عاشورای حسین و عالمان دین
چکیده : بسا از آن صحابه که عالم دین نیز بودند و در رکاب حسین در کربلا جان سپردند. آنان که از سخن فرزند پیامبر دریافتند او به برپانداشتن نماز و نستاندن زکات و نداشتن حجاب و حتی نقض حقوق شخصی خود معترض نیست بلکه از بلای این فتنه دین جامه در «فریبکاری حاکم نابکار» و «ستمگری مالیات بگیر» و «فرمانروای بی رحم» در شگفت است. تمام آنچه جملگی در ادبیات امروز حقوق بشر و حق الناس اند و به زعم حسین این مظالم است که جان دین و توان امت ستانده است نه رعایت فروعات دین و عمل به مستحبات!...
امیر آخولقه
حسین بن علی و زندگی و عاشورایش قرن هاست همچون یک ققنوس زیر خاکستر میسوزد، خاکستری از خاموشی آتش پیروان، فراموشی دوستداران و تحریف رهروان ش. شمایل او شمایل یک ناجی برای زندگی انسان اسیر در استیصال شر است؛ فراتر از چارچوب مذهب و آیین، او به مثابه یک راه روشن برای رهایی از این شر و برپایی خیر نمایان میشود. مثل آبراهه ای زلال، مثل باران که بر همه از نیک و بد میبارد، و این نقش را حسین نه تنها پس از شهادتش که سالها پیش از آن در نحوه رویارویی با ام المصائب مسلمانان عصر خود ایفا میکرد. ام المصائبی که در تبدیل خلافت رسول الله به سلطنت اموی و قطع ید مردم از حقوق اساسی و تعیین سرنوشت خود در جامعه اسلامی ریشه داشت.
نقشی که اگر نیک بنگریم توگویی برای تمام زمان ها و زمین ها پرداخته است؛ درست مثل روزگار امروز ما، روزگار تحقیر ملت، تبعیض حکومت و تزویر ریاست همه به نام اسلام. روزگار خاموشی اغلب عالمان خداترس و فترت شیعیان خداپرست و باز چنانکه ستارگان در آسمان روزهای همچون شب ما میدرخشند، این حسین است که یکبار برای همیشه این صنف خاص، این طبقه مخصوص را که اگر صالح مانند جامعه به صلاح میرود و اگر فاسد شوند همه چیز را از میان می برند و چون سیل بنیان کن سبوعیت و وحشت بر سر انسانیت و مدنیت فرو میریزند، به اعتراض به ظلم، به عصیان علیه نظم مستقر نامشروع و به فریاد بر سر حکومت غاصب فرامیخواند که جمله ستونهای دیناند و ارکان مسلمین؛ عالمان دین!
و چقدر دردناک است و تلخ همچون زهر که پیشوای دین، فرزند پیامبر، ۵۰ سال پس از خفتن جدش در خاک برای از میان رفتن پیمانهای او و اهداف رسالتش، حاملان مکتب همو را فرابخواند و گویی از خوابی سنگین بیدارشان کند. خوابی در زیر لوایی از نام بلند و شهرت فراگیر و اهتمام به درس و بحث و الغرض «تفقه در دین» و البته فقط در عبارات و کلمات و صرف و نحو دین. خوابی که قل قل عبارات عربی آیین محمد را از حسین بهتر می داند و اشکالات شرعی کار او را در اجوبه ای مسهل العوام تقدیم پیشوای دین می کند تا نکند که حسین شق عصای مسلمین کند و وحدت برهم زند و بر خلیفه طغیان کند و مردمی را چون سیل روان سازد و در اوضاع خطیر و لحظه حساس کنونیِ خلافت اسلامی، که بیم حمله دشمنان و قیام مخالفان از چپ و راستِ دولت دین می رود، بی بصیرتی پیشه کند و بهانه های بی اهمیتی چون بر زمین ماندن عهد خدا و رسولش در رفع مظالم از مردمان را پیش کشد و ثبات حکومت را به ثمن بخس حقوق انسان بفروشد! این خطایی بزرگ است که حسین با ارتکاب بدان آیین رسول الله را به خطر میاندازد.
از همه مهمتر نکند حسین مردم را بر ما بشوراند! بر ما عالمان دین، و همچون پاره استخوان شتری که ابوذر بر سر کعب الاحبار کوفت در دست هریک مسلمان ژنده پوش و ابن السبیل ناآگاه به احکام، آیه ای بگذارد و روایتی و با آن ملت اسلام را علیه عالمان اسلام برانگیزد! و چرا حسین چنین نکند؟ این سکوت کدامین برج نشینیان و سکه اندوزانی است که با یادی از پیغمبر، زبانی بر منبر جمعه دارند و پایی در مشاورت خلیفه و مدرسی در فقه و حدیث و نحو و بارعامی در ارشاد عوام و دست آخر دستی در بیت المال؟ بدون آنکه، بدون آنکه حتی یک نفر از این پاره های تن پیامبر که مردمش را چون دندانه های شانه می دانست و حکام را وصیت کرده بود تا امت ش را نرنجانند و زبان حق گویی آنان مبندند و بیت المال را به تساوی میان سفید و سرخ و سیاه شان قسمت کنند، بتواند به درگاه یکی از حضرات عالمان دین، به بیت یکی از آن روحانیان عظام وارد شود، عریضه ای بر ظلم بخواند و حقی بجوید و شکوه ای ساز کند و پاسخی به تکریم بدست آرد؟ آیا حسین میتوانست در برابر اینهمه بی دینی، خاموش ماند؟ بی دینی در لباس علم دین و نماز دین و منبر دین و احکام دین. بی دینی در عین تحصیل حروف دین و تدریس اصول دین و البته تزویر ارکان دین؟!
مگر اینان مصداق همان جمله جدش نبودند که: مسلمانانی بیدیناند چون امربه معروف را وانهاده اند و نهی از منکر را خاموش ساختهاند و مگر امری معروفتر و نهیای منکرتر از گفتن کلمه حق نزد سلطان جائر و نصیحت او به عدل نبود؟ طرفه آنکه حسین از قضا دست بر همین مهم نهاده بود و آنچه به عنوان مصادیق «حق خدا» در خطابه منای ذی حجه سال ۶۰ هجری، به عالمان دین میگفت « تباه ساختن حقوق ضعیفان به پندار گرفتن حقّ خود» بود. بانگ حسین که دل های بی ایمان شان را در بطن می لرزاند و چشمان مرددشان را در حدقه می گرداند بیشتر بر سر ته مانده حافظه ای تازیانه می زد که از آن مفهوم بنیادین رسالت محمد در یاد داشتند؛ حق الناس! که اکنون تو گویی در برابرشان ایستاده و چشم در چشم شان می نگرد: مفهوم پیمانهای خدا و رسولش چیزی جز گرفتن حق مردمی دردمند و رفع ظلم و تبعیض بر ایشان نیست و اکنون حسین بر وجدان آن حضرات ندا میداد: «شما میبینید که پیمانهاى خدا شکسته شده و نگران نمیشوید با اینکه براى یک نقض پیمان پدران خود به هراس میافتید. میبینید که پیمان رسول خدا خوار و ناچیز شده و کورها و لالها و از کار افتادهها در شهرها رها شدهاند و رحم نمیکنید. در خور مسئولیت خود کار نمیکنید و به کسانى که در آن راه تلاش میکنند وقعى نمینهید و خود به چاپلوسى و سازش با ظالمان آسودهاید. همه اینها همان جلوگیرى و بازداشتن جمعى است که خداوند بدان فرمان داده و شما از آن غافلید. مصیبت بر شما از همه مردم بزرگتر است.»
دستها به هم بسته و دهان ها به لب دوخته، نکند لرزش آشکار مرده ریگ وجدانشان بر درستی خطابه حسین بیدارشان کند که یک تنه در آن صحرای باشکوه منا، شکوه پادشاهی و نخوت و کبر پوشالی شان را به سخره می گیرد و به ننگ می نامد و «منزلت ربوده شده شان»را به یادشان می آورد که: «اگر بر آزارها شکیبا بودید و در راه خدا تعهدها را تحمل میکردید، زمام امور خدا بر شما هموار می شد و از جانب شما به جریان میافتاد و به شما برمیگشت، ولى شما ظالمان را در جاى خود نشاندید و امور خدا را به آنان سپردید تا به شبهه کار کنند و در شهوت و دلخواه خود راه روند. فرار شما از مرگ و خوش بودن شما به زندگى دنیا که از شما جدا خواهد شد، آنان را بر این منزلت چیره کرده بدینسان ضعیفان را به دست آنان سپردید که برخى را برده و مقهور خود ساخته و برخى را ناتوان و مغلوب زندگى روزمره کردند، در امور ملک به رأى خود تصرف میکنند و با هوسرانى خویش ننگ و خوارى پدید میآورند به سبب پیروى از اشرار و گستاخى بر خداى جبار!
در هر شهرى خطیبى سخنور بر منبر دارند که به سود آنان سخن میگوید، سرتاسر کشور اسلامى بیپناه مانده و دستشان در همه جاى آن باز است و مردم بردگان آنهایند که هیچ دست برخورد کنندهاى را از خود نرانند. آنها که برخى زورگو معاندند و برخى بر ناتوان سلطهگر و تندخویند، فرمانروایانى که نه خدا شناسند و نه معاد.
شگفتا! و چرا در شگفت نباشم که دیار اسلامى در اختیار فریبکارى نابکار و مالیات بگیرى ستمگر و فرمانرواى بیرحم بر مؤمنان است، پس خدا در آنچه ما کشمکش داریم حاکم است و در آنچه اختلاف داریم داورى میکند.»
چنانکه تاریخ گواهی میدهد آن عالمان دین ناشناس سخنان حسین را شنیدند و بر درستی آن همداستان شدند، چنانکه چندی بعد نامهها از کوفه به سوی او سرازیر شد و امامتش بر امت را طلبید و صدالبته چنانکه همه دانند بانگی بود که به برق تیغ امویان، عصر سنت محمد را تا امروز به خون حسین آغشته کرد.
اما آنچه علیرغم این خطابه امام و دیگر سخنان سترگ او کمتر به یاد می آوریم این است که فقط تیغ سلطنت اموی نبود که جان حسین ستاند و تلاش او در احیای سنت جدش و احقاق حقوق مسلمانان را به مثابه تلاشی برای احیای حقوق انسان، در خاک تفتیده کربلا دفن کرد. این تیغ اسلام اموی بود که دو لبه داشت؛ یک لبش در کف خلیفهای که اکنون از خلافت، به استصواب خود، سلطنت ساخته بود و لب دیگر در حمایل صحابهای که اکنون عالم دین نام داشت و بر استصواب او مهر تایید می زد.
بسا از آن صحابه که عالم دین نیز بودند و در رکاب حسین در کربلا جان سپردند. آنان که از سخن فرزند پیامبر دریافتند او به برپانداشتن نماز و نستاندن زکات و نداشتن حجاب و حتی نقض حقوق شخصی خود معترض نیست بلکه از بلای این فتنه دین جامه در «فریبکاری حاکم نابکار» و «ستمگری مالیات بگیر» و «فرمانروای بی رحم» در شگفت است. تمام آنچه جملگی در ادبیات امروز حقوق بشر و حقالناساند و به زعم حسین این مظالم است که جان دین و توان امت ستانده است نه رعایت فروعات دین و عمل به مستحبات!
آن ستارگان شبهای آرام و روزهای خونین عاشورا که دریافتند جان دین جز رفع ظلم از خلایق و تبعیض از بندگان خدا و احیای عدل و رفع بردگی از مردمان نیست. آن عالمان دین که جان اهداف دین را دریافتند سرنوشتی جاودانه یافتند اما آن عالمان دین که مخاطب حسین در منا بودند، جان دین را در بیان احکام دین و تدریس اصول دین یافته بودند و اسلام برایشان از خون دل محمد در مکه برای زنده بگور نکردن دختران و نخوردن مال یتیم و حفظ کرامت انسان به تلفظ دقیق و غلیظ حروف عربی آیات و روایات و بحث بر سر نجاست یا عدم نجاست خون پشه و تعیین جهت قبله در بیابان برهوت بدل گردیده بود و چون این مسائل غامض از فهم عوام مسلمان خارج بود، اینان نقد عمر بر فهم آن سپردند و کار حسین را به دیگرانی سپردند که توان تدقیق در این زوایای عمیق دین نداشتند!
در شگفت از چرخه بیانتهای این مفسده شوم، این همان اصلی است که اکنون نیز اسلام و مسلمانی ما برمدار آن میگردد: حجاب اجباری را به ضرب گشت ارشاد و محبس اوین برپا میداریم تا اسلام لطمه نخورد! منتقدان و مخالفان را به سیاهچال قرون می فرستیم تا بانگی به تضعیف اسلام برنیاید! اموال ملت را به مقدسترین نامها چپاول می کنیم تا در راه گسترش فرهنگ اسلام خودخواسته و خلافت خودخوانده مان خرج شود و اسلام تقویت گردد و حق تعیین سرنوشت را از مردمان می گیریم تا نکند راهی برخلاف اسلام روند و از مسیر هدایت خارج گردند!
و باز همچون روزگار حسین، اغلب فقیهان بزرگوار و زعیمان حوزههای علمیه ما، بجز چند عالم آزادمرد که ارج حریت را بر ننگ این طریقت ترجیح دادند و هرمان و ظلم را بجان خریدند تا حقوق مردمان و آزادی ایشان فراموش نشود، در اندیشه توجیه مفاسد نظام و پوشاندن اسرار نظام و راه های حفظ نظام و کش ندادن مظالم نظام و تقویت خلیفه نظام و در بهترین حالت، سکوت بر فجایع نظام هستند تا فراموش نشود: تیغ اسلام اموی همچون همیشه تاریخ دو لبه دارد.
منبع خطابه امام حسین: تحف العقول، ص ۲۳۹ ؛ الغدیر، ج ۱ ، ص ۳۹۸ ؛ بحار، ج ۹۷ ، ص ۷۹.













