خدا علیه خدا!
چکیده : "تحجر" و "تجدد" دو تیغه قیچی هستند که ما را از مدینه فاضله "تمدن" دور میکنند. در جامعه متمدن افراط و تفریط جایی ندارد و همه چیز بر محور عدل است و اعتدال ثمره این جامعه است. ما را هنوز تا عدالت راه بسیار است، تا چه رسد به اعتدال.. ما در اینجا هنوز مشغول جنگِ مذهب علیه مذهب هستیم و دلخوش به جنگ خدا علیه خدا! مهجور مانده عقل ......
یاسر عرب
از در و دیوار ایران مذهب است که می بارد! به برنامههای صدا و سیما اشاره نمیکنم که پروپاگاند مذهبیاش دیگر بین مومنین هم طرفدار ندارد. از رخسار شهر نمیگویم که بر در و دیوارش دیسکورس مذهب، و گفتمانِ کربلا، و چهره ی رهبران مذهبی و پیامهای دینی و روایات شیعی نقش بسته. و نام خیابان ها و اتوبانهایاش سراسر برگرفته از “مردانِ” مذهبی است. از دیوار پرشعار و بی روح مدارس نمیگویم که خود دیده اید. از وضعیت تقویم مناسکی که دائم در حال فربه شدن است میگذرم. به گسترش آیینهای عزاداری نمیپردازم. به آیات و روایات منقش در مترو و اتوبوس و ایستگاه قطار و … کاری ندارم بالاخره این یک واقعیت است که هواپیما در این کشور از زمین بلند نمیشود الا با سلام و صلوات و تحیت و تکریم و یاد آوریِ قداست همه چیز! شما خود بهتر از من به فقدانِ معنای اسلامی در پسوندِ اسامی چون دانشگاه آزاد و بانکداری و علوم انسانی و … واقف هستید!
برای محوِ هر سوژه بهترین راه نمایاندن بیش از حد آن است. عملیاتی اش میشود اینکه تصویر کسی که میخواهیم فراموش اش کنیم، بگذاریم روی صفحه ی موبایل. پس از مدتی دیگر آن تصویر را نخواهیم دید! و این چنین است که وقتی همه چیز مقدس شد، دیگر هیچ چیز مقدس نخواهد بود! چونان ماهی درون آب، که بیش از همه حضور پیرامونیِ آب را فراموش خواهد کرد. و شاید این راز همان توصیه آیت الله امجد به یکی از دوستان مشهدیمان بود که «حرم، کم برو!»
خدا، حقیقت، انسانیت، انصاف، در جامعه ما مفاهیم از دست رفته و سردرگمی هستند که از شدت تکثیر دیگر معنی حقیقی خود را در روابط انسانی ما از دست دادهاند. و بر همین سبیل کارکرد آنها نیز معوج شده است.چه حقیقتی پشت اعمال دینی ما نهفته است؟ یادم هست روزی که محضر حاج حیدر بودم برایم میگفت «اینکه دست دادن بعد از نماز جماعتِ مسجد، مستحب است، برای این است که به صورتِ بغل دستی ات نگاه کنی! ببینی او را می شناسی؟ رنگ رخسارش گرم است یا زرد؟ در چشمانش غمی نهفته که نیاز به هم صحبت داشته باشد؟ گرسنه است؟ مشکلی دارد؟ اما همه این حکمتها در پس ظاهری تکراری و ملال آور از بین رفته و حالا خود مومنین هم نمیدانند چرا بعد از نماز جماعت با هم دست می دهند؟ انگار این مناسک تنها یک رفتار ماورایی است برای شراکت در ثواب نماز دیگری!»
ثمره این بمبارانِ مناسک و بارانِ پیامهای تبلیغی دینی اما از یک سو تولید انبوهِ شیعه هیئتی و جامعه تودهای و جمهوری قشری است و از سوی دیگر تولید انبوهِ عناد و لجبازی و دین گریزی و گاها دین ستیزی توسط عامه ی مردم … اجازه بدهید با مثال روشناش کنم!
من هر وقت سوار قطارهای سازمان رجا (راه آهن جمهوری اسلامی!) میشوم سر سام میگیرم از حجم “تنشِ مذهبی!” چندین بار از روسای قطار ها پرسیدهام «آیا قطار سالن سینماست؟» و آنها پاسخ دادهاند «متاسفانه پخش دائم فیلم دستور اجباری از بالاست!» چه فیلمهایی؟ یکی از یکی بدتر!… مملو از غم، بدبختی، کشته شدن، جنگ، فقر، بیچارگی، ترس، استرس، تنهایی، درماندگی، صدای بمباران، ضجه آدمها، خندههای هیستریک، و اذان و نماز و دفاع مقدس و تبلیغ فرهنگِ ایثار یا مسئولیت اجتماعی! اما در غالبِ یک سادیسمِ جمعیِ اجباریِ ممتد، تا رسیدن به مقصد! (این فیلمها به انتخاب سازمان و هر ۴ ماه یکبار عوض می شوند!)
در ازای آن وقتی نهاد فربه کننده مناسک بر مصدر امر نباشد ببینیم چه میشود؟ سوار اتوبوسهای بین راهی بشوید. تقریبا همین بساط است. با دو فرق! اول فرمان همه چیز (به جای مدیر عامل فرهنگی رجا) دست خودِ راننده است. دوم آنجا مواجه هستید با انبوه فیلمهای بند تنبانی حاویِ شوخیهای زیر نافی، و متلکهای جنسی، عشوه های خرکی زنانی بیکار که چون پیلا پیلا خود را آراسته و گاه جیغ جیغ می کنند و بعضا لمیده درون خودروهای گران قیمت، اطراف قصه ی فیلم، بیخود و بیجهت دور دور می کنند و هوسباز و عاشق میتراشند.
“تحجر” و “تجدد” دو تیغه قیچی هستند که ما را از مدینه فاضله “تمدن” دور میکنند. در جامعه متمدن افراط و تفریط جایی ندارد و همه چیز بر محور عدل است و اعتدال ثمره این جامعه است. ما را هنوز تا عدالت راه بسیار است، تا چه رسد به اعتدال.. ما در اینجا هنوز مشغول جنگِ مذهب علیه مذهب هستیم و دلخوش به جنگ خدا علیه خدا! مهجور مانده عقل …













