سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
» نهاد دانشگاه چگونه میتواند در مسیریابی توسعه متوازن کمک کند؟

دانشگاه کارگزار قدرت نیست

چکیده :بسیاری از تحلیل گران و صاحبنظران توسعه؛ اصلی‌ترین عامل برتری کشورها در روند توسعه را در شرایط امروز دنیا وابسته به نوع نظام آموزش عالی می دانند؛ از یک سو نظام آموزشی که به مثابه کانونی برای طرح ایده ها و تئوری های مختلف در باب تفکر ورزیدن و امکان اندیشیدن را فراهم نماید می تواند بسترساز توسعه و محرک و مقوم توسعه همه جانبه باشد؛ این نظام آموزشی با رهیافت تولید، توزیع و انتشار و همچنین کاربردی نمودن دانش می تواند در خدمت توسعه باشد....


عبدالله مومنی

نهاد دانشگاه در ایران در جهت حرکت در مسیر توسعه در چه وضعیتی قرار دارد و اینکه ظرفیت های آموزش عالی در جهت توسعه متوازن و بستر سازی در تامین خواست توسعه همه جانبه در ایران چگونه است.

بسیاری از محققان؛ظرفیت و پتانسیل نهاد دانشگاه را در شرایط امروز دنیا عامل پیش برندگی توسعه همه جانبه می دانند و استعدادیابی را در جهت تکوین تفکر خلاق و خرد نقاد را کارویژه آکادمی می دانند.

بسیاری از تحلیل گران و صاحبنظران توسعه؛ اصلی‌ترین عامل برتری کشورها در روند توسعه را در شرایط امروز دنیا وابسته به نوع نظام آموزش عالی می دانند؛ از یک سو نظام آموزشی که به مثابه کانونی برای طرح ایده ها و تئوری های مختلف در باب تفکر ورزیدن و امکان اندیشیدن را فراهم نماید می تواند بسترساز توسعه و محرک و مقوم توسعه همه جانبه باشد؛ این نظام آموزشی با رهیافت تولید، توزیع و انتشار و همچنین کاربردی نمودن دانش می تواند در خدمت توسعه باشد.

از سوی دیگر دانشگاه و ساختار آموزش عالی که در خدمت ایدئولوژی قدرت و حاکمیت باشد و مروج و مبلغ تقدیس قدرت و مجیز گوی سیاست حاکم باشد در تعارض و تضاد با توسعه خواهد بود واز کارکرد خود تهی خواهد شد. ایدئولوژی سیاسی و قدرت در شکل دهی و سمت گیری دانشگاه نقش اساسی دارد،بدین گونه که سیاستگذاری های حاکم ساختار آموزش عالی را ترسیم می نماید و در چنین نظام های سیاسی نه تنها حرکت دانشگاه در مسیر توسعه متوازن ممکن نخواهد بود بلکه روندی که مقوم توسعه آمرانه است می تواند حاکم شود. بدین معنی پیش شرط تولید خلاقانه علم آزادی آکادمیک است اما این خواسته بدون استقلال دانشگاه تصورپذیر نیست. مشکلی که در ایران ما تحقق نیافته و مانع اساسی آن است که دانشگاه مسیر خود را طی کند و دانشگاه، دانشگاه باشد. یعنی کانونی برای بالندگی نیروی انسانی نقاد و ماهر.

نظام آموزش عالی و ساختار آموزشی که بتواند محرک توسعه متوازان و همه جانبه باشد باید در خود بستری برای گفتگوی جمعی و گفتگوهای فراگیر و ملی را نیز فراهم نماید.

عامل اساسی خروج مغزها از کشورها و مهاجرت باهدف تحصیل دانش و علم از کشورهای کمتر توسعه یافته و یا توسعه نیافته با هدف دسترسی به منابع و امکان تفکر خلاق و آزادانه صورت می گیرد.

در شرایط امروز کشورها با نوع نظام آموزشی می توانند برتری خود را به سایر نظام های آموزشی اثبات کند که در خود تفکر خلاقانه و امکان اندیشیدن را بپروراند و خلاقیت، کنجکاوی وماجراجویی و بلند نظری از شاخصه های چنین نظام آموزشی باشد.

پیش فرض اساسی نخبگان برای رجحان و برتری و روی آوری به نظام آموزش عالی این است که کدام نظام دانشگاهی فرصت تفکر کردن را برای دانشجویان فراهم می کند و اینکه کدام ساختار آموزشی می تواند مبتکرانه باشد و بستر ساز بازاندیشی انتقادی باشد،دانشگاهی که مقوم ابداع و اختراع و ماجراجویی وریسک پذیر باشد فرصت بازاندیشی در تفکر را برمی انگیزد.

از این روست که نظام آموزشی که بخواهد سمت گیری توسعه گرایانه داشته باشد باید در شکل گیری تفکر خلاق و ذهن نقاد، که لازمه تفکر کردن است نقش برجسته ای داشته باشد می تواند در جهت حرکت در مسیر توسعه متوازان نقش پیشرو داشته باشد. در این حالت دانشگاه به مثابه عقل منفصل حرکت توسعه و رشد اجتماعی باشد.

واقعیت این است که اگر دانشگاه به مثابه مهم ترین کانون تولیدی سرمایه انسانی فکر کنیم آنگاه در می یابیم که سایر سرمایه های ملی بدون انباشت سرمایه انسانی عالم و دانش ورز از کمترین بهره وری برخوردارند. این بهره وری فقط به ارتباط صنعت و دانشگاه بر نمی گردد به ارتباط جامعه و دانشگاه و ارتباط نهادهای اجتماعی نیز بر می گردد

در مقابل نیز رشد بی رویه گسترش کمی نظام آموزش عالی و دانشگاهها بدون نیاز سنجی دقیق علمی و بی توجه به نیازهای واقعی صنایع از سوی بخشی از حاکمیت که معتقد به مهندسی فرهنگی، سیاسی و اجتماعی است و تغییر جو فرهنگی جامعه و فردگرایی دانشجویان و بی رغبتی آنها به ورود در مسائل کلان ملی اکنون پیامد عدم استقلال نهاد دانشگاه است و به تبع دانشگاه را از ایفای نقش توسعه ای خود دور کرده است. البته این بدین معنا نیست که دانشگاه در ایران بی تاثیر بوده و در تولید معرفت و رشد جامعه اثر گذار نبوده است بل سخن بر سر نقشی درخور منزلت نهاد دانشگاه است.

در ساختاری که فکر و باور به توسعه و تفکر توسعه گرا در آکادمی و ساختار آموزشی دانشگاهها تولید و بازتولید و تقویت شود و پروژه ی توسعه ی “متوازن” در نظام آموزشی و ساختار دانشگاهها مبنای کندوکاوهای علمی باشد می توان امید به اثر گذاری و بسترسازی دانشگاه در جهت توسعه پایدار و متوازن داشت

رسالت نظام آموزش عالی اگر دفاع از گفتمان توسعه ی متوازن و مشارکتی، در مقابل توسعه آمرانه باشد می تواند برای شهروندان آزادی و مشارکت در تحقق حاکمیت ملی و رفاه ، امنیت و عدالت را بهمراه داشته باشد.

بر همین اساس آموزش عالی را مهمترین عامل توسعه و برتری کشورها در برخورداری از توسعه متوازن همه جانبه می دانند

دانشگاهی که آرمان خود را “آزادی” بداند و در جهت دفاع از آزادی و عدالت حرکت کند منجربه تحقق توسعه پایدار خواهد شد و در چنین ساحتی است که دانشگاه دشمن خود را “استبداد واقتدارگرایی ” می داند. این به معنی ستیزه جویی دانشگاه و دانشگاهیان نیست بلکه توصیف یک نسبت بین علم و آزادی تفکر و تفکر آزاد با سیستم های توتالیتر است.

در دنیای امروز،تعامل و ارتباط مابین توسعه و تکنولوژی و پیشرفت در ابعاد مختلف اجتماعی، اقتصادی و سیاسی هر کشور برقرار است. به طوری که می توان گفت تکنولوژی عامل اساسی برای ایجاد ثروت، دانایی و توانایی کشورها بوده و ابزاری قدرتمند در توسعه ملی به شمار می آید.

از میان ارکان مختلف تکنولوژی، نیروی انسانی نقش اساسی و تعیین کننده دارد .بدون نیروی انسانی ماهر و حرفه ای دست یابی به توسعه غیر قابل ممکن است. اهمیت نظام آموزش عالی به همین نقشی که در تربیت نیروی حرفه ای و متخصص دارد برمی گردد.

در ایران ضرورت مجهز شدن کشور به علم و دانش نوین باعث طرح ایجاد مراکز و موسسه های آموزش عالی در کشور به شکل جدید گردید. اما تفکر اصلاح شرایط موجود و الزام های توسعه و پیشرفت اذهان برخی از صاحب منصبان را درگیر ساخته بود که بدنبال رمز و راز علل عقب ماندگی ایران بودند.

در همین راستا نهادهای آموزشی به سبک مدارس جدید و آموزش عالی در کشور ایجاد و از سویی روند اشتیاق برای کسب علم و دانش جدید فزونی یافته و بر تعداد افرادی که برای آشنایی با علوم و فنون دانشگاهی به خارج از کشورمی رفتند هر روز افزوده می شد و از سویی دیگر افرادی که بدنبال تحصیل درمراکزآموزشی که در داخل کشور تاسیس شده بودند نیزافزوده می شد.

بعدها در دوره پهلوی اول، دانشگاه تهران، با هدف آموزش جمعی که بتوانند علل عقب ماندگی ایران را شناسایی و پس از آن درمان نمایند تاسیس شد؛ اما تاسیس دانشگاه تهران، خود بخشی از فرایند “توسعه ی آمرانه” ای بود که از بالا و بصورت دستوری بوجود آمد.

در کنار توسعه آمرانه و مدرنیزاسیونی که در دوره پهلوی اول آغاز شد اما دانشجویان که بواسطه فعالیتهای سازمان یافته وبدنبال کنش های جمعی خارج از ساختار قدرت بودند و توانستند نقش رابط و میانی طیف ها ،قشرها و گروه های مختلف جامعه و جریان روشنفکران را بر عهده داشته باشند همواره در تحولات سیاسی-اجتماعی جایگاهی موثر و اثرگذار داشته اند.

درروند توسعه نامتوازن وآمرانه،دولتِ اقتدارگرا امکان و فرصت نهاد سازی نمی دهد و لذا نیرویی که بعدها تحت عنوان جنبش دانشجویی در فقدان احزاب و نهادهای مدنی و صنفی کارویژه ای فراتر از جایگاه و توان و ماهیت دانشجویی برای آن تعریف گردید که در شرایط فقدان احزاب و مطبوعات مستقل یاریگر جامعه در جهت ایفای نقش احزاب و نهادهای مدنی مستقل باشد توانست در جهت کارکرد مثبت نهاد دانشگاه در راستای تحولات اساسی پیش روی مردم و با سمت گیری آزادی و مقابله با استبداد نقش مثبتی ایفا نماید.

دانشگاه محل تربیت نیروی انسانی متخصص و ماهر است و اگر این نیروی انسانی متخصص بتواند دانش و مهارت خود را در عرصه تولید و صنعت به کار ببرد ، موجب پیشرفت خواهد شد.

بنابراین پیوند فناوری و صنعت با آکادمی در هر کشوری می تواند تأثیری روشن کننده ای در توسعه و رشد اقتصادی داشته باشد.

تعامل میان‌ دو بخش‌ صنعت‌ و فناوری‌ با دانشگاه‌‌ در کشور در شرایط ناپایداری قرار دارد و بسیار رابطه ضعیفی میان دانشگاه و صنعت برقرار است‌،در چنین شرایطی است که به کمتر تولید و فناوری‌ در کشور می‌توان دست یافت که در فرایند تحقیق‌ و توسعه‌ حاصل شده باشد .

به باور این سطح ارتباط با جامعه برای دانشورزان حوزه علوم انسانی بسیار بایسته تر است ولی این امر بدون دامن گسترده آزادی آکادمیک و مقدمه واجب اش استقلال آکادمیک شدنی نیست.

تربیت نیروی کار و آموزش و ارتقای سطح علم و دانش در برنامه آموزشی دانشگاهها کمترین نسبت را با نیاز صنایع و توسعه اجتماعی و انسانی کشور دارد؛ این فقدان البته محصول مشترک سیاستگذاران و دانشگاه( وضع موجود آن در ایران) است.

در این راستا در گام نخست شناسایی دقیق و علمی نیازهای حوزه های درگیر با امر صنعت و اموراجتماعی کشور از کارویژه های اساسی و بنیادین نظام آموزشی کشور است.

در آخر می توان گفت دانشگاه صرفا کانون تولید کارگزاران مدیریت و قدرت نیست بل نهادی است که علاوه بر تولید دانش؛ خادم توسعه به مثابه رشد متوازن اقتصادی و اجتماعی باشد.

دانشگاه باید برپا دارنده توسعه به مثابه آزادی نیز باشد و این ضرورت و فرضی اساسی برای نهاد دانشگاه در ایران امروز است.

منبع: ماهنامه آینده نگر


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.