برای دختری که تا سحر دوام نیاورد
چکیده : مگر ما ادعای پیروی از کسی نداریم که تقاضای مرگ کردن برای کندن خلخالی از پای دختری یهودی را حق هر مسلمانی میداند. پس چگونه حقوق دختران ما از سوی عالمانی دینی که نام امیرمومنان را جز به تبرک بر زبان نمیآورند و حکومتی که خود را ادامه دهنده حکومت آن امام همام میداند، اینچنین پایمال میشود....
امیر خرم
دیروز خبر رسید که سحر خدایاری که در اعتراض به ممانعت از ورود خود به استادیوم های محل مسابقات فوتبال، خودسوزی کرده بود، بر اثر شدت جراحات جان خود را ازدست داد.
اندوهی سخت بر جانم نشسته است و از اینکه نیمی از جمعیت کشورم چنین از حقوق اجتماعی خود محروم اند، بسی اندوهگین ام.
از تجمیع قدرت دینی متحجر و قدرت سیاسی متصلب جز این نمی توان انتظار داشت که برای امری چنین پیش پا افتاده که نه شرع به ممنوعیت آن حکم داده است و نه قانون به محدودیت آن و نه اخلاق به معذوریت آن، دختری در عنفوان جوانی خود را در آتش جهالت جمعی بسوزاند و جان خود را به زنان سرزمین خویش هدیه دهد.
مگر ما ادعای پیروی از کسی نداریم که تقاضای مرگ کردن برای کندن خلخالی از پای دختری یهودی را حق هر مسلمانی میداند. پس چگونه حقوق دختران ما از سوی عالمانی دینی که نام امیرمومنان را جز به تبرک بر زبان نمیآورند و حکومتی که خود را ادامه دهنده حکومت آن امام همام میداند، اینچنین پایمال میشود.
درتاریخ آمده است هنگامی که جوردانو برونو فیلسوف دوران قرون وسطا را در سال ۱۶۰۰ میلادی و در میانه میدان کامپودی فیوری شـــهر رم به تیرکی بستند و اطراف او را با هیمه انباشتند تا او را به جرم سخن گفتن بر خلاف عقاید رایج پاپ و کلیسا در آتش بسوزانند، او که در بین انبوهی از هیزم قرار داشت، ساکت و تسلیم ایستاده و چیزی نمیگفت ولی اتفاقی افتاد که او جمله ای بر لب آوَرَد که همچنان در تاریخ ماندگار شده است. برونو پیرزنی را دید که نزدیک شد و تکه هیزمی که در دست دارد، با آوردن نام خدا بر لب، روی هیزمها انداخت!
در این لحظه برونو سکوتش را شکست و گویی عمل این پیرزن تا مغز استخوانش را سوزانده بود، با صدایی بلند که برای همیشه در تاریخ بماند، گفت: لعنت بر جهل مقدس.
آری براستی لعنت بر جهل مقدس.













