قصه دردناک یک ملت
چکیده : کیست که امروز نداند تنها این مقام رهبری نیستند که با سیاستهای انقلابی و نه دیپلماتیک و با بستن دربهای مذاکره در زمان مناسبش، فرصتهای پیش روی کشور و ملت را به تهدید تبدیل کرده و در زمان و یا زمانهایی اجازه دادهاند که دیپلماتها به مذاکره مبادرت نمایند که همه فشارهای ظالمانه حداکثری دشمنان ایران بر روی ملت آوارشده و ایران همه کارتهای بازی برای استفاده در میز مذاکره را از دست داده است و با دستانی پر از خالی پشت میز مذاکره باید بنشیند؟...
محمدعلی مشفق
کیست که امروز نداند تنها این مقام رهبری نیستند که با سیاستهای انقلابی و نه دیپلماتیک و با بستن دربهای مذاکره در زمان مناسبش، فرصتهای پیش روی کشور و ملت را به تهدید تبدیل کرده و در زمان و یا زمانهایی اجازه دادهاند که دیپلماتها به مذاکره مبادرت نمایند که همه فشارهای ظالمانه حداکثری دشمنان ایران بر روی ملت آوارشده و ایران همه کارتهای بازی برای استفاده در میز مذاکره را از دست داده است و با دستانی پر از خالی پشت میز مذاکره باید بنشیند؟
در چنین شرایطی آیا نباید یکی از مقصران را هم رئیس جمهوری منتخب ملت دانست که به عنوان مقام اول کشور و مسئول اجرای قانون اساسی و تامین کننده و تضمین کننده حقوق اساسی ملت و کشور، با بی عملیش برای ماندن چند روز بیشتر در قدرت، در مقابل سیاستهای غلط و دشمن ساز و تحریک کننده غضنفرهای غیرمسئول و رجزخوانیها و گندهگوییهای بعضی از سرداران و … و تحریک بیدلیل دشمنان و بهانه دادن به دست آنها سکوت کرده و چونان شاگرد کلاس اولی در تابعیت سیاستهای استاد خود عمل کرده و میکند. بدون اینکه به مسئولیتهای قانونی خود در قانون اساسی کمترین توجه و اهتمام در جهت اجرای آن داشته باشد.
از سوی دیگر نمایندگان مجلس هستند که بدلیل عدم استفاده از اختیارات قانونی مصرح در اصول مختلف قانون اساسی، بر دستان خود قفل آییننامه داخلی را که تدوین و تصویب آن صرفا کارکرد اجرای تکتک اصول قانوناساسی را دارد زده و عملا با این قفل خود را از سیاست خارجی کنار کشیده تا ملت به چنین سرنوشت شومی دچار شود لذا مجلس را هم باید مقصر بزرگ این شرایط در عدم ورودش به سیاست خارجی و داخلی متناسب با ظرفیتهای قانون اساسی و عدم نظارت نافذ خود بر سیاستهای غلط و ایران سوز و ملت کش دانست. درحالی که اگر قرار بود همه در تابعیت مصلحتها و سیاستهای متخذه یک فرد عمل کنند، قانوناساسی چه ضرورتی داشت؟
اینجاست که باید مسئول تمام بحرانهای کشور را در عدم اجرای قانوناساسی توسط تمامی ارکان نظام از یک طرف، و از دیگرسو از همنوایی و همپوشانی این سه ضلع مثلث یاد شده قلمداد کرد. چرا که دو ضلع از این مثلث حقیقتا به مسئولیتهای خود در قانوناساسی عمل نکرده و لذا راه را برای نهادهای غیرمسئول به سیاست داخلی و خارجی بر خلاف قانوناساسی بهجای خود باز کردهاند.
ضلع دیگر مثلث هم فراتر از اختیارات خود در قانوناساسی و با مصلوبالاختیار کردن ارکان انتخابی، کشور را به جایی رسانده که به جای مذاکرات معمول و نرمشهای متداول در عالم سیاست، کشور و ملت مظلوم ایران را به مرحلهایی رساندهاند که راهی جز تن دادن به نرمشهای قهرمانانه تحمیلی راه دیگری در پیش رو نداشته باشد و برای نفس کشیدن و زندگی در دنیای امروز، تنها محکوم باشد که به نسخه تجویزی قدرتهای زورگو به دلیل بیتدبیریها عمل کند به گونهای که ایران چقدر نفت صادر کند و با چه کشورهایی مراودات سیاسی و اقتصادی و … و چه نوع سلاحی برای دفاع از خود و کشور داشته باشد و چقدر پول در اختیارش قرارگیرد. آیا ظلم و ستمی و خیانتی فاحش تر و بالاتر از این به کشور و ملت میتوان تصور کرد؟













