سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic

در جستجوی همرزم باکری

چکیده : مهدی جان بخواب. راحت بخواب. بگذار ماهیان معصوم اروند دمخورت باشند. هیچ جا زیباتر و عسل‌تر از خوابیدن در اعماق اروند نیست. ماهی‌ها و نخل‌ها از تمام آدمیان این زمانه، قابــل اعتمادترند. تو اگر بخوابی، ما هم ساکت می‌مانیم که پشه تکان نخورد، کاسه بشقابی صدا نکند، مش کاظیم گلوله در نکند و ما با خبرهای خصوصی ســازی، خوابت را پریشان نکنیم....


ابراهیم افشار

عکسی در شبکه های اجتماعی منتشر شده که ادعا می کرد پوری حسینی رئیس مستعفی و بازداشت شده سازمان خصوصی سازی، در زمان جنگ کنار شهید باکری ایستاده و همرزم بوده است. ابراهیم افشار روزنامه نگار پیش کسوت که خانواده پدری اش سال ها در خیابان عباسی تبریز با پوری‌حسینی همسایه بوده می‌گوید این شایعه از اساس کذب است. این روزنامه نگار یادداشتی درباره شهید باکری و این عکس برای هفت صبح نوشته و آن را در ادامه می‌خوانید:

نه . مهدی جان راحت بخواب. راحتِ راحت.یکجوری که انگار اصلا هزار سال کنار ماهیان اروند خوابیده‌ای. کنار بومادران و لاله واژگون. آباجان هم خیالش راحت اســت که آنجا خوابیده ای ، نه توی صحن سازمان خصوصی سازی. راستش را بخواهی من خوشحالم که نیستی. می‌دانم که اگر بودی دق می‌کردی. کمر خم می‌کردی. سر به نیست می‌کردی خودت را. آباجان را صدا می‌کردی که بیا ببین برادرها سیرمانی ندارند.

نه، مهدی جان بخواب. راحت بخواب. بگذار ماهیان معصوم اروند دمخورت باشند. هیچ جا زیباتر و عسل‌تر از خوابیدن در اعماق اروند نیست. ماهی‌ها و نخل‌ها از تمام آدمیان این زمانه، قابــل اعتمادترند. تو اگر بخوابی، ما هم ساکت می‌مانیم که پشه تکان نخورد، کاسه بشقابی صدا نکند، مش کاظیم گلوله در نکند و ما با خبرهای خصوصی ســازی، خوابت را پریشان نکنیم.

نه، “مهدی بالا” راحت بخواب. جوری که انگار هرگز به دنیا نیامده ای. این آدم‌هایی که هر روز یک عکس از خودشــان را بغلت می‌چینند و خودشان را بهت می‌چسبانند برای ما آبرو نگذاشته اند. برای ما که هر وقت می خواستیم یک کوراوغلو یا قاچاق نبی یا ســتار معاصر معرفی کنیم اسم “پسر آباجان” از دهان مان نمی‌افتاد. پسر آباجان که یکدانه بود. پسر آباجان که لنگه نداشت. پســردآباجان که به حلال و حرام بودن دکمه اورکتش هم حســاس بود. اما این برادرها اروند را درسته قورت می‌دهند. الان آباجان هم خوشحال اســت که تو فراغ بال و آسوده سر، در اعماق آبها غنوده ای و ما با شعرهای “خسته قاسیم” دلخوشــیم، اما باز راحت مان نمی‌گذارند. باز بخور بخورهایشان از اعداد مســتقر در مغز انسان فراتر می‌رود.

باز چیلیک چیلیک عکسهای مشــترک از تو می گذارند. حتی نگاه نمی‌کنند که آن یک وجب قدشان، آن کوتولگی شان، به شانه‌های نحیف ولی ستبر تو هم نمی رسید و نمی رسد. به سیبک گلویت هم نمی رسید و نمی رســد. نه مهدی بالام، تو راحت بخواب. به این هم فکر نکن که کاش آباجان زنده بود و می آمد کنار اروند، تــور می انداخت توی آب، تا تو را در هیبت یک فرشته از آب بگیرد و لالایی برایت بخواند اما آن را هم دنیــا از او مضایقه کرد. آباجان الان کاش بود و برای بچه‌های تشــنه لب فرات نقل می‌کرد که پســرم به جنگجویانش همیشه می‌گفت “هر وقت گلوله خوردید دندان به هم بفشــارید و سبحان الله بگویید، مبادا ضجه تان را دشمن بشنفد.”

اما مهدی بالام، قوربانین اولوم، باشووا دوالنیم، قاداوی آلیم، آخر من چطوری الان سبحان الله بگویم که گلوله را از خودی خورده ام. گلوله را از خودی هایی که عکس مشترکشان با تو را گذاشتند توی شبکه های مجازی، اما کرورکرور مال ملت را خوردند. انگار یادشان نمانده که تو نسبت به یک بند پوتین چقدر حساس بودی.
من اقلکم می دانم که اینها این عکسهایی که کنار تو چاپ می کنند خودشان نیستند. چون آنها کوتوله اند.

قدشان به قامت رشــید تو نمی‌رسد. آخر نگاهشان کن. نگاهشــان کن. من کودکی آنها را در ششگلان و اول عباســی دیده‌ام. علی را دیده‌ام. حاج مجید را دیده‌ام. آنها توی خانه روبه روی ما می‌نشســتند.

اصلا شما دوتا را توی چای شــیرین هم بریزند و هَم بزنند، باهم قاطی نمی‌شوید. تو وقتی شهردار بودی بیل را می‌گرفتی دســتت و حلبی آبادهای ارومیه را می‌گشتی و تا اذان صبح آبراه می‌کندی برای پیرمرد و پیرمرد تا اذان صبح، هر چی فحش بلد بود یا نبود نثار تو می کرد.

آباجان زنده نماند تا ببیند پســرش-همان فرماندهی که مندرسترین لباسها را تنش می کرد و به تک تک پوکه های گلوله ها همچون مهریه پیرزنان مملکتش می نگریست- حالا کارش به آنجا رســیده که باید نردبام جماعــت “بیت المال خور” باشــد؟ نه، “مهدی بالام” تو راحت بخواب. خوش به حالت که اروند از جوانی تو عین چشمش محافظت می کند.

تو خوب جایی زندگی می‌کنی. کنار ماهیها و خزه‌ها و نیزارها و نخلســتان‌ها. اما اینجا آدمها هر چقدر می‌خورند سیر نمی‌شوند. تو نخورده سیر بودی کارداشیم. یک چای شیرین، یک فطیر بیات، یک لبخند… این زیباترین تصویر “خصوصی سازی نشده ” از توست.


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.