سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » از سلطان صاحب قرانیه تا ولایت مطلقه...

از سلطان صاحب قرانیه تا ولایت مطلقه

چکیده :اوج نابخردی اما در سیاست های خارجی است. آنجا که رهبران ایران بدون توجه به پیامدهای فلج کننده سیاست های غلط خارجی، برخلاف جریان آب شنا می‌کنند و به گزاف ترین قیمت، بر یک پا داشتن مرغ شان اصرار دارند. آنها نوید محو شدن اسرائیل از صحنه روزگار را نوید می دهند و تابلوی روزشمار هم برایش تعیین و در یکی از میادین مهم پایتخت نصب می‌کنند....


فرهاد محبی

افزون بر یک قرن پیش، هنگامی که مشروطه خواهان در چهاردهم مرداد ۱۲۸۵ مظفرالدین شاه قاجار را مجبور به امضای فرمان مشروطه کردند کمتر مردمانی در دنیا( حتی ممالک مترقی) تا این حد خواهان آزادی و حاکمیت قانون بودند. مشروطه با خون دل مشروطه شد اما به ناگاه تعدادی از آیات عظام با سوء استفاده از اعتقادات و احساسات مذهبی مردم،به بهانه شرع آنرا مشروعه کردند. با مشروعه شدن حرکت مردمی مشروطه، صاحبان دین به صورت کاملا هدفمند به سهم خواهی از جنبش آزادی خواهی آن روزهای مردم مظلوم ایران پرداختند. فقر مطلق و دین باوری باعث شد تا دین سالاری صاحب جایگاهی بالا در بین مردم شود.تا آنجا که دستور علما یا همان فتوا، تأثیری به مراتب بیشتر از حکم حکومتی داشت. مقام معنوی والای برخی مراجع و دینداری غالب مردم در سال‌های نه چندان دور باعث شد تا سهم عمده ای از انقلاب به نام روحانیت و مذهبی ها ثبت شود و در نهایت حکومت اسلامی جایگزین سلطنت پادشاهی گردد. ایراد این مقدمه از آن جهت بود تا نحوه پیدایش و استقرار حکومت دینی در ایران برای خواننده یادآوری گردد چرا که ادامه نوشتار قصد به چالش کشیدن این نوع حکومت را دارد.حکومت و یا همان انقلاب اسلامی در حالی وارد چله دوم شده است که کارکرد چهل ساله اول آن به شدت ضعیف و بحث برانگیز است. کشتار نخبه ها به بهانه معاند و ضدانقلاب، تحمیل جنگ ویران گر هشت ساله ، فلج کردن اقتصاد از طریق انحصار ،رانت و رابطه و اختلاس، عدم شایسته سالاری، سرکوب آزادی و مواردی از این دست سیاست داخلی حاکمیت اسلامی را تا سرحد سقوط برده است.

اوج نابخردی اما در سیاست های خارجی است. آنجا که رهبران ایران بدون توجه به پیامدهای فلج کننده سیاست های غلط خارجی، برخلاف جریان آب شنا می‌کنند و به گزاف ترین قیمت، بر یک پا داشتن مرغ شان اصرار دارند. آنها نوید محو شدن اسرائیل از صحنه روزگار را نوید می دهند و تابلوی روزشمار هم برایش تعیین و در یکی از میادین مهم پایتخت نصب می‌کنند. این درحالیست که اسرائیل کشوری مستقل و دارای قدرت نظامی بالا و اقتصادی پیشرفته و توسعه یافته است. عجیب اینکه ایران در حالی چنین ادعایی دارد که حتی در میادین ورزشی هم از رویارویی با آن ابا دارد. ادعایی پوچ که فقط هزینه های سرسام آور بابت آن پرداخته و می پردازد.

حمایت از ملت های مظلوم منطقه در حالیکه ملت خود غرق در فقر و مظلومیت هستند برگ سیاه دیگری از کارنامه سیاست خارجی آنهاست. تحریم های وحشتناک اقتصادی ، انزوای بین المللی، تحقیر و بازیچه دعوای کهنه شرق و غرب شدن ،تنها صفحات دیگری از این کارنامه ناموفق و پراسرار است. این درحالیست که بر خلاف تمام واقعیات یادشده، به سیاست های غلط خود در دنیا می بالند. خود را پادشاه مطلق حکومت الهی بر روی زمین می دانند و انقلاب شان را هدیه ای مستقیم از سوی خداوند می پندارند. تا آنجا که حرکت حساب شده و مردمی در بخشی از کشورهای عربی را از بهار عربی به بیداری اسلامی تغییر نام داده و منشأ آن را انقلاب اسلامی می دانند. موضوعی که با واکنش تند رهبران این کشورها مواجه و بشدت تکذیب و رد شد.

شرح و بازگشایی پرونده تاریک حکومت دینی در چند دهه گذشته نه در این مقال می گنجد نه هم به لحاظ عیان بودن حاجت به بیان آن است.

هدف اصلی این نوشتار اما آنگونه که از عنوانش پیداست تبیین عدم تفاوت بین حکومت سلطنتی و ولایت مطلقه است. چرا که تمام نابسامانی ها، سیاه روزها ی مضاف بر موارد مطروحه در این یادداشت، محصول تن دادن به این نوع حکومت هاست. به سال‌های قبل از حکومت ولایی برمی گردیم . ویرانه به جامانده از حکومت نامشروع و شاهان بی کفایت قاجار، با رونق تولید نفت و نیز منابع طبیعی و معادن شانس اول توسعه در منطقه بود. نخستین پایه های عمران و آبادانی در زمان پهلوی اول بر خرابه های عهد قجری بنا نهاده شد هر چند عمق محرومیت آنقدر بود که چندان به چشم نیایند. با دخالت هدف دار قدرت های استعماری و خلع پهلوی اول از قدرت ،پهلوی دوم اما کاملا فرصت داشت تا توسعه اساسی اقتصاد ایران را بنا نهد.کاری که در ابتدا به گواه مستندات موجود تا حدودی به خوبی پیش میرفت تا اینکه در میانه راه سمت و سوی دیگری یافت و مرتکب اشتباهاتی شد و برخی از همین اشتباهات سبب شد تا مراجع عظام بیضه اسلام را در خطر ببینند.

حرکت از تریبون های مذهبی آغاز شد. جامعه سنتی پنجاه سال قبل کاملا آمادگی پذیرایی از بیانات مقامات مذهبی را داشت. طیف روشنفکری جامعه هم از ظن خود با مردم طاعون زده همراه شد. دیری نپایید که بساط تعزیه آغاز شد . مردم به جای اصلاح حکومت ، خواهان انقلاب بودند. همان مردمی که بعدا به جای انقلاب ، دنبال اصلاح حکومت بودند. سرانجام بعد از مدت ها کشمکش با حکومت پادشاهی (که انصافا از جهاتی حقش هم همین بود)موفق شدند میخ حکومت اسلامی را چند باره در این سرزمین به تاراج رفته بکوبند.

از همان سال های اول حکومت مشخص بود که علم و تخصص در اولویت برخی فقها نیست و تعهد سرلوحه کارشان شد. لذا متخصصین به جرم بی تعهدی یا به صلابه کشیده شدند و یا با هزار دردسر جلای وطن نمودند.متعهدین بی تخصص زمام امور را به راحتی در دست گرفتند. به قول خودشان کشتی انقلاب را توانستند در دریای طوفانی به سلامت به ساحل بیاورند. تسویه حساب های حتی شخصی شروع شد. اندک مخالفان باقی مانده نیز فرار را بر قرار ترجیح دادند. کشوری با تمدن چند هزار ساله و منابع عظیم نفت و انرژی به دست وارثان خدا بر روی زمین افتاده بود.

اما متعهدین نوظهور بازی سیاست را بلد نبودند و تنها منبع حکومت داری را فقه و شرع می دانستند. غافل از اینکه دنیا ، دنیای دیگری بود. آنقدر ضعیف عمل کردند که کشور به سرعت اسیر جنگ و نا امنی شد. باز با کمک مردم و در قالب دفاع مقدس، بعد از هشت سال بدبختی شعله های جنگ فروکش شد. آرامش نسبی حاصل شد اما اکثر متعهدین به شرع آسمانی در دفاع از وطن کشته شده بودند. حالا نوبت پشت خاکریزی ها شده بود. آنهایی که با زرنگی از میدان جنگ شانه خالی کرده بودند. راستی چه کسی باورش میشود که ایده تشکیل قرارگاه خاتم الانبیا استفاده بهینه از تجهیزات باقی مانده از جنگ بود. قصد انشا نویسی و اطاله مطلب نیست اما باید بدانیم که ایران بعد از جنگ آبستن اتفاقات شوم امروزی بود. حکومت دینی به بهانه دین سالاری، صاحب قدرت مطلق شد. صدای مخالفان هم ناتوان تر از آن بود که از سینه بیرون آید. در سایه خفقان سیاسی ، رانت و رابطه علنی شد و هرکس دستی بر آتش داشت از زدن و خوردن و بردن در حد توان، کوتاهی نکرد. دین خدا به گوشه ای پرت شد و با استفاده سوء از آن رکورد دار اختلاس در دنیا شدیم.

شیرینی قدرت و ثروت به حدی بود که فقط به فکر بقا خود شدند. بودجه نظامی برای مقابله با تهدید دشمنان خارجی چند برابر شد. در داخل نیز نهادهای وابسته به قدرت ، در وفور بودجه سال به سال فربه تر شدند. اما حکومتی که دیگر فقط اسم دین را یدک می کشید یک اشتباه بزرگ کرد. اشتباهی که حکومت ماقبل آن را به درک واصل کرد. این اشتباه نابخشودنی ندیدن مردم بود. اوج این ندیدن در شکل گیری جنبش سبز نمود بیشتری یافت و قبل از آن در حریان بازنگری قانون اساسی در سال پس از اتمام جنگ. آنقدر که در اثر فشارهای شدید اقتصادی سال‌های اخیر (که همگی ریشه در بی تدبیری و خودسری ساختار قدرت دارد) کم کم عطای حکومت دینی را به لقایش بخشیده اند.

مردم به خوبی فهمیدند که سلطنت با ولایت و سلطان با ولی تفاوتی ندارند فقط سلطان با زور سلطنت می‌کرد و ولی به بهانه ولایت خدادادی. تازه فهمیدند که سلطان ممکن است بی خیال حکومتش شود. مثلا خواسته مشروطه خواهان را می پذیرد و یا به خواسته فاتحان تهران تن می دهد اما سازش و مصالحه در مخیله ولایت مطلقه نمی گنجد. آنها بر این باورند که:

«ولایه علی بن ابی طالب حصنی،فمن دخل حصنی امن من عذابی»

و اینگونه شد که از این حصن ، برای خود حصاری امن تدارک دیدند. حصاری که تمامی حقوق حقه ملت ایران پشت دیوار آن مانده اند و فصل سوم قانون اساسی یعنی فصل حقوق ملت عملا به کناری نهاده شد. چنان حصاری با دژهای محکم و باروهای استوار، که خیال حمله به آن (حتی از پشت حصار شیشه ای گوشی های تلفن همراه و در فضای خیالی مجاری هم )جرأت شیر را میطلبد.


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.