سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic

غدیر در ولایت معاویه

چکیده : یادی از غدیر در حکومتی که رهبر آن حتی یکبار نمی تواند میان جامعه، در کوچه و خیابان همچون یک مسلمان معتقد به مشی علی، بدون محافظان مسلح و قرق سراسری و ظن و گمان به تمامی مردم گام بردارد و حتی یکبار با مردم از پیش گزینش نشده و مجعول سخن نگفته و کسی بر او کلامی به نقد و اعتراض نگردانده جز آنکه سرنوشتش محبس و حصر باشد، چه جایی دارد؟...


امیر آخولقه

ذکر سخن علی و فضایل ارجمندش منحصر به مسلمانان و شیعیان نیست، سخنی جاری بر زبان بسیاری از متفکران و مصلحان بزرگ است که تاریخ اسلام را کم و بیش خوانده اند و از علی آموزه هایی بدست آورده اند که او را فراتر از یک شخص بلکه به مثابه یک «راه» می شناساند. راهی برای انسان بودن، راهی برای مسلمانی، راهی برای زندگی با شرافت، راهی برای سلطه اخلاق و عدل و آزادی بر قدرت در حکومت و «شجاعت اعمال آن» – که این خود مجال مستوفایی می طلبد – و راهی برای جوانمردی و مروت و مدارا در نظر و عمل. باید به همان روشنی که روز را در پهنه گیتی به مثل می آوریم، به صراحت بگویم که همین شناخت را و همین میزان باور را و همین احترام را تمامی مخالفان و دشمنان او هم در عصر خودش و هم پس از شهادتش تا همین امروز داشته و دارند. همه آنها به علم او معتقدند، شجاعتش را می ستایند، به تقوا و زهدش غبطه می خورند و در آرزوی آن دم اند که یک آن، فقط یک آن، محبوبیت علی، قدرت علی و ذوالفقارش را داشته باشند اما بتوانند مخالفان خود را که پای منبر بر ایشان ناسزا می گویند یا به کفر متهم شان می کنند تاب آورند و بر آنان نتازند!

مخالفان با بیعت خویش را در پناه و ضمان خویش گیرند و اجازه تعرض احدی به ایشان را ندهند و با آگاهی از تصمیم طلحه و زبیر در پیوستن به عایشه برای برافراشتن پرچم ستیز با خود، دانسته به ایشان رخصت خروج دهند و در برابر اصرار ابن عباس که چرا بند بر ایشان نمی افکند بگویند چگونه پیش از ارتکاب جرمی به مجازاتشان بکشم؟

خوارج را تا آخرین دم تحمل کنند و دم نزنند جز به انصاف و نصیحت و خیرخواهی برای آنان و آنگاه که به کشتن مسلمانان روی می آورند به قصد ستیز با ایشان لشکر به نهروان بکشند و باز هم تیغ برآغاز نبرد نکشند! این آرزوی بزرگ پیروان علی و دوستداران او و هم مخالفان و دشمنان اوست؛ چون این شیوه از زندگی، پهنه وسیعی از انسانیت و قدرت غلبه بر خودخواهی و سرکوب خودمحوری را می طلبد که حتی آرزویش هم سخت است و فکر کردن بدان روح آدمی را می ساید و می پالاید چه رسد به اینکه شخصی واجدش باشد و تو آنرا برای خود بطلبی و بخواهی.

پس سخن در باب علی فراوان گفته شده و سخن ناگفته به معنای دقیق کلمه وجود ندارد اما آنچه برای نسل امروز و تمامی نسل ها در باب علی نیاز است سخن گفتن نیست بلکه عمل کردن است. عمل به راه و مشی و مرام او. تازه و از جانبی دیگر با تاسف باید گفت مانند باقی مواجهه ما با دین و الگوهای زندگی مان و افکار و افراد و کارهای بزرگ و تاریخی و انسان ساز، این مواجهه ی مطلقا زبانی هم صرفا مناسبتی است. ما از علی شمایلی ساخته ایم تا در مناسبت هایی که به نام و یاد اوست، ذکری از فضایلش کنیم و دیگر هیچ. و واقعا هیچ! در یک لحظه از لحظات زندگی ما علی حضور ندارد. نام و یاد او البته هست. سخنانش بر دیوارها و در منابر و در برنامه های رادیو و تلویزیون دیده و شنیده می شود. ذکر فضایلش هم چنانکه گفتم هست اما چه نیست؟ آنچه باید باشد و اصل است و آن چیست؟ عمل به راه علی. راه علی چونان جاده ای در غبار ابرهای آسمان افکار و سیاست و اخلاق ماست. دوردست و ناپیدا و در غربت و ابهام. بهتر بگویم در ناباوری، چون مشکل اینست که اساسا نمی توان دید باوری به راه علی در جامعه ما وجود داشته باشد. باوری به شیوه امامت او، به حکمرانی او و به سلوکش در جامعه. پس غدیر در میان ما و در جامعه ما به چه کار می آید؟

یادی از غدیر در حکومتی که رهبر آن حتی یکبار نمی تواند میان جامعه، در کوچه و خیابان همچون یک مسلمان معتقد به مشی علی، بدون محافظان مسلح و قرق سراسری و ظن و گمان به تمامی مردم گام بردارد و حتی یکبار با مردم از پیش گزینش نشده و مجعول سخن نگفته و کسی بر او کلامی به نقد و اعتراض نگردانده جز آنکه سرنوشتش محبس و حصر باشد، چه جایی دارد؟

بردن نام علی در جامعه ای که معترضان به شیوه اداره کشور، که فقط گفته اند و نوشته اند و در جایی چند نفری ایستاده اند و شعاری هم داده اند، پیشاپیش دشمن قلمداد می شوند و به حبس می روند چه معنایی دارد؟

بر زبان آوردن نام علی با فساد قضایی و حکومت مافیایی و باندهای مخوف دست به سلاح در اداره اقتصاد و سیاست کشور چه تناسبی دارد؟

آیا در دستگاه حکومت علی، حسن رعیت نامی با کلت مردم معترض را دنبال می کرد و بعد سر از ویلاهای چند میلیاردی و ۱۷ قلاده ببر و موزه اسلحه و فساد کلان درمی آورد؟

در کنار علی عماریاسر می نشست یا صادق لاریجانی؟ قاضی منصوب ش ابوالاسود دوئلی بود یا سعید مرتضوی؟ شمشیر علی در کام، مالک اشتر بود یا سرداران دست به چرتکه سپاه که از هر گوشه شان ده ها شرکت بزرگ و کوچک غاصب اموال ملت و صدها دزدی روشن و تاریک بیرون می زند؟ بیت المال علی محل اختلاس مومنین بود یا محل تساوی سیاه و سفید و سرخ، تمام ابنای بنی آدم!؟

بدیهی است که پاسخ اینهمه روشن است. حتی گوشه ای از راه علی را بگیرید و بروید آزادترین حکمرانی تاریخ را تاسیس خواهید کرد. به ده درصد از آنچه علی در بسط عدالت عمل می کرد فکر کنید دیگر در این جامعه و کشور ثروتمند و بزرگ نه باندهای ثروت کلان رانتی بوجود می آید نه موسسات حرام خواری که با نام اهل بیت مال ملت را بالا می کشند و نه بانک هایی که نرخ بهره ربایشان از ملت بیش از بیست برابر نرخ جهانی است. آنهم به گفته آقایان، جهان دموکراتیک فرورفته در ظلمت و فساد!

پس بگذارید کمی صریح باشیم و خودمان را به جهالت نزنیم. ما در ایران شیعی امروز، در جمهوری اسلامی با چیزی به نام ولایت علی یا راه علی مواجه نیستیم. از چند فرسنگی آن هم نمی گذریم. پس با چه مواجهیم اگر اینهمه نام علی و شمایل علی هست و خود او در میانه نیست؟

با ولایت اموی. ما با معاویه در نام علی مواجهیم و گمان نبریم که دیگر با ذکر مناقب و شمایل علی در حال تذکر به حاکمان این کشوریم. آنها اینهمه را و بیش از اینهمه را از برند و هرچه ما بخواهیم بگوییم آنان بیشترش را در چنته دارند. پس می گویید عمل کجاست و چرا بااینهمه سخن، کسی به راه علی نمی رود؟ آنچه ما با آن مواجهیم همان پوستینی از اسلام است که به گفته علی، امویان وارونه پوشیده اند: «لبس الاسلام لبس الفرو مقلوبه».

اگر بنا بود معاویه بن ابی سفیان به شیوه علی حکومت کند و بند عدالت سخت بندد و بر مخالفان خود آزادی خواهد و ضامن شود و غارتگران بیت المال را به تازیانه خویش بنوازد و از کابین زنان شان بیرون کشد که دیگر بیست سال سلطنت نمی کرد و خلافت رسول الله را به سلطنت اموی بدل نمی کرد و یزیدی به عرصه نمی آمد و عاشورایی خلق نمی شد. و اصلا تمیز میان اسلام علوی و اموی سخنی باطل بود. از قضا معاویه نیک می دانست که علی کیست و راه او چیست. تمام آنچه می دانست را با جسم شهید علی به خاک سپرد و به راه خود رفت و درست همان کاری را کرد که ولایت فقیه در ایران امروز انجام می دهد. آنچه می بینیم نام علی است و آنچه نیست راه علی که به خاک سپرده شده است و در چنین جامعه ای، در چنین حکومت مسمومی که «از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود/ زنهار از این بیابان وین راه بی نهایت» علی به همان اندازه که تنها و غریب و فراموش شده است در اذهان بیداران و مصلحان و منتقدان آزادیخواه زنده و حاضر است. گام به گام علی را ما باید برویم و علی بزرگ تنهای خود را از غاصبانش پس بگیریم. او ستاره راهنمایی است که هماره می تواند نجات بخش و امیددهنده آزادیخواهان باشد چون مشی علی، مشی آزادی و عدالت است.

پس گمان می کنم نخستین قدم در راه شناخت علی همین باشد که با یاد او راه او و مرام او و در آینه او و به نام او و در تصور او به حاکمان جمهوری اسلامی ننگریم. یاد علی را از ساحت آلوده اینان بشوییم و به زنگارش نسپریم و شمع وجود خودمان و مسلک و راه و اعتقادمان کنیم. چون تا علی هست و باور به او، می توان مسلمان بود و از عدالت دم زد و آزادی را پاس داشت و نگذاشت تا معاویه های هر عصر زیر سایه و نام بلند علی، انسانیت و اخلاق و عدالت را به یغما برند.


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.