یادکردی از شاگرد مخلص مکتب عاشورا، شهید حاج داودکریمی
چکیده : با پایان جنگ و تغییر ایدئولوژی حاکمیت در عرصه حکومت داری و وارونگی ارزشها، حاج داود کریمی در اعتراض از سپاه خارج و به کار قبلی خود که همان تراشکاری بود در صالحآباد بهشت زهرا (س) بازگشت و ارتزاق از کد یمین و عرق جبین را در برنامه زندگی خود قرارداد. منزل مسکونیاش هم همان نازیآباد بود که بود....
تقارن ماه حماسه بلند انسانیت محرم، با سالگرد شهادت یکی از شاگردان مکتب عاشورا ایجاب می کند، ذکری از سردار گمنام و بیادعای سپاه، شهید حاج داودکریمی داشته باشیم، تا نشان داده شود در این روزگاران پر آشوب فساد، تبعیض و وارونگی ارزشها،که مادرخواندگان دروغین انقلاب سعی در زدن سند انقلاب به نام خود دارند، ببینیم فرزندان اصیل انقلاب چه میخواستند و چه شد.
حاج داودکریمی قبل از انقلاب در جریان مبارزه به عنوان یک محور، فعالیتهای مبارزاتی را سامان میداد و با توجه به توان مدیریتی و اخلاصش مغازه تراشکاریش پایگاه پوششی مبارزان مسلمان بود.
حاج داود با پیروزی انقلاب خود را وقف انقلاب نمود و جزو بنیانگذاران سپاه بود و تا پایان جنگ درصف اول جنگ با صدامیان در جنوب و مبارزه با قاچاقچیان موادمخدر در شرق کشور فعالیت گستردهای نمود و در مناطق عملیاتی مجروح و جانباز شیمیایی شد.
با پایان جنگ و تغییر ایدئولوژی حاکمیت در عرصه حکومت داری و وارونگی ارزشها، حاج داود کریمی در اعتراض از سپاه خارج و به کار قبلی خود که همان تراشکاری بود در صالحآباد بهشت زهرا (س) بازگشت و ارتزاق از کد یمین و عرق جبین را در برنامه زندگی خود قرارداد. منزل مسکونیاش هم همان نازیآباد بود که بود.
اما، مگر روح پرتکاپوی حاج داود تحمل دگرگونی ارزشها و پشتکردن به آرمانها را داشت، وی برای ادای وظیفهاش شروع به اقداماتی کرد که نتیجهاش متاسفانه و صد متاسفانه حصر و زندان بود، که مجاهدان شنبه و مدعیان دروغین نسبت به این فرزند مخلص انقلاب روا داشتند.
حاج داود از زندان که آزاد شد عوارض جراحت شیمیاییاش عود کرد و روز به روز وضع جسمانیاش خراب تر شد. هیچ دارویی بر جسم نحیف این فرزند آزاده اسلام و ایران اثر نمیکرد، پزشکان برایش مورفین تجویز کردند، اما وی زیربار نرفت و میگفت «من رئیس ستاد مبارزه با مواد مخدر بودم، مگر میشود برای تسکین دردم از موادمخدر استفاده کنم».
نکته جالب آنکه مجاهدان شنبه و مدعیان تازه از گرد راه رسیده و میدان جنگ را فقط از صفحه تلویزیون دیده، پرونده جانبازی و سازمانی حاج داود را هم از بین برده بودند، چرا که حاجی برخلافشان با مردم و بندگان خدا عهد همراهی بسته بود.
خدایش رحمت کند و روح بلندش را با انبیا، اولیا، شهدا و صدیقین محشور گرداند.













