سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic

چه باید کرد؟

چکیده : آرنت در همان سطرهای نخستین "مسئولیت شخصی در دوران دیکتاتوری" وضعیت "شخص" را در شرایط دیکتاتوری صورت بندی می کند. او بر آن است که فرد در بستر اقتدارگرایی توسط دیکتاتور وادار می شود به خشونت ورزیدن. ...


لیلا پاپلی

آرنت در همان سطرهای نخستین “مسئولیت شخصی در دوران دیکتاتوری” وضعیت “شخص” را در شرایط دیکتاتوری صورت بندی می کند. او بر آن است که فرد در بستر اقتدارگرایی توسط دیکتاتور وادار می شود به خشونت ورزیدن. نقل قول او از مک کارتی “اگر کسی اسلحه کشیده و بگوید دوستت را بکش وگرنه می کشمت دارد وسوسه تان می کند، همین و بس” نقطه ثقل این دیدگاه است. کلیت توصیه او در همین امر خلاصه می شود که تا جایی که ممکن است به سیستم دیکتاتور شبیه نشوید. شبیه شدن به دیکتاتور در مقام فردی از آحادِ ملت گاه در مخاطب قرار دادن یکسویه او و اعتبار بخشی به او تعین می پذیرد. از منظر آرنت تا حد زیادی دیکتاتور دوام می آورد چون من به مثابه شهروند/ناشهروند اراده ام را تا حد زیادی معطوف به تغییر او می کنم.

در همه سالهایی که بی شغل در ایران زیستم، در گعده های خانوادگی، آدمهای معمولی دورم با سوال “چه کنیم؟” از من استقبال می کردند. برای آنها مدرک دانشگاهی بالاتر من لابد اعتباری محسوب می شد که تصور کنند پاسخ این سوال را می دانم. اما من پاسخ را نمی دانستم تا آنکه سرانجام پاسخ را در یک مهمانی زنانه در جنوبی ترین بخش بلوچستان یافتم. برای پاگشای زوج جوانی دعوت شده بودیم.

من و همسرم برای طرح پژوهشی ای در منطقه از محوطه های باستانی بازدید می کردیم و آن شب رسیده بودیم نیک شهر. در مهمانی، زنها نشسته بودند و سوزندوزی می کردند و همزمان غیبت. در واقع به نظر می آمد دارند غیبت می کنند اما بیشتر که پیش می رفتی در لایه های زیرین صحبتهای روزمره نوعی واشکافی وضعیت تبعیض آمیز مشاهده می شد. دختر جوانی برایم ترجمه می کرد. دستها مشغول بود و من تلاش می کردم با جمع کردم نخهای قیچی شده و باز کردن گره ها مفید باشم. کمی که به خودم مسلط شدم، در ذهنم سعی کردم وضعیت را بازخوانی کنم…من در میانه نهایتِ تبعیض نشسته بودم. زنِ بلوچ بودگی در ایران منتهای دیگری بودن است ، در میان این زنها، زنهای سیاه چرده ای هم بودند که طبقه فرودست تری در بلوچستان محسوب می شوند. اشکال گوناگون تبعیض در یک اتاق. کمی که به گفتگوها دقیق شدم فهمیدم چطور می توانم تبیینشان کنم برای همین به زبان بدن و چند کلمه بلوچی که آموخته بودم و فارسی خودم را لای بحث جا دادم. زنها با سرعت سوزندوزی می کردند و همزمان راهکارهای تغییر وضعیت فردیشان را بررسی می کردند. از وقتی وارد بحث شدم گاهی نظر من را می خواستند. بنابراین گرچه ما در مورد سیاست حرف نمی زدیم، در مورد سیاست حرف می زدیم. من وسط تاریخی از تجربه نهایتِ تبعیض نشسته بودم. در میان مردمی که زیست جهانشان را چنان دور از سیستمی که آنها را نمی خواست شکل داده بودند که زندگی شان به نوعی اصالت رسیده بود.

پاسخ پرسشی که از من در مهمانی های خانوادگی می شد…این بود…من نمی دانم چه باید کرد، اما شما می دانید!. آن آدمهای به ظاهر معمولی که زیستن را فراموش نکرده اند و مخاطبشان نه دیکتاتوری که زیست روزمره است بهتر از من می دانند چه باید کرد. آنها می دانند که چطور اصالت را از دولت به ملت از ساختار به فرد برگردانند. بهتر از من. آنها می دانند که تبعیض یک تاریخ است. امروز به وجود نیامده و فردا هم از میان برداشته نخواهد شد یا دست کم با توصیه و نامه و خطابه نخواهد رفت. هر چه از پایتخت ایران دور می شوید این گفتمان قوی تر می شود. گفتمانی که می داند “خواسته نشده است” پس “نمی خواهد”. سعی نمی کند با مخاطب قرار دادن سیستمی خشن، به خودش یا به او اعتبار ببخشد. فرق آن زن بلوچ با منِ فارس لزوما در فهم مکانیسمهای تبعیض نیست، در شکل برخورد با تبعیض است. چنانچه زنی مثل من شکل برخوردش با آن زنی که در مجلس نماینده است فرق دارد. او هنوز فکر می کند با مخاطب قرار دادن ساختی که او را نمی خواهد و درخواست”زن وزیر” می شود گفتمان را تغییر داد و من اینطور فکر نمی کنم.

آن زنان بلوچ در نیک شهر اما به اندازه یک تاریخ می دانستند که “خواسته نشده‌اند” و ما شهرنشینهای طبقه متوسط هنوز این را باور نکرده ایم. به نظر من آنچه می شود کرد نخست خودآگاهی “خواسته نشدن ” است. درک این مطلب که دیکتاتور و دیکتاتوری به شهروند/ناشهروندانش نیاز ندارد جز در مقام برگِ رای و گهگاهی پروپاگاندیست، سخت و زمان بر است اما ناممکن نیست….این همان چیزی است که امثال من باید از آنها که می پرسند “چه باید کرد؟”بیاموزند. وقتی بدانیم “خواسته نمی شویم” ، آن وقت خودمان، خودمان را مخاطب قرار خواهیم داد، آنگاه نگاهمان از نگاه عمودی رو به بالا به نگاه افقی رو به شهروندان تغییر خواهد کرد، آن وقت ممکن است “ما” شکل بگیرد…اما قبل از آن ما همچنان، آدمهای پراکنده ای خواهیم بود که خشونت سیستم را بازتولید می کنند نه در شکل اعمال خشونت، بلکه در شکل اعتباردهی به خشونت.


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.