بازخوانی قیام عاشورا در بستر سیاست خارجی بنی امیه- بخش اول
چکیده : ناصحان محافظهکار علی (ع) را نصیحت میکنند ولی علی (ع) پاسخ میدهد که نمیخواهم آن شیوه را داشته باشم. بعد هم در نامهها و هم در خطبهها میآید که امیرالمومنین برآشفته میشود و میگوید اگر میخواستم نوع سیاستورزی که معاویه پیشه گرفته و پیشه کرده را من هم پیشه کنم، بدانید که من میتوانستم سیّاسترین عرب باشم. اما نمیخواهم باشم، اگر سیاست به این معناست که شما میگویید. مفهوم سیاست در زمان معاویه تغییر کرده بود. سیاست یعنی همین چیزی که ما امروزه در دنیا مشاهده میکنیم. نه پاسخگویی به مردم، نه دنبال حقیقت بودن، نه به دنبال عدالت بودن، بلکه حفظ قدرت به هر وسیله ممکن....
سیدعلیرضا حسینیبهشتی
اعوذ بالله السمیع العلیم من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم، الحمدلله رب العالمین، والصلوه و السلام علی جمیع انبیائه و رسله، و علی سیدنا و مولانا خاتم النبیین، و علی الائمه الهداه من اهل بیته و الخیره من آله و صحبه، والسلام علینا و علی عبادالله الصالحین. ثم الصلوه و السلام علیک یا اباعبدالله، و علی الارواح التی حلت بفنائک، عیلک منا سلام الله ابدا ما بقینا و بقی اللیل و النهار. السلام علی الحسین، و علی علی بن الحسین، و علی اولاد الحسین، و علی اصحاب الحسین و رحمه الله و برکاته.
عرض سلام دارم خدمت حضار محترم، خانمها و آقایان، خواهران و برادران دینی. خدای را سپاس میگویم که این توفیق نصیبم شد تا به سهم خودم عرض ادبی داشته باشم به پیشگاه سیدالشهدا، حضرت حسین بن علی (ع) ودر این شب که به یاد قیام کربلا گردهم آمدهایم، مطالبی را خدمت شما عرض کنم. قیام کربلا از زوایا و دیدگاههای مختلف مورد بحث و بررسی قرار گرفته است. آنچه میخواهم در این وقت تعیین شده ارائه کنم، نگاهی است از زاویهای متفاوت به این حادثه مهم و تاثیرگذار که هنوز که هنوز است، بعد از گذشته چهارده قرن، در خاطرهها و در فرهنگ ما پایدار مانده است و بلکه روز به روز بیشتر درباره آن صحبت میشود. فکر کردم خوب است نگاهی کنیم به شرایط بینالمللی که این قیام در آن اتفاق افتاد. حوادث تاریخی وقتی برای ما قابل فهمتر میشوند و رفتار و کردار شخصیتهای تاریخی و چهرههای تاریخی زمانی برای ما قابل درکتر میشود که آن را در بافتار تاریخیشان مورد بازبینی و بازخوانی قرار دهیم. اتخاذ چنین روشی به ما کمک میکند افق دید و نگرشمان را به افق و نگرش شخصیتهای تاریخی مورد نظرمان نزدیک کنیم.
در صحبتی که خواهم داشت و در دو بخش تنظیم کردم، ابتدا نگاهی خواهیم داشت به شرایط سیاسی، اجتماعی و افتصادی که قیام کربلا در آن اتفاق افتاد، با تأکید بر تحلیل حکومت طولانیمدت معاویه بن ابی سفیان و بعد از او یزید بن معاویه که البته دوران کوتاهی است. در بخش دوم، میخواهیم به موقعیت و وضعیت حکومت اسلامی (دارالاسلام) در آن زمان در بستر روابط بینالملل، سیاست خارجی، سیاست منطقهای نظر بیفکنیم و ببینیم چه تاثیری هم بر قیام کربلا و هم در فهم قیام کربلا در آن زمان، و ارزیابی که مسلمانان در درون جامعه اسلامی از آن قیام داشتهاند، گذاشتهاست.
اگر بخواهیم ویژگیهای سیاست حکومت اموی و بهخصوص دوران معاویه که الان مورد نظر ماست را بررسی کنیم، میتوانیم آن را در چند محور مورد تحلیل و مطالعه قرار دهیم. جهتگیری کلی این حکومت اموی در این است که برخلاف آنچه از آغاز نهضت و انقلاب اسلامی پیامبر گرامی اسلام بر آن تاکید شده که سیاستورزی بیشتر از جنس سیاستورزی جامعهمحور است، سیاست به میان نخبگان بازگردد و به سیاستورزی حکومتمحور منحصر و محدود گردد. از همینروست که معاویه تلاش میکند به تدریج، بهویژه بعد از جنگ صفین و بعد از عهدنامه صلحی که با امام حسن مجتبی (ع) منعقد میکند و خلافت را به تمامی به دست میگیرد، حکومت را از خلافت به سوی سلطنت متحول کند. من وارد بحثهای تاریخی درباره این که تحولات سیاسی که بعد از رحلت پیامبر گرامی اسلام اتفاق افتاد تا چه اندازه به تعالیم و آموزههای پیامبر و نهضت او وفادار بود یا چقدر انحراف پیدا کرد نمیشوم، اما بههر حال هر چه بود، در زمان خلفای چهارگانه، نسبت حضور مردم تعیینکننده بود و کارکرد نمایندگان آنها با آنچه در عالم سیاست میگذشت، نسبت روشنی داشت.
یکی از نهادهای سیاسی که در این رابطه قابل توجه است، نهاد شوراست. بیعت را به هر معنا که بگیریم و حتی اگر قائل شویم که بیعت با آنچه امروز در نظامهای مردمسالاری به عنوان رأی مردم و رأی شهروندان مطرح است متفاوت است، به هر حال نظر مردم و رضایت آنها برای بقای حکومت و تعیین حاکمان شرط بود. بهخصوص توجه داشته باشید آنچه میان بیعت و رأیی که امروزه در دنیای مدرن مطرح است مشترک است، نوعی قرارداد اجتماعی است، نوعی قرارداد دو طرفه بین شهروندان و حکام. درست است که در آن زمان، به واسطه آداب و سننی که میان قبایل عرب رایج بود، این بیعت ابتدا از طریق زبدگان و نخبگان و رهبران قبایل و چهرههای سرشناس جامعه، مثلا در شورای حل و عقد، انجام میشد، اما به هر حال رضایت عمومی مردم برای این که حاکم برسر کار باشد، یک اصل بود.
معاویه میدانست که این برای حکومتی مانند حکومت بنی امیه، یک خطر است. منتها این را به یکباره نمیتوان عوض کرد. باید به تدریج عوض کرد. به همین منظور، معاویه سیاستهایی را اعمال کرد تا به تدریج شرایط برای تبدیل خلافت به سلطنت فراهم شود. هر چند وقتی هم که حکومت به صورت حکومت موروثی درآمد، باز هم یادمان باشد که زمامدار جامعه اسلامی به نام خلیفه، جانشین پیامبر گرامی اسلام، حکومت میکرد، چه در زمان بنی امیه و چه در زمان بنیالعباس. در این تغییر حکومت از خلافت به سلطنت، ساختارهای لازم هم به تدریج به وجود آمد. معاویه که سالها در شام حضور داشت، به واسطه حضور مشاورانی که بعضی مسیحی و بعضی غیرمسیحی در دربار او هستند، شکل دادن برخی نهادها را آغاز میکند. مثلا نهاد دربار به تدریج شکل میگیرد. تا قبل از آن، دسترسی شهروندان به زمامدار جامعه اسلامی و حکومت اسلامی، بدون پرده و حجاب و بدون حاجب بود. پیش از آن به راحتی میشد به مسئولان حکومت دسترسی داشت، توسط هر فردی و در هر زمانی. اما حالا دیگر یک شهروند مسلمان بایستی دفتر و دربان و حاجب را رد کند تا به خلیفه مسلمین برسد و به این راحتی نمیتواند دسترسی داشته باشد. همچنین، مجموعه اداراتی درست کرد که در آن موقع به اسم دیوان شناخته می شد، مانند دیوان خراج، دیوان خاتم، مانند دیوان برید. بدین ترتیب معاویه تشکیلات اداری درست میکند.
در همه اینها از تجربیات موجود در جهان آن روز استفاده میکند. مثلا از آنچه در دربار ساسانیان بوده، بهخصوص به خاطر همسایگی او و این که بالاخره شامات هم پیش از تصرف مسلمین در اختیار رومیها بوده، از تشکیلات روم شرقی که به نام امپراتوری بیزانس شناخته میشود، بهرهمند میشود. عرض کردم از مشاوران زبده مسیحی هم استفاده میکند. کسانی که با اندیشه سیاسی قرون وسطا بهخصوص در بیزانس آشنا هستند، حتما نام یوحنای دمشقی را شنیدهاند. یوحنای دمشقی، یک عالم بزرگ و یک عارف بزرگ است که هم در سنت بیزانسی هم تاثیرگذار است، و هم به طور کلی در اندیشه مسیحی. پدربزرگ او فردی است به نام سرجون رومی و بعد از او منصور بن سرجون، یعنی ودر یوحنا، هر دو از مشاوران معاویه هستند و به او راهنماییهای لازم را در این زمینه میدهند.
کار دیگری که باز معاویه در این تغییرات حکومتی انجام میدهد و برای ما خیلی قابل توجه است، تغییرات در نظام مالی است. میدانید که تا آن زمان، بیتالمال مسلمین، وضعیت تقریبا شفافی دارد. یک سری کُتاب دارد که آنجا مینشینند و محاسبه میکنند، یادداشت میکنند. هم هر درآمدی که به خزانه مسلمین و به بین المال وارد میشود، هم هزینهها را یادداشت میکنند. داستان معروف دقت و مراقبت خاصی که امیرالمؤمنین در این زمینه روا داشتند را میدانید. میدانید که در این زمان، بیش از دریافت انواع مالیاتها به عنوان زکات از میان مسلمین یا غیرمسلمانان ساکن بلاد اسلامی، غنائم و اموالی که در کشورگشاییهایی که بعد از رحلت پیامبر صورت میگیرد هم به بیت المال سرازیر شده بود. کاری که معاویه انجام میدهد این است که غیر از خزانه آشکار و شفاف، یک خزانه خصوصی هم برای مخارجی که زیر نظر خودش خرج شود، درست میکند. یعنی یک بودجه غیر شفاف و غیرپاسخگو هم در کنار بیتالمال درست میکند که درباره برخی از هزینههایی که از این بودجه محرمانه می شد، در ادامه صحبتم اشاراتی خواهم داشت.
کار دیگری که معاویه انجام میدهد این است که صداهای مستقلی که در جامعه اسلامی هست را به نحوی کنترل و تضعیف کند. این کار را از طرق مختلف انجام میدهد که به برخی نمونههای آن اشاره خواهم کرد. اما دو شیوه اصلی که معاویه به کار میبرد، قابل توجه است. اولا به رقابتهای طایفهای و خاندانی و جناحی در درون جامعه اسلامی دامن میزند. همان اصل معروف «تفرقه بیانداز و حکومت کن». مثلا میدانید که درون بنی امیه، شاخههای مختلفی بوده است. مروانیها شاخهای هستند که بعدها، بعد از یزید، با فاصله کوتاهی حکومت بنیامیه را به دست میگیرند، یعنی عبدالملک بن مروان و جانشینان او. معاویه از شاخه سفیانیهاست. شاخههای مختلف بنیامیه را در رقابت با یکدیگر قرار میدهد. همچنین سرداران سپاه اسلام، فرزندانشان، وابستگانشان، هر کدام یک بلوک قدرت هستند که این بلوکهای قدرت به تدریج شکل گرفتهاند. مثلا بلوک قدرتی که پیرامون سعد وقاص شکل گرفته، بلوک قدرتی که پیرامون خالدبن ولید شکل گرفته، همچنین چهرههای مهم دیگر نظامی که بهخصوص در فتوحات بعد از رحلت پیامبر نقش مهمی را ایفا کردند. شیوه دیگر، جداسازی نیروهای مردمی از این چهرههاست.
امت اسلامی که در یک زمان، برادری و اخوت و برابری و رسیدگی مسلمانها به حال یکدیگر در آن رواج پیدا کرده، به خصوص از زمانی که در مدینه، جامعه اسلامی شکل گرفته است و در آن زمان که قرار بود ارزشهای اخلاقی، حاکمیت پیدا کند، با سرازیر شدن ثروت از کشورهای تازه گشوده شده و تازه ملحق شده به سرزمین اسلام، همچنین با ورود مسلمانان و انواع مسلمانانی که دیگر معلوم نیست چقدر آن ایمان قوی و جستوجوگری برای دینی که بتواند برای آنها یک جامعه مبتنی بر عدل، قسط و برابری و برادری بهوجود آورد در آنها زنده بوده یا انگیزه مسلمان شدنشان شده است. اینها مسلمانهایی بودند که وقتی دیدند که امروزه مسلمان بودن بیشتر به صرفه است، به اسلام گرویدند. به تدریج، جامعه اسلامی، جامعهای طبقاتی میشود. اختلاف طبقاتی، اختلاف درآمدها، شکلگیری طبقات فقیر و غنی، همچنین تقسیم بندیهایی براساس جنسیت، براساس قومیت، براساس سلسله اشرافیتی که برخی از آن بهرهمند بودند و برخی بیبهره بودند، به تدریج شکافها در جامعه اسلامی گسترش پیدا میکند و نوع زندگی که به عنوان زندگی مطلوب شمرده میشود، زندگیای است که در آن بتوان از تنعمات موجود در دنیا، کمال استفاده را کرد، البته در کنارش هم نمازی و دعایی و قرانی. ولی به هر حال، آنچه مهم بود، این بود که بتوان از نعمات دنیوی، کمال استفاده را کرد.
هنوز هم در میان خیلی از اعراب که بروید، این آیه «المال و البنون زینه الحیاه الدنیا» را به این تعبیر میکنند که اینها چیزهای خوبی است که باید به دنبالش رفت و آن مفهومی که قران میخواهد برساند که مواظب باشید که اینها ابزار آزمایش شماست و بایستی مراقب باشید که این زینتها شما را از مسیر بلندی که میخواهید بروید منحرف نکند، آن بخش را فراموش میکنند. من بارها در کشورهای اسلامی برخورد کردم، بهخصوص در میان مسلمانان عرب زبان که این مفهوم به عنوان یک الگوی اسلامی رایج شده است.
اساساً معنا و مفهوم سیاست در زمان معاویه با طرح این که نوع سیاستورزی که فردی مانند علی (ع) میخواست رواج دهد نوعی سیاست ورزی غیر واقع بینانه است و با واقعیتهای جهان سازگار نیست، دگرگون میشود. میبینیم با سیاستی که بنیامیه اعمال میکند، مفهوم سیاست به تدریج تغییر میکند. مقداری به عقب برگردیم. میدانید و خواندهاید و شنیدهاید که در نامه نگاریها و در مجادلاتی که در زمان خلافت علی (ع) با معاویه وجود دارد، این تفاوت دیدگاهها وجود دارد. چه بین امیرالمومنین و معاویه و چه بین ناصحان دلسوز یا به ظاهر دلسوزی که میآمدند و علی (ع) را نصیحت میکردند، این موضوع مطرح بود که یا علی! از همان ابتدا که آمدید، صحبت از انحرافهایی میکنید که در نوع زندگی جاری در جامعه اسلامی بعد از رحلت پیامبر به وجود آمده است. شما هنوز بای بسم الله نگفته، میخواهید بگویید میخواهم این وضعیت آشفته بیتالمال را برگردانم به اصولی که پیامبر برای ما وضع کرده است. میگویید اگر یک پول ناحق حتی به کابین و مهریه زنانتان رفته باشد، آن را برمیگردانم. این در حالی است که این مردم، این مسلمانها، حتی آنها که السابقون السابقون بودهاند، الان سالهاست که عادت دارند سهم بیشتری از بیت المال داشته باشند، به خاطر این که عرب هستند، به خاطر این که از قریش هستند، به خاطر این که از سرداران بزرگ سپاه اسلام در مرزهای اسلام هستند و به دلایل مختلف دیگر.
شما میگویید میخواهم برگردم به آنجا که سهم بیتالمال به طور مساوی تقسیم شود. این که از این طرف. از طرف دیگر هم یاعلی! میخواهی بگویی من تمام فرماندارانی که با ضوابط اسلامی سازگار نیستند را تغییر دهم، از جمله معاویه. معاویه بالاخره دیگر در شام جا افتاده است. بخواهی او را از همین بای بسم الله برداری، برای خودت دشمن درست میکنی. همینطور هم بود. یعنی دوران پنج سال و چند ماه خلافت علی (ع)، همه درگیری بود، جنگ بود، مخاصمات بود،.حداقل سه جنگ بزرگ انجام شد. از جمله جنگ صفین که سلسلهای از جنگهاست وجود داشت. علی (ع) را نصیحت میکردند که خوب است اول که میآیی به قول امروزیها مقداری با چراغ خاموش حرکت کنی، مقداری مراعات کنی. بگذار جا بیافتی، بگذار قدرتمند شوی، بعد به موقعاش میتوانی معاویه را برداری، میتوانی بیتالمال را هم سروسامان بدهی، میتوانی به تدریج به آن نظام عادلانه را برگردانی. پاسخ امام (ع) را هم میدانید، خواندهاید و شنیدهاید. اگر بنا باشد علی (ع) هم این شیوه حکومتداری را ادامه دهد، دیگر ضرورتی بر آمدن علی (ع) به حکومت نیست. هر کسی از مسلمانها میتواند بیاید و حکومت را به دست بگیرد.
باز مقداری به عقب برگردیم و این تصور که تصور غلطی است که در ذهن حتی معاصران ما هم به وجود آمده است که اگر بخواهید یک جامعه عادلانه داشته باشید، معلوم نیست در این جامعه آرامش و صلح و امنیت، حاکم باشد. داستان خیلی معروفی از اسلام آوردن عدی بن حاتم است که حتما او را میشناسید و با چهره او آشنا هستید. عدی، بعد از این که دایره حکومت آوردن مسلمانها گسترده میشود، از سرزمینهای اسلام فرار میکند. خواهر او که به اسارت آمده و توسط پیامبر اسلام آزاد میشود و مورد احترام و تکریم قرار میگیرد به عدی توصیه میکند که بد نیست ببینی این پیامبر چه میگوید. شاید هم آن دیدگاه منفی که تو نسبت به اسلام داری، تغییر کند. داستانش مفصل است اما خلاصهاش این است که به هر حال عدی، نزد پیامبر گرامی اسلام میآید. خود برخوردی که پیامبر با او میکند، رفتار پیامبر با اعضای جامعه اسلامی، همه را میبینید،.مهمان پیامبر است. بالاخره اسلام میآورد. بعد از مشاهده شیوه فرمانروایی پیامبر، درمییابد که پیامبر، یک سیاستمدار قدرت طلبی که بخواهد یک پادشاهی برای خودش درست کند نیست.
میفهمد با پیامبری که میخواهد انسانها و جامعه اسلامی و جامعه انسانی را درست کند، مواجه است. اینها را عدی میفهمد و اسلام میآورد. در این زمان، پیامبر به او نوید میدهد و میگوید ای عدی! دامنه حکومت اسلامی و جامعه اسلامی بسیار گسترده خواهد شد و من میبینم روزی را که در آن، اگر یک زن تنها بخواهد از محل عراق کنونی به سمت مدینه بیاید، میتواند در کمال امنیت بیاید، بدون آن که هیچ کس متعرض او شود. آن روز، فراخواهد رسید که در جامعه اسلامی، آنچنان عدالت اجتماعی برقرار شده است که زکات دهندگان، به دنبال مستحقهای دریافت زکات میگردند و پیدا نمیکنند. یعنی هم امنیت و هم عدالت اجتماعی. زمان میگذرد، پیامبر گرامی اسلام رحلت میکند. زمان خلفای اول و دوم و سوم هم سپری میشود تا به زمان خلافت علی (ع) میرسد. عدی از یاران و نزدیکان و مصاحبان و همنشینان علی (ع) است. عدی میگوید من آن زمان، تحقق آن وعده را دیدم که امنیت آنگونه برقرار شده بود که اگر زنی میخواست تنها از عراق به مدینه بیاید، برای او ممکن بود. امنیت برقرار بود. میگوید با این روندی که من میبینم، به زودی آن وعده دیگر پیامبر نیز در سالهای آتی تحقق پیدا خواهد کرد، یعنی عدالت اجتماعی. این شیوه سیاستورزی علی (ع) است.
ناصحان محافظهکار علی (ع) را نصیحت میکنند ولی علی (ع) پاسخ میدهد که نمیخواهم آن شیوه را داشته باشم. بعد هم در نامهها و هم در خطبهها میآید که امیرالمومنین برآشفته میشود و میگوید اگر میخواستم نوع سیاستورزی که معاویه پیشه گرفته و پیشه کرده را من هم پیشه کنم، بدانید که من میتوانستم سیّاسترین عرب باشم. اما نمیخواهم باشم، اگر سیاست به این معناست که شما میگویید. مفهوم سیاست در زمان معاویه تغییر کرده بود. سیاست یعنی همین چیزی که ما امروزه در دنیا مشاهده میکنیم. نه پاسخگویی به مردم، نه دنبال حقیقت بودن، نه به دنبال عدالت بودن، بلکه حفظ قدرت به هر وسیله ممکن.
معاویه همچنین از سه ابزار به هم مرتبط استفاده کرده است. خدا مرحوم دکتر شریعتی را رحمت کند که این سه ابزار را برجسته کرد: زر و زور و تزویر. اما استفاده از زر، عرض کردم یک خزانه غیرشفاف در کنار خزانه بیتالمال درست کرد. از آن برای تطمیع برخی چهرههای منتقد استفاده میکرد. یکی از آن نمونهها عبدالله بن عمر است. عبداالله بن عمر از کسانی است که هم به خاطر نسبتش با عمر بن خطاب، هم به خاطر علاقه شدیدی که به پیامبر گرامی اسلام داشت، البته در زمانی که نوجوانی بیشتر نیست، و بعداً جوانی است که در عرب و قریش شناخته شده است. میدانید و میدانیم که عبدالله بن عمر در ماجرای اختلاف بین معاویه و علی (ع) به طور کلی کنارهگیری کرد و گفت این یک فتنه است و من وارد این فتنه نمیشوم. کنارهگیری کرد و گفت میخواهم به امورات خودم برسم. عبادتی میکرد و زندگی سادهای هم داشت. البته اگر میخواستند به او هدیهای بدهند، با کمال میل میپذیرفت. ولی به هر حال برای خودش حلقه عرفانی، درسی و گفتاری درست کرده بود، حدیثی میگفت و برای خودش ی عالم خیلی وزینی بود. وقتی از او خواستند وضعیت خودش را نسبت به امیرالمومنین (ع) روشن کند، به طور کلی کناره گرفت. بعد از ان که معاویه به خلافت رسید، با او بیعت کرد. البته پاداشش را هم گرفت. صد هزار دینار به او داده شد برای تأمین بودجه بیتی که دارد، دفتر و دستگاهی که دارد و میخواهد به دیگران کمک کند، این مال به او داده شد.
اما عامل زور. ما در تاریخ بنی امیه بهخصوص در دوران معاویه، مرگهای مشکوک زیادی میبینیم.
میدانید که تاریخ نویسی در آن زمان باب نبوده است. تاریخ نویسی از زمان خلفای عباسی شروع میشود، یعنی با تأخیری بیش از یک قرن از آغاز اسلام، تازه تاریخ نگاری شروع میشود. تاریخهای مهم ما هم که مربوط میشود به دوران بعد از آن. یعنی بعد از ۲۰۰-۳۰۰ سال که از صدر اسلام گذشته است، تازه تاریخ نویسیهای مهم و متون کلاسیکی که ما امروز به آنها مراجعه میکنیم، نگاشته شده است. این تاریخ نگاریها، با این همه نتوانسته است تضادها و اختلافهایی که در اخبار است را در برخی موارد بپوشاند. با این که خیلی از این تاریخنگارها قلم به مزد بودند، یا از ترس حکومت یا به واسطه تطمیعی که از سوی حکومت میشدند تاریخ مینگاشتند، اما خیلی از تضادها و اشتباهات را نتوانستند به قول معروف رفوکاری کنند. از جمله درباره ترورهای مخالفان معاویه. البته ترورهای سیاسی از قبل از او و در زمان خلفای اول و دوم هم آغاز شده بود، تا جایی که امروزه، بعضی از صاحبنظران تاریخ اسلام اعتقاد دارند شواهد روشنی وجود دارد که قتل عمر هم یک ترور سیاسی است که اتفاقا منشا آن بنی امیه است که این بحث مفصلی دارد. این ترورها یا به وسیله غلامان معاویه انجام میشد، یا به وسیله غیرمسلمانانی که به آنها پول پرداخت میشد تا چهرههای مؤثر اجتماعی که دیگر افراد از دور و بر آنها پراکنده شدهاند و هر کدام از پیروان آنها دنبال کسب و کار و زندگی و معیشت خود رفتهاند، در موقع مناسب ترور شوند.
و بالاخره تزویر، که معاویه یکی از معماران مهم دستگاه تبلیغاتی مزورانه است. معاویه در این زمینه از ابزارهای مختلف استفاده میکند. یکی از این ابزارها که حتما به گوش شما هم خورده است، کسانی هستند که جعل حدیث میکردند. جعل حدیث در زمان معاویه، خیلی گسترده شد. هزاران حدیث ساخته شد. در کنار اینها، معاویه به قصهگویان و قصّاص هم متوسل شد. قصهگوها چه کسانی بودند؟ دوستانی که با تاریخ قرون وسطای اروپا آشنا هستند میدانند که قصهگوها تقریبا مثل نقالهای دورهگرد بودند. آنها در میادین و بازارها، و در قهوه خانهها قصهگویی میکردند. معاویه وقتی به منطقه شامات میرسد میبیند عجب پدیده جالبی است. از این پدیده استفاده میکند.
جالب این است که اگر با جعّال حدیث نشست و برخاست دارد، جلساتی هم با قصهگوها دارد. با هر عنوانی که هستند به دربارش میآیند و با آنها همنشینی میکند. این قصهگوها به تدریج برخی شایعات و برخی تغییراتی که معاویه میخواهد در فرهنگ سیاسی بهوجود آید را نشر میدهند، به گونهای که بعداً سر از تواریخ و متون کلاسیک ما در میآورد. به عنوان مثال، تلاش مفصّلی که معاویه انجام میدهد برای این که چهره امام حسن مجتبی (ع) را از انسانی که نسبت به پیرامون خودش حساس است و در عین حال که خلقیات متفاوتی ممکن است داشته باشد، ، پا در جای پای پیامبر و امیرالمومنین (ع) میگذارد، در انظار عمومی و در افکار عمومی تبدیل کند به فردی که خیلی حال و حوصله سیاست ندارد، آدم خوشگذرانی است، آدم ثروتمندی است، بریز و بپاش دارد، سفره پهن میکند و اطعام میکند. برای همین اصلا خیلی هم از حکومتداری خوشش نمیآید. تا جا بیفتد که این که میبینیم کناره گرفته است، اساساً حسن بن علی (ع) اینطوری است. این را قصّاص خیلی فعالیت کردند و جا انداختند. داستانهایی که درباره دستگاه تبلیغاتی معاویه وجود دارد بسیار مفصل است که باز در ادامه به برخی از آنها خواهم پرداخت. این بخش اول صحبت من بود.
منبع: وبسایت نویسنده/ سخنرانی شب تاسوعای ۱۳۹۷٫ش در مجمع احیای فضیلت













