۲۰ سال پس از ۱۸ تیر/ نقدی بر جنبش دانشجویی/ بخش اول
چکیده :یکی از قفلهای اساسی عرصه سیاست در ایران فضای دانشجویی است که از ۲۰ سال پیش هنوز به فضایی امن و آزاد تبدیل نشده است. آزادسازی فعالیت دانشجویی همان محمل اصیلی است که در آن سیاست میتواند خود را بازیابد و اعتماد جامعه را بدان عرصه ترمیم سازد. اینکه نتایج خرد جمعی بر عقل فردی رجحان و برتری دارد و دارای نتایج سودمندتر و منطقیتر است بر کسی پوشیده نیست؛ بهخصوص نتایج عقل جمعی که واجد تنوع و تکثر فکری و اجتماعی بیشتری باشد؛می تواند به مثابه نقشه راه و راهنمای عملی برای گشایش در افقهای بسته و تاریک باشد برای رفتن به سمت گفتگو. درک جایگاه و موقعیت دو نهاد گفتگوکننده برای تفاهم و پذیرش مبنای منطق طرفین واجد اهمیت است:اول:موقعیت و منشا قدرت جریان دانشجویی و دوم:موقعیت و منشا قدرت...
عبدالله مومنی، دبیرسابق تشکیلات دفترتحکیم وحدت و فعال سیاسی در سازندگی نوشت:
از ۱۸تیر ۷۸تا کنون دو دهه میگذرد و هر ساله در این روز فرصتی برای بازخوانی این اتفاق و ریشهها و عوامل پدیداری حادثه کوی دانشگاه فراهم میشود؛ در سالگرد اتفاق۱۸تیر فعالین و جریانات سیاسی و روشنفکری در خصوص این حادثه به بیان مظلومیت دانشگاه و دانشجو و بعضا تحلیل زمینههای شکلگیری این رخداد میپردازند و از زخمی که بر پیکره دانشگاه وارد شده با مذمت و تقبیح جریانی که این حادثه را رقم زد سخن برزبان میرانند؛ هر ساله این ایام را فرصتی برای یادآوری نگاهی ترحمآمیز به دانشگاه و دانشجویان دانسته و البته با بررسی و واکاوی این موضوع تاکنون نتوانسته مرهمی براین ذهنیت و نگرش منفی فعالین دانشجویی نسبت به موقعیت حاکم بگذارند و نیز ناتوان ازرفع بدبینیهای حاکمیت و نهادهای امنیتی به تشکلهای دانشجویی و بهخصوص جریان دانشجویی منتقد بودهاند و این نوع واکاوی نیز کمکی به ترمیم و ایجاد تعامل نکرده است؛ چراکه این امر مستلزم درک مسئله و منازعه ایست که بیش از بیست سال است بر رابطه دانشگاه وحاکمیت سایه انداخته و در این مدت گفتگوها و تعامل از طریق برخورد و یا فضای امنیتی صورت میگرفته که طبیعتا اثر گذاری آن محصوردرهمان شرایط امنیتی بوده و فراتر ازآن نرفته است ومسلما نمیتوان مباحث صورت گرفته را دریک فضای نابرابروازجایگاه متهم وشاکی گفتوگو نامید.
زخم ۱۸تیرماه؛ مانع تداوم تعامل با نظام
تا پیش از رخداد ۱۸تیر گفتوگو و تعامل میان فعالین دانشجویی منتقد با مقامات عالی رتبه نظام بمناسبتهای مختلف برقرار بود و کمتر دانشجوی سیاسی منتقد در طی دوران دانشجویی مورد بازخواست نهادهای قضایی قرار میگرفت؛ اما پس از ۱۸تیر ۷۸و با ایجاد فاصله و بدبینی میان حاکمیت و دانشگاه، عملا برخورد با دانشجویان در دستور کار نهادهای امنیتی و قضایی قرار گرفت و از آن پس تاکنون نه حاکمیت از گزند اعتراضات دانشجویی دانشجویان مصون بود و نه دانشجویان از آرامش و امنیت پس از فعالیت برخوردار بودند و روند زندگی و داستان پرقصه کنشگران دانشجویی یا به محرومیت و ممنوعیت واوین ختم میشد و یا مهاجرت ناخواسته و جلای وطن را بهمراه داشت. به دیگر سخن تا کنون برغم گذشت بیست سال از زخمی که بر پیکره نهاد دانشگاه وارد شد و ذهنیت امنیتی که پس از این ماجرا در رویکرد نهادهای نظامی وامنیتی نسبت به فعالین دانشجویی و نهاد دانشگاه شکل گرفت؛ اما از آن زمان تا کنون هیچ اقدامی درراستای بازسازی روابط نهاد قدرت و دانشگاه صورت نگرفته است؛ فرصتهایی که به مناسبت سالگرد این حادثه ایجاد شده نیزتا کنون نه توانسته و نه در پی ترمیم وگفتوگو با هدف اصلاح ذهنیتهای منفی طرفین بوده است؛ امری که درصورت وقوع میتواند هم افزایی و توان نیروهای مختلف برای رفع موانع و مشکلات کشور و ایجاد همبستگی در جهت تقویت منافع ملی کشور را سببساز گردد.
مجاب نمودن نخبگان در قدرت تنها راه امکان پذیری اصلاحات
پیشفرض اصلی در این مطلب این است که با توجه به تجربههای گذار دموکراتیک و اصلاحات در دنیای معاصر و نیز با تاسی از تجربه ربع قرن اصلاحات در ایران، عملا هر گونه تلاش و کوشش جمعی برای اصلاحات را بدون متقاعد و مجاب نمودن هسته اصلی قدرت امری سخت و نفسگیر و تقریبا ناممکن دانسته میشود و در این مسیر و در راستای بازسازی و ترمیم روابط و بدبینیهای میان حاکمیت و جریانات سیاسی و اصلاح روندهای مخرب میان جریانات موثر در قدرت با فعالین مدنی؛ گفتوگو به منظور شناخت و درک بیشتر خواستهها و مطالبات را بهعنوان روشی اصولی پیشنهاد میکند و براساس این اصل «گذار به سمت اصلاحات و رفع موانع پیش روی تغییر بدون همراهی نهادهای موثر در قدرت امری باطل و تقریبا غیرممکن است»، اهتمام نهادهای مدنی و کنش سیاسی در صورت عدم تعامل با نهادهای قدرت بیاثر و نسبت به نتیجه بخشی اصلاحات با شیوههای تجربه شده و روندهای پیش رو نظیر انتخابات؛ ناامیدکننده و تکرار تجربههای آزمایش شده میداند؛از این رو گفتوگو میان جریانات سیاسی مختلف و باسلیقههای مختلف را با همدیگر و با حاکمیت را از معبر دانشگاه بهعنوان گامی ممکن و کم هزینه پیشنهاد مینماید.
دانشگاه مهمترین محمل گفتگو
امروز اگر بدنبال ایجاد شرایطی هستیم که گفتوگو را علاج مشکلات و راه حل برون رفت از جامعه میدانیم؛ مهمترین محمل گفتوگو دانشگاه و حاکمیت میتوانند باشند،که در صورت ایجاد تعامل و گفتگویی سازنده از معبر دو نهاد مهم در کشور؛ دستاورد آن بیکم و کاست به سود مردم و منافع ملی خواهد بود.گفتگو به عنوان مبنایی برای رسیدن به توافق در عرصه اجتماعی در حال حاضر روشی کم هزینه و تقریبا ممکن میتواند در رسیدن به اشتراک نظر و درک منطق طیفهای مختلف زمینه نزدیکی را فراهم کند. برای رفتن به این مسیر پیش زمینههایی ضروری لازم است که مهمترین آن،زدودن ذهنیت منفی و کنار گذاشتن تعصب و پیشداوری و برخورد بسته است و سرآغاز این مطلب میتواند درخواست گفتگوی جدی پیرامون “ایران، منافع ملی و آینده
باثبات کشور “باشد و گام نخست استقبال گفتوگو از سوی فعالین دانشجویی باشد. بدون شک اگر دغدغههایی که امروزه جامعه و حاکمیت دلنگران آن هست را مبنای گفتوگو بگذاریم ماحصل اولیه آن شناخت و درک موانع و دشواریهای پیش روی آحاد جامعه وگام نهادن در مسیر رفع موانع خواهد بود.
رفع ذهنیتهای توطئه انگارانه پیش نیاز گفتوگو
ازدیگر دستاورهای گفتوگو نیز رفع ذهنیتهای توطئهانگارانه و کاستن از فضای امنیتی و تبدیل فضای سکوت و رخوت دانشجویی به نشاط و مشارکت بیشتر و داوطلبانهتر دانشجویان در تقویت و تعمیق اصول و ارزشهای جامعه است،که در صورت کاهش ذهنیتهای منفی و دوسویه حاکمیت و دانشجویان؛هم فضای فعالیتهای دانشجویی بالندهتر میشود و هم از دلمشغولی نگرش و اذهان منفی نهادهای امنیتی و مسئولان ارشد حکومتی از حضور و اثرگذاری دانشجویان کاسته میشود؛ یک قانون فقط زمانی میتواند مدعی مشروعیت داشته باشد که تمام کسانیکه از آن تـاثیر خواهند پذیرفت بتوانند ضـمن مـشارکت در یک گفتوگوی عقلانی با آن موافقت کرده باشند. اگر بپذیریم که قوانین و هنجارهایی که مبنای توافق اجتماعی هستند کاستیها و یا نواقصی دارند که برای برون رفت از وضعیت فعلی باید تغییر و یا اصلاح گردند؛جز از طریق اقناع و اجماع طیفهای مختلف و ذینفوذ درون قدرت امکان تغییر وجود ندارد؛ در توصیف و تبیین مشارکت در امر رسیدن به نتایج عملی جامعه پذیر «یورگن هابرماس» بهعنوان موثرترین ایدئولوگ گفتوگو به عنوان ابزار توافق اجتماعی براین باور است که: «یک قانون فقط زمانی میتواند مدعی مشروعیت باشد که تمام کسانیکه از آن تـاثیر خواهند پذیرفت بتوانند ضـمن مـشارکت در یک گفتوگوی عقلانی با آن موافقت کرده باشند»؛ با این توصیف به مباحثه و گفتوگو گذاشتن راهکارهای عملی برون رفت و اصلاح در مناسبات فعلی از طریق مناسبات مدرن و گذار دموکراتیک واجد جایگاه و اهمیتی کارکردگرایانه است.
منافع ملی از رهگذر توسعه پایدار
دانشجویان که دغدغهای جز تقویت منافع ملی ایران از طریق دفاع از آزادی و دموکراسی و مخالفت با فساد و ناکارآیی و ناکارآمدی ساخت قدرت در برآوردن تامین مطالبات جامعه و خواستهای جز توسعه پایدار که شرایط شکلگیری زندگی آبرومند را برای ایرانیان به همراه داشته باشد ندارند؛می توانند کانون محوری گفتوگو و هم اندیشی برای رسیدن به حل دشواریهای پیش روی جامعه باشند. مانع جدی چنین ایفای نقشی،داشته باشد به ذهنیت و سابقه و پیشینیه دانشجویان در امرفعالیت و نگرشهای سیاسی حاکم بر رویکردهای عملی شده توسط آنان هست که حاکمیت آن را به مثابه رقیب سیاسی ارزیابی میکرده که بدنبال گرفتن قدرت از آن و سپردناش به دیگری است؛ در شرایطی که تلقی و برداشت دانشجویان از کنشهای دانشجویی نه تصاحب قدرت و نه شریک و موتلف در قدرت بوده بلکه اصلاح و رفع نارساییها و موانع مهمترین دغدغه دانشجویان بوده؛اما باید بپذیریم گفتمان دانشجویی برای پیشبرد استراتژی کلان که همراستایی با خواست ملی و تقویت منافع ملی بوده نتوانسته تاکتیکهایی متناسب وملازم این نگرش کلان را در راهکارهای عملیاتیاش همراه نماید و ادبیات و منش و روش پیگیری مطالبات دانشجویی و تشکلهای منتقد دانشجویی بیشتر ادبیاتی تند و بعضا لحنی گزنده داشته که باور دلسوز بودن دانشجویان و اینکه جریان دانشجویی نگرانیاش معطوف به منافع ملی است را برای نهادهای مسئول سخت و دشوار و چه بسا برخی از مسئولان صادق آن را نقطه مقابل منافع ملی ارزیابی نمودهاند و در بین مقامات و تصمیم گیران برخی نیز بهرغم درک دغدغه دانشجویی اما از موضع منفی و برای کاستن از اثر گذاری به تجویز روشهای تند و خشونت آمیز پرداختهاند؛ اما مخاطب اصلی در این خصوص مقامات صادق و منصفی هستند که باور پذیری رویکرد دانشجویی معطوف به منافع ملی برایشان ارزشمند است و دراین مطلب پیش فرض اصلی بر خوشبینی وکنار گذاشتن ذهنیت منفی است؛ چراکه سنگ بنای گفتوگو نیز به کنار نهادن ذهنیت و سوگیریهای پیشینی و نگرشهای متعصبانه و از پیش است و یا لااقل به گفتوگو گذاشتن آنها در فضایی آزاد است.
آزادسازی فعالیت دانشجویی ترمیمکننده اعتماد جامعه
یکی از قفلهای اساسی عرصه سیاست در ایران فضای دانشجویی است که از ۲۰ سال پیش هنوز به فضایی امن و آزاد تبدیل نشده است. آزادسازی فعالیت دانشجویی همان محمل اصیلی است که در آن سیاست میتواند خود را بازیابد و اعتماد جامعه را بدان عرصه ترمیم سازد. اینکه نتایج خرد جمعی بر عقل فردی رجحان و برتری دارد و دارای نتایج سودمندتر و منطقیتر است بر کسی پوشیده نیست؛ بهخصوص نتایج عقل جمعی که واجد تنوع و تکثر فکری و اجتماعی بیشتری باشد؛می تواند به مثابه نقشه راه و راهنمای عملی برای گشایش در افقهای بسته و تاریک باشد برای رفتن به سمت گفتگو. درک جایگاه و موقعیت دو نهاد گفتگوکننده برای تفاهم و پذیرش مبنای منطق طرفین واجد اهمیت است:اول:موقعیت و منشا قدرت جریان دانشجویی و دوم:موقعیت و منشا قدرت حاکمیت
موقعیت و منشا قدرت جریان دانشجویی
در خصوص موقعیت و منشا قدرت دانشجویی پذیرش این موضوع که نهادهای دانشجویی بصورت داوطلبانه و مستقل از مداخله حاکمیت و با هدف تمرین فعالیت جمعی به منظور تقویت بنیانهای یک جامعه سالم و مردمی شکل میگیرند و با هدف تقویت آزادی و دموکراسی در جامعه ورفع موانع پیش روی حاکمیت قانون و تقویت فرهنگ پاسخگویی درمیان جامعه و نهادهای حاکمیت و شهروندان ادامه حیات دارند دنبال بهبودی ورفاه جامعه و کاستن از رنج و مرارتهای مردم هستند؛ میتواند حاکمیت را نسبت به حقوق و مطالبات دانشجویان آگاهتر و در مسیر تعامل و گفتوگو روندهای مورد انتظار را نیز به سمت تفاهم بیشتر سوق دهد. در جهت التزام به لوازم عملی چنین موقعیتی دانشجویان نیازمند بازخوانی جایگاه و موقعیت شان هستند که در این خصوص نسبت و موقعیتشان را با قدرت حاکم نیز مشخص مینمایند.
دوری تمامعیار فعالین دانشجویی ازکارکرد حزبی و شبهحزبی
جریاندانشجویی و انجمنهای دانشجویی باید بپذیرند که مانند احزاب دارای کارکرد سیاسی به مفهوم تصاحب قدرت نباید باشند و برنامهای برای ورود به عرصه قدرت نباید داشته باشند؛ اینکه اصولا هویت این جریانات دانشجویی از هویت احزاب و سازمانهای رسمی معطوف به قدرت باید جدا و مستقل باشد نیز از الزامات ایفای نقش مستقل و داوطلبانه دانشجویی است؛ اگر چه ایفای نقش حساس و پر مخاطب و ذینفوذ این جریان به اعتبار داوطلبانه و مستقل بودنشان بر هیچکس پوشیده نیست. به دلیل آنکه فعالیت و کنش دانشجویی بیشتر با گرایش فرامادی و غیراقتصادی و بر پایه علاقه و اشتیاق و ذوق فردی و با نداشتن چشم داشت مادی و منفعت شخصی است و با نگرش و هدف رسیدن به افقهای پایدار برای جامعه و تقویت مبانی مشارکت و اخلاق و آزادی و فعالیت جمعی و تعمیق مناسبات زندگی مبتنی بر زیست مسالمت جویانه انسانی پایه ریزی شده است.
استقلال جریان دانشجویی از پوزیسیون و اپوزیسیون
طبیعتا مراد از استقلال جریان دانشجویی؛ استقلال تک سویه و معطوف به مستقل بودن از قدرت حاکم صرفا نیست؛ بلکه در کنار استقلال از دست اندازی و مداخله نهادهای قدرت و حاکمیت در مناسبات و تصمیمسازیها؛ استقلال از تاثیر پذیری از اپوزیسیون نیز هست؛ به دیگر سخن مراد از استقلال؛مستقل شدن از اعمال نظر و مداخله پوزیسون و اپوزیسیون است؛ چه نهادهای حکومتی و چه نهادهای امنیتی و چه احزاب سیاسی مخالف حاکمیت و چه دسته جات سیاسی هیچکدام در این امر مستثنی نیستند و نباید جریان دانشجویی خود را حیاط خلوت هیچ جریانی تعریف کند البته این به معنای عدم تعامل با نیروهای فکری و سیاسی پیشرو و بهرهمندی از اندیشه و تجارب آنها نیست که امری لازم است.
وداع با رخت اپوزیسیون، ابزار اعتمادسازی برای پیشبرد اصلاحات
اگرچه شرط لازم توفیق و موثر بودن تشکلهای دانشجویی درنهادی نمودن استقلال؛ مستقل بودن از دولت وحاکمیت است اما شرط کافی آن نپوشیدن رخت اپوزیسون سیاسی حاکمیت وعلی الخصوص نرفتن در بازیهای سیاسی که به زیر کشیدن جریان حاکم و ایفای نقش نردبان جریان مخالف موقعیت حاکم است را برای تشکلهای دانشجویی به اذهان متبادر مینماید این رویه در تعارض اساسی با استقلال حرکت دانشجویی است. دوری گزیدن از رویکرهای اپوزیسیون مآبانه در حرکتهای دانشجویی در عین حال این امکان را ایجاد مینماید که اعتماد و اطمینان حاکمیت نسبت به فعالیتهای دانشجویی بازیابی گردد و فعالیت منتقدانه دانشجویی در حاکمیت گوشهای شنواتری را بیابد.
ادامه دارد…













