ما شاعریم و بارِ رسالت به دوش ماست…
چکیده : کارِ شاعران، تکاندنِ غبارِ عادت از شانههای ایّام است. آنان میکوشند مردم را تکان دهند تا به خوابِ غفلت گرفتار نیایند. شاعران، شهسوارانِ میدانِ تخیّلاند و درختِ آرمان مگر جز در خاکِ تخیّل امکان روییدن مییابد؟ شکوفهی امید مگر جز بر شاخسارِ درختِ آرمان جوانه میزند؟ بازداشتِ هر شاعر، بازداشتنِ جامعهای است از امکانِ گام برداشتن در مسیرِ امیدواری و آرمانگرایی. ...
سعید رضادوست*
جناب حجّتالأسلام رئیسی
من روزنامهنگارم و پیشهام «تقریرِ حقیقت و تقلیلِ مرارت». کوشیدهام همواره آیینهی ذهنام را صیقل دهم تا به نشستنِ اندک غباری از روزگار واکنش نشان دهد. پس هرآنگاه که دریابم «تقریرِ حقیقت» دچار لکنت شده و «تقلیلِ مرارت» به محاق افتاده، تلاش میکنم تا به سهمِ خویش، آب رفته را به جوی بازگردانم. در خبرها آمده است که جوانی شاعر با نام «حسین جنّتی» به اتّهام «تبلیغ علیه نظام» گرفتار آمده و به تحمّل شش ماه حبس تعزیری محکوم شده است. من حسین جنّتی را هیچگاه از نزدیک ندیدهام امّا با غزلهایش به خوبی آشنایم. او در روزگاری که «شاعر هنوز در شکنِ زلفِ دلبر است» و «به شاعران زمان برگِ رخصتی دادند/که از معاشقهی سرو و قمری و لاله سرودها بسرایند ژرفتر از خواب/زلالتر از آب» دریافته که «صبح از مسیرِ خطشکنان تازه میشود» و حلّاجوار قلم در دست گرفته و آن را میچرخاند. دردِ دین دارد و رنجِ مردم، خط به پیشانیاش انداخته. درستی و راستی را ارج مینهد و این دو را متجسّم در وجودِ دو شهیدِ سرخِ راهِ سبزِ عشق: حضرت امیر(ع) و حضرت حسین(ع) یافته است.
رئیس محترم قوّهی قضائیّه
من شاعرم و از تبارِ خراسانیان. در زادگاهِ عالیجناب عطّار نفس کشیده و در هوایِ او بالیدهام. ما نیشابوریان، جرعهجرعهی چایمان نیز لحنِ خیّام دارد و تلخندیست به روزگار! و مگر جز این است که این دو بزرگوار «نگاهی نو» و دیگرگون را به تبارِ بشر هدیه دادهاند؟ کارِ شاعران، تکاندنِ غبارِ عادت از شانههای ایّام است. آنان میکوشند مردم را تکان دهند تا به خوابِ غفلت گرفتار نیایند. شاعران، شهسوارانِ میدانِ تخیّلاند و درختِ آرمان مگر جز در خاکِ تخیّل امکان روییدن مییابد؟ شکوفهی امید مگر جز بر شاخسارِ درختِ آرمان جوانه میزند؟ بازداشتِ هر شاعر، بازداشتنِ جامعهای است از امکانِ گام برداشتن در مسیرِ امیدواری و آرمانگرایی. من با فهرستی از حضور و غیابهای حسین جنّتی در برخی محفلهای شعرخوانی موافق نیستم و ای بسا اگر دستم را هم قلم کنند، قدم در آن محافل نگذارم امّا این تفاوتِ نگرش مانع از آن نیست که با «تبعیضِ در بینش»، برخی شاعران را سزاوارِ رهایی بدانم و برخی دیگر را در بند بپسندم. جایِ شاعر، بین تودهی مردم است و نه کنجِ محبس.
جناب سیّد ابراهیمِ رئیسی
من دانشآموختهی حقوقام و نگرانِ هموارهی حقوق شهروندی. شما نیک میدانید که منطقِ حقوق مقدّم بر هر قانون است. قانون، میوهی درختِ ستبر حقوق به شمار میآید و «حکومتِ قانون؛ تبدیل قدرت به صلاحیّت نهادین شده است که به وسیلهی حقوق محدود شده باشد.» پس هرآنچه با منطقِ حقوق که پیشاقانون به شمار میآید در تعارض افتد، از اعتبار ساقط خواهد شد. مگر نه اینکه در قوانینِ کیفری باید همواره نخست جانبِ متّهم را گرفت و «اصل برائت» و «اصل عدم» را پیش چشم داشت؟ مگر اصلِ «تفسیر به نفع متّهم» در قوانین کیفری، مسلّم نیست؟ مگر «تفسیرِ مضیّقِ قوانین کیفری» که بر اساس آن تا میتوان باید از گسترشِ دامنهی شمول قانونهای کیفرده پرهیز داشت، از لوازم و مقدّماتِ رسیدگیهای جزایی و کیفری به شمار نمیرود؟ حال چگونه ممکن است شاعری به صرفِ خوانشِ شعری انتقادی و هشدارآمیز، متّهم به «تبلیغ علیه نظام» شده باشد؟ من چندباره مواد ۴۹۸ تا ۵۱۲ قانون مجازات اسلامی و سایر قوانین مرتبط را که ناظر بر «تعزیرات و مجازاتهای بازدارنده» است و «در جرایم ضد امنیّت داخلی و خارجی کشور» سخن میگوید بازخواندم. به استناد هیچیک از این مواد نمیتوان حکمی حقوقی مبنی بر محکومیّت شاعرِ پیشگفته صادر کرد.
رئیس محترم قوّهی قضائیّه
من شهروندِ ایرانام. خواستهام آن است که ایران برای تمام ایرانیان باشد و همگان به گونهای برابر و منصفانه از سرمایهها و داشتههای این کشور بهرهمند شوند. اگر بهرهمندیِ شهروندان از حقوقِ اقتصادی، نیازمندِ مداخلهی حکومتها و برنامهریزیِ بلندمدّت و طی بروکراسیهایی گاه پیچیده است، برخورداریِ ایشان از حقوقِ مدنی و سیاسیشان معلّق بر چنان مقدّماتی نیست و میتوان به آسانی ایشان را در این زمینه کامیاب و کامروا ساخت. وضعیّتِ «حسین جنّتی»، استعارهای است از وضعیّتی واقعاً موجود. امیدوارم صدایم به شما برسد و «راهی به رهایی» در اینباره یافت شود.
*پژوهشگر و فعّال حقوق شهروندی













