تحقیر اجتماعی زنان
چکیده : گذر از میان نسلهای جوان، خاصه زنان نشان از آن دارد که نسبت به این تحقیرها، سخت معترضاند و مخالف، اما نه با هیجان و نفرت و خشم. کسب نسبت برتر در آموزش عالی طی دو دهه گذشته، ایستادن در سکوی قهرمانی ورزش در حین مشکل ورود به ورزشگاه، شکوفایی استعدادها در ادب و هنر و در همه عرصههایش و با همه فشارهای پیرامون، درخشش در عرصه کارآفرینی با همه تمایلات موجود خانهنشینی، همه و همه نشانههایی امید بخش از دانایی و توام با جسارت و صبوری و پیشروی در مسیر احقاق حق است....
فیروزه صابر
زنی را میشناسم من
که می میرد ز یک تحقیر
ولی
آواز میخواند
که این است بازی تقدیر
زنی را میشناسم من
که شعرش بوی غم دارد
ولی میخندد
که دنیا پیچ و خم دارد
(سیمین بهبهانی)
با گذشت بیش از چهار دهه از انقلاب، تحقیر اجتماعی از طریق بیحرمتیها، تخریب شخصیتها، ایجاد ترس و رعب و فشارهای اجتماعی در لایه های کلان و خرد نهادهای قانونگذار و اجرایی و نظارتی حکومت بس نمایان است. تقریبا قشری نیست که از آثار آن بینصیب باشد. اما این رویه، شرایط سختتر و استهلاک بیشتری را برای جامعه زنان به ویژه دختران جوان تحمیل کرده است. همچنان مداخلات در مورد نوع پوشش، نوع رفتار، حضور در عرصه هنر و فرهنگ و ورزش و گاه تحصیل و حتی ورود به حریمهای خصوصی تداوم دارد. اولویت بخش موضوعاتی همچون حجاب در صدر تریبونهای نماز جمعه، اطلاعیههای نیروی انتظامی در شدت مجازات عدم رعایت حجاب، منع دوچرخه سواری توسط دادستانی اصفهان، نمونههایی از این دست است.
جدا از آنکه آیا قوانین عمومی میتوانند در یک شهر و استان، مستقل وضع و یا اجرا شوند و نظرات شخصی چقدر حتی در قوانین اعتبار دارد و مستقل از آنکه نسل های معترض به چنین رویکردی در همین نظام، هم زاده شده و هم پرورش یافتهاند و همچنان حکومت در پی مهار آنان در ریل تمایلات و اعتقادات خود است، سوال اینجاست که آیا عقل سلیمی هست که بدان بیندیشد که نیازهای اجتماعی امروز چیست و چقدر فاصله با جامعه دارد؟ آیا نهادهای متولی در دولت که داعیه حقوق شهروندی دارند نباید از جایگاه قانونی خود نسبت به این اهانتها و تحقیرها موضع بگیرند؟ آیا رسانهها و یا نهادهای مدنی رسمی برای اعتراضهای قانونی و اصلاح مسیر حق موجودیت دارند یا محکوم به اقدام علیه امنیت ملی میشوند؟ آیا صاحب اندیشهای در حوزههای اجرایی رسمی کشور هست که بداند ادامه این رویهها، خود موجب بیامنی و عبور از مرز خشونت است؟
تحقیر اجتماعی در یک نگاه کلی سه پیامد را بدنبال خواهد داشت:
۱- شناخت حق شهروندی و دفاع خاموش از آن، در این حالت جامعه حتی اگر به آگاهی هم برسد، هم چنان به دلایل مختلف از جمله حفظ منافع موجود خود در هراس خواهد بود.
۲- مخالفت با سیاستهای موجود با تکیه بر دانایی و توسعه توانایی، در این حالت جامعه خود را به تدریج مجهز به دانش و مهارت کرده و در عمل مخالفت خود را نشان میدهد که برای تداوم به سازماندهی اجتماعی نیازمند است. راهی که در پس آگاهی و خودآگاهی و نه در احاطه تبلیغ و هیاهو و نمایش هموار خواهد شد.
۳- مبارزه از مسیر لجاجت و کینهورزی که اثری منفی حتی برای همان جامعه مخالف در پی خواهد داشت و به انحرافش خواهد کشانید.
گذر از میان نسلهای جوان، خاصه زنان نشان از آن دارد که نسبت به این تحقیرها، سخت معترضاند و مخالف، اما نه با هیجان و نفرت و خشم. کسب نسبت برتر در آموزش عالی طی دو دهه گذشته، ایستادن در سکوی قهرمانی ورزش در حین مشکل ورود به ورزشگاه، شکوفایی استعدادها در ادب و هنر و در همه عرصههایش و با همه فشارهای پیرامون، درخشش در عرصه کارآفرینی با همه تمایلات موجود خانهنشینی، همه و همه نشانههایی امید بخش از دانایی و توام با جسارت و صبوری و پیشروی در مسیر احقاق حق است. راهی بس سخت، اما شدنی. راه عصیان طبیعی که سعادت را با خود خواهد داشت همچون «نیلوفر آبی بیآلایش آب! نیلوفر در آب می شکفد، اما از آب، از لجن، بیرون میآید، روی آب میشکفد، تمام وجودش، تمام هستیاش، یک دهن میشود در برابر خورشید. خشک! بیرطوبت آب، گر چه در متن اب روئیده است.» ( شریعتی، م.ا.۲۰ ص ۱۹۶)
منبع: ایران فردا













