سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » از حصر تا حصر؛ انتخاباتی که کودتاست...

از حصر تا حصر؛ انتخاباتی که کودتاست

چکیده : ۲۸ مرداد همچون ۲۲ خرداد، پس از بیش از نیم قرن تجربه و آزمون درس های فراوان برای همگی ما دارد؛ درس هایی برای نخبگان بزرگ که چنانکه مرحوم دکتر مصدق گفت باید مستظهر به پشتیبانی ملت باشند. و این استظهار بیش از هر چیز آنجایی رخ می نماید که ملت می تواند چشم در چشم و نفس و در نفس یکدیگر، پشت گرم به خویش و نه لرزان در اسارت سرد تنهایی فردگونه و ناامن، گام بردارد و فریاد بزند و پشت سر نمایندگان راستین خود بایستد!...


کلمه – امیر آخولقه

۲۸ مرداد که می رسد توگویی هویت سرکوب شده ایرانیان پوست می اندازد اما سرخورده و خسته به جای جامه سرکوب شده پیشین نه لباس دموکراسی که باز خویشتن را در شولای استبداد می بیند. تو گویی برای نامشروع بودن سلطنت پهلوی، کودتای رضاخان و سرکوب مشروطه و خنثی کردن مجلس ملی و دیکتاتوری شاه و حکمرانی بلامنازع او بر سراسر مملکت افاقه نمی کرد و باید برگی از کودتای داخلی/خارجی ورق می خورد تا ایرانیان دریابند تا زمانی که حکمرانی ملک مشاع خود را بی نظارت نخبگان مستقل و احزاب واقعی و ملی و در فقدان انجمن های میهنی و مطبوعات آزاد و بستن دست نظامیان در سیاست و اقتصاد و سرانجام در غیاب جنبش های خیابانی، که مظهر اراده و قدرت ملتند، اعمال کنند نتیجه جز برآمدن چندباره دیکتاتوری در «انتخابات استصوابی» نخواهد بود که خاک میهن، سخت مستعد خودکامه پروری است؛ چه در لباس نظامی و تاج شاهی و چه در لباس شرع و عمامه روحانی! که آنهمه یکبار در سی تیر دولت ملی را به وطن بازگردانده بود و شاه جوان را که سودای خودکامگی در سر می پخت وادار به فرار از وطن کرده بود، ولی آنگاه که قدرت ملت در ۲۸ مرداد غایب می شود دولت ملی دموکراتیک سر از دهان اژدهای هفت سر دیکتاتوری درمی آورد.

۲۸ مرداد همچون ۲۲ خرداد، پس از بیش از نیم قرن تجربه و آزمون درس های فراوان برای همگی ما دارد؛ درس هایی برای نخبگان بزرگ که چنانکه مرحوم دکتر مصدق گفت باید مستظهر به پشتیبانی ملت باشند. و این استظهار بیش از هر چیز آنجایی رخ می نماید که ملت می تواند چشم در چشم و نفس و در نفس یکدیگر، پشت گرم به خویش و نه لرزان در اسارت سرد تنهایی فردگونه و ناامن، گام بردارد و فریاد بزند و پشت سر نمایندگان راستین خود بایستد!

کودتا همچنین درس هایی برای عالمان بزرگ دین داشت که نیم قرن پیش از فرار شاه جوان در هراس شدند و به توهم برآمدن افکار و احزاب چپ از دست راست دولت ملی مصدق و بی تفاوتی نسبت به احکام شرع از دست چپ آن دولت حمایت خویش از دولت ملی برداشتند و برخلاف سنت استاد بزرگ و فداکار خود، مرحوم آخوند خراسانی در تقویت مشروطه، یا نسبت به سرنوشت حکمرانی ملت بی اعتنا شدند و یا برای شاه نامه ابراز وفاداری نوشتند و یا بدتر از آن جیب لباده مبارکشان به پول اجنبی کودتاچی آلود؛ آنهم با شعار دفاع از ملت و شاه اسلام پناه و آخر کسی نبود بپرسد کدام اسلام پناهی و کدام ملت؟! بهترین پناه برای اسلام برآمدن دولت مشروطه بود که در آن بدین سخن حق مصدق: شاه سلطنت کند نه حکومت. و دولت، اسلام را وسیله اعمال قدرت خود قرار ندهد و با شمشیر دین در برابر خلایق نایستد و ملت با انتخابات آزاد خود دولت تعیین کندو برآن نظارت داشته باشد و تصویب و اعمال قوانین مشروط به حفظ و گسترش حقوق ملت باشد نه منافع الیگارشی باندی شاه دوست و ولایت پرست ناپیدا و ناشناس که البته بعدها سرش از برادران رشیدیان و عمله ظلمه شعبان بی مخ و روضه خوانی در خانه آیت الله کاشانی و مریدان او بیرون می زند.

این همان درسی است که معلوممان شد هنوز نگرفته ایم و نیم قرن بعد در سرکوب جنبش ملی سبز و لگدکوب مهر انتخاب دروغ شکن ملت که بر نام مهندس موسوی خورده بود دوباره از باغ و ویلای حسن رعیت ها و تامین اجتماعی مرتضوی ها و کاخ حوزه لاریجانی ها برآمد؛ برای حفظ تاج و تخت و اینبار البته با نام ولایت و همان بلایی که سلطنت پهلوی بر سر مشروطه آورده بود ولی فقیه بر سر جمهوری اسلامی آورد، آنهم به نام بصیرت و خاموش کردن آتش فتنه! و فتنه چه بود؟ جز فریاد حق خواهی و حق طلبی ملتی که انتخاب خود را می جست و نمی یافت؟ تاریخ نشان داد که درس های ۲۸ مرداد آموخته ما نشده است وگرنه نمی شد ملتی را با نام بصیرت و با کلت و پول و آدمهای اتوبوسی مشتی فاسد هرزه گرد که اکنون کوس رسوایی شان عالم و آدم را برداشته است به خاک و خون کشید و دولت دروغ بجای رای سبزشان علم کرد و اکنون یک دهه بعد باز دم از انتخابات و فداکاری برای انتخابات و شرکت در انتخابات به شرط تایید لیست خودمان و حمایت از نظام و امنیت کشور که نه، امنیت نظام جمهوری اسلامی و کارگزاران صدیق و پاکدست و مردمی آن با حمایت از انتخابات زد!

فتنه گویان اما تا تاریخ روایت می کند خود نخستین کسانی اند که طشت رسوایی خویش از بام می افکنند و این سحر قدرت مطلق مفت بی نظارت و بادآورده است؛ تا جاییکه در همان لباس «اتقوا الله» نماز جمعه و بیخ گوش گورخواب ها و ماشین خواب ها و خیل ایرانیانی که شرمگین و ناچار، برای مشتی پول خرد، انسانیت خود به حراج می گذارند یا به قهقرای اعتیاد و طلاق و زندان می گرایند، از کاخ های حوزوی خویش و دبیرخانه خبرگانی می گویند که کارشان تربیت عالمان متقی و پارسا و پاکدست و نظارت بر اَعمال رهبری و اِعمال رهبری و عمال رهبری است؛ ناظرانی حقوق بگیر، گماشته و از صافی نظارت استصوابی شورای نگهبانی گذشته که خود گماشته و منتخب رهبری است. آیا شرط سلامتی در این چرخه می توان جست؟ واقعیت این است که این دور مضحک و کودکانه سخیف تر از آنست که حتی به تبرک نقادی محکی خورد؛ دردناک تر دفاع، بلکه توجیح و حتی قبول این شرایط حقارت بار و ضد انسانی و ضد اسلامی توسط کسانی است که داعیه دار اصلاحات در این ملک و ملتند! این همان نقطه ای است که آخرین نخست وزیر محصور ایران را به نخست وزیر کهنسال مشروطه سلطنتی پیوند می زند و هم آندو را از آنچه به نام و نه معنای اصلاح طلبی در ایران می شناسیم فرسنگ ها فراتر می برد: خواست واقعی قدرت دولت برای منتخب ملت و مشروط کردن حکومت خودکامه به اراده ملت و قانون. این تلاشی واقعی و نه سخنرانی ای جوزده و بنفش رنگ پیش از انتخابات بود تا به مسخره ترین شکل ممکن رای بگیرند و بفروشند! آنجا که دکتر مصدق تقاضای رهبری قوای نظامی را از شاه می نماید و پس از مخالفت او بی درنگ استعفا می دهد و پس از قیام سی تیر به عرصه باز می گردد تا مهیای انتخابات آزاد و ملی شدن صنعت نفت شود و چهل سال بعد مهندس موسوی در سال ۱۳۷۵ پس از اصرارهای فراوان برای کاندیداتوری ریاست جمهوری تاکید می کند که رئیس جمهور باید اداره صداو سیما و قوای نظامی را در دست داشته باشد تا رئیس جمهوری واقعی باشد. به این معنا که نه دولت اجاره ای است و نه رئیس جمهور، تدارکاتچی. این اصلی بود که مهندس پیش از ورود به عرصه بیان کرد و چون پاسخ رهبری را شنید اصلا وارد بازی معیوب مجعول نشد و دیگر روسای جمهور از ۷۶ به بعد در پایان دولت شان به آن اذعان کردند و دست ازپا درازتر به خانه بازگشتند؛ یا مغضوب یا منحرف و یا ؟

۲۸ مرداد که در ۲۲ خرداد نیم قرن بعد بازآفریده شد، چنانکه گفتم داستان یک کودتای صرف نیست؛ داستان یک عمر مجاهدت آزادگانی است که به مثابه شرف و غیرت ملت خویش ققنوس وار سربرمی آورند و روشن ترین سند سلب مشروعیت حکمرانی های خودکامه می گردند؛ شرح حماسه بی انتهای مردانی که رو سوی ملت کردند؛ شجاعت کردند و از حق گفتند و حقوق ملت را طلبیدند و نقد عمر بر آن فروختند. داستان ستارگانی که در آسمان شب های ایران می درخشند از احمدآباد تا اختر. گو اینکه شب ظلمانی رهروان را عادت می دهد تا از روز نگویند و به درخشش خورشید آزادگی از ستیغ کوه های دست نایافتنی نیندیشند اما ستارگان راهنمایند. آرمان می دهند و رخوت زندگی می زدایند. و آنچه می تواند این دیوار بلند اما توخالی، این تپه شنی سست مایه حکومت دروغ را بشکند و همگان را شجاعت دیدن دروغین بودن آن و فریاد بر بنیاد باطلش ببخشد، همین «آرمان خواهی» است. قدرت طلبیدن و ساختن آنچه باید باشد و نیست؛ که اگر این آرمان نبود مصدق بلافاصله پس از کسب ریاست دولت فرمان قوای نظامی را از شاه نمی گرفت و انتخابات آزاد برپا نمی کرد و مطبوعات را از خطر بازداشت های فله ای و واهی دور نمی ساخت.

و چرا چنین کند؟ چرا در هفتاد و چند سالگی و با تنی مریض و ناسور خطر کند؟ چرا آینده سیاسی خویش به نرد باخت زند؟ و مگر چه می شد و چه می شود؟ او می دانست نه آن انتخابات پهلوی ساخته انتخابات است و نه دولت بی قوای نظامی، دولت. نمی توانست خودش را فریب دهد؟ نمی توانست نسبت به وعده هایش و عهدهایش بی تفاوت باشد؟ نمی توانست تلاش برای برقراری مشروطه را فدای ابراز وفاداری به شاه و سیستم موجود کند تا متهم به تندروی و خیال اندیشی نشود؟

و مهندس موسوی نمی توانست پس از کودتا زبان به سلامت انتخابات بچرخاند و شرکت ۴۰ میلیونی ایرانیان را به رهبر تبریک گوید و شکایت از تخلفات ناچیز و معمول! را به درگاه خدا برد تا متهم به براندازی، تندروی و آرمان خواهی غیرواقع بینانه نشود و اقلیتی مناسب را برای دور بعد انتخابات برای خود داشته باشد!؟ آیا مهندس آمده بود که این دستاوردها را با خود به خانه برد و هماره محبوب نظام بماند یا مصدق آمده بود تا انتخابات مورد پسند شاهنشاه اسلام پناه را تایید کند و دمی دولت داری کند و سپس بیاساید؟

تداوم ۲۸ مرداد در ۲۲ خرداد تداوم کودتا در انتخابات است. ۲۸ مرداد دولت برآمده از رای ملت را ساقط کرد اما ۲۲ خرداد خود کودتایی بود که در جامه انتخابات، دولت منتخب ملت را مقهور مصلحت ولایت کرد و این یکی از بزرگترین درس های ۲۸ مرداد و ۲۲ خردادِ تمامی قرون و عصار است؛ تا آنگاه که انتخابات آزاد نیست، تمام انتخابات ها صورتی از ۲۸ مرداد است، انتخاباتی که انتخابات نیست بلکه انتخابات استصوابی است؛خواه با تمنای شاه و پول کثیف و دستان بیگانه و رشیدیان حقیر و نظامیان گرسنه و خواه با خواست رهبر و پول بیت المال و رضایت همسایه شمالی و رعیت های ارباب و سپاهیان چرتکه انداز!


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.