشنام اصلاحات هستند اما ظاهرا بدلیل نداشتن اشتراک منافع که تضمین کننده پیوندهای شوراهای عالی اصلاح طلبان است ،این امر مانع ازرفتن به سمت استفاده از ظرفیت نیروهای خوشنام و مقبول جریان اصلاحات گشته است.

هژمونی نهادهای سیاستگذار ‎اصلاحات امکان اثرگذاری حداقلی برای کاربست برنامه ها را تا اطلاع ثانوی دفع خواهد نمود.

در شرایطی که عمده فعالیت های اصلاح طلبانه محدود به تحرکات غیر موثر حزبی وحضور در فضای مجازی است و نمی توان با این نوع فعالیت و این سطح وتوان محدود تشکیلاتی چشم انداز روشن و رویکرد نوینی را پیش روی اصلاح طلبی یافت. در وضعیت کنونی درک این مهم که با ادامه سیاست های موجود واستمرارفعالیتی که با هژمونی نهاد سیاستگذار ‎اصلاحات روند تصمیمات مربوط آتیه اصلاح طلبی را رقم بزنیم ؛با تکیه بر شرایط و نیروها و سیاست های فعلی جریان اصلاحات نه تنها هیچ شانسی برای موفقیت نخواهد داشت بلکه امکان اثرگذاری حداقلی که برای کاربست برنامه های اصلاح طلبانه لازم است را از خود تا اطلاع ثانوی دفع خواهد نمود.

 


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.